0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  11:07 AM

داستان حنفاء

نویسنده معاصر،مرحوم دکتر آیتى در کتاب تاریخ پیامبراسلام داستان حنفاء را اینگونه مى‏نویسد:
«با آن که مقارن ظهور اسلام،چنانکه گفته شد کیش‏غالب عرب بت‏پرستى بود،معذالک در گوشه و کنارجزیره عربستان علاوه بر اقلیت‏هاى مذهبى که بدانهااشاره رفت،حنفائى بوده‏اند که بر خلاف توده مردم‏مشرک و بت‏پرست،از شرک و بت‏پرستى بر کنار و به‏خداى یگانه و احیانا به ثواب و عقاب و قیامت معتقدبودند.و اینک برخى از آنها را نام مى‏بریم:
1- ورقة بن نوفل بن اسد بن عبد العزى بن قصى(از قریش)
عموزاده ام المؤمنین خدیجه کبرى دختر خویلد بن اسد که‏به گفته محمد بن اسحاق کیش مسیحى گرفت و ازکتاب‏هاى مذهبى اهل کتاب استفاده کرد.به گفته‏بعضى:ورقه،به رسول اکرم(ص)ایمان آورد و مسلمان از دنیا رفت.
2- عبید الله بن جحش،از قریش،پسر عمه و برادر زن رسول‏اکرم(ص)،که پیوسته در حیرت و طلب حق بود وبت‏پرستى را رها کرد،تا آنکه بعد از ظهور دین اسلام،مسلمانى گرفت،و با همسر مسلمان خویش‏«ام حبیبه‏»
دختر«ابو سفیان‏»به حبشه مهاجرت کرد و آنجا از دین‏اسلام برگشت و مسیحى شد.و چنانکه نوشته‏اند،در حبشه‏بر همان کیش مسیحى بدرود زندگى گفت.
3- عثمان بن حویرث بن اسد بن عبد العزى بن قصى(ازقریش)که نزد قیصر روم رفت،و کیش مسیحى گرفت،وقیصر مقدم وى را گرامى شمارد.
4- زید بن عمرو بن نفیل(از قریش)پدر«سعید بن زید»
صحابى معروف که از بت‏پرستى و خوردن میته و خون وقربانى‏هاى بت‏ها،کناره گرفت،او مردم را از کشتن‏دختران نهى میکرد و خداى ابراهیم را مى‏پرستید واشعارى مشتمل بر توحید و ایمان به معاد مى‏گفت،ازجمله:
عزلت اللات و العزى جمیعا کذلک یفعل الجلد الصبور و لکن اعبد الرحمن ربی لیغفر ذنبی الرب الغفور ترى الابرار دارهم جنان و للکفار حامیة سعیر
و در قصیده دیگر مى‏گوید:
و ایاک لا تجعل مع الله غیره فان سبیل الرشد اصبح بادیا (1)
زید بن عمرو در جستجوى حق از مکه بیرون رفت و در هرجا گمان حق مى‏داشت به تحقیق و جستجو مى‏پرداخت،تا آنکه موصل و جزیره و شام را گشت و در زمین‏«بلقاء»
(در شام)راهبى را دید که از کیش مسیحى نیک آگاه‏بود و دین ابراهیم را از وى جستجو کرد، راهب گفت:
بهمین زودى در همان شهرى که از آن بیرون آمده‏اى،پیغمبرى ظهور خواهد کرد و به دین ابراهیم دعوت خواهدکرد.زید از کیش یهودى و عیسوى صرف‏نظر کرد و باشتاب رهسپار مکه گشت و در بلاد«لخم‏»بدست‏لخمیان کشته شد.
این چهار نفر در یکى از عیدهاى قریش که نزد بتى فراهم شده بودند،با یکدیگر میعاد نهادند که دیگر گردبت‏پرستى نگردند و در جستجوى دین حق برآیند.
5- نابغه جعدى:قیس بن عبد الله(از شعراى معروف عرب‏در جاهلیت و اسلام)که از میگسارى و بت‏پرستى دورى‏گزید و در اشعار دوران جاهلیت‏خویش،از توحید و بعث‏و جزا و بهشت و دوزخ سخن گفت،در یکى از قصائدجاهلى مى‏گوید:
الحمد لله لا شریک له من لم یقلها فنفسه ظلما (2)
و نیز از اوست در توصیف بهشت:
فلا لغو و لا تاثیم فیها و ما فاهوا به لهم مقیم (3)
6-امیة بن ابى الصلت ثقفى(از مردم طائف و طایفه بنى‏ثقیف)که یکى از بزرگترین شعراى دوران جاهلى عرب‏است و به کتاب‏هاى آسمانى آشنائى داشت،و میگسارى‏را تحریم کرد و درباره بت‏ها اظهار شک و تردید کرد و درجستجوى دین حق برآمد و خود در پیامبرى طمع ورزید،به‏همین جهت چون رسول اکرم(ص)به نبوت مبعوث گردید،«امیه‏»بر آن حضرت حسد برد و گفت:تاکنون‏امیدوار بودم که پیامبر شوم.«امیه‏»در سال دوم یا نهم‏هجرت،در یکى از قصرهاى طایف جان سپرد و خواهرش‏که مسلمان شده بود یکى از قصائد طولانى او را براى‏رسول اکرم(ص)خواند،و از این قصیده است:
لک الحمد و النعماء و الفضل ربنا و لا شی‏ء اعلى منک جدا و امجدا (4)
آنگاه قصیده دیگرى از برادرش به عرض رسانید که در آن‏گفته است:
وقف الناس للحساب جمیعا فشقی معذب و سعید (5)
رسول اکرم(ص)پس از شنیدن اشعار امیه که صریح درایمان به خدا و روز حساب بود چنین گفت:
امن شعره و کفر قلبه شعرش ایمان داشت،اما دلش کافربود.امیه نخستین کسى بود که‏«بسمک اللهم‏»نوشت،وتا آمدن اسلام معمول بود (6)
7- قس بن ساعده ایادى،حکیم و خطیب معروف عرب‏که رسول اکرم(ص)او را در بازار عکاظ،سوار بر شترى‏سرخ موى در حال سخنرانى دیده بود و خطبه‏اى از وى نقل‏فرموده و آنگاه گفت:اشعارى هم مى‏خواند که آنها راحفظ ندارم.پس ابوبکر آن‏ها را خواند خطبه‏ها و کلماتى‏مشتمل بر اعتراف به توحید و ایمان به معاد،از وى نقل‏شده است.
8- ابو قیس:صرمة بن ابى انس،از قبیله‏«بنى النجار»که‏در زمان جاهلیت رهبانیت گرفت،و دست از بت‏پرستى‏برداشت و خواست مسیحى شود،اما از آن هم درگذشت‏و براى خود عبادتگاهى معین کرد و در آنجا به عبادت‏پرداخت و مى‏گفت:پروردگار«ابراهیم‏»را پرستش‏مى‏کنم.ابو قیس پس از هجرت رسول اکرم(ص)به مدینه‏اسلام آورد و اسلام وى نیکو شد و اشعارى درباره رسول‏اکرم(ص)گفت که در کتب تاریخ و تراجم ضبط شده‏است.
9- خالد بن سنان از قبیله‏«بنى عبس بن بغیض‏»که برحسب حدیث نبوى پیامبرى بود که قومش حق وى را نشناختند.چون مرگ خالد فرا رسید،قوم خود را به‏نزدیکى بعثت رسول اکرم(ص)خبر داد،و دخترش به دین‏اسلام درآمد و چون سوره قل هو الله احد را از آنحضرت شنیدگفت،پدرم نیز چنین مى‏گفت.
10- تنان اسعد:ابو کرب پادشاه یمن که بر حسب روایات‏مورخان هفتصد سال پیش از بعثت رسول اکرم(ص)به‏نبوت وى ایمان آورد و در اشعار خود به رسالت پیامبراسلام گواهى داد.
11- زهیر بن ابى سلمى،شاعر معروف عرب که از اشعارجاهلى وى نقل شده است:
یؤخر و یوضع فی کتاب فیدخل لیوم الحساب،او یعجل فینقم (7)
زهیر دو پسر داشت به نام بجیر و کعب که هر دو از صحابه‏و شعراى رسول اکرم(ص)بشمار آمده‏اند،قصیده میمیه‏زهیر یکى از معلقات سبع است که پیش از ظهور اسلام ونزول قرآن از لحاظ فصاحت و بلاغت در خانه کعبه آویخته‏شده بود.
12- ابو عامر راهب که فرزندش‏«حنظلة‏»از شهداى احد بود.
13- بحیراى راهب،از قبیله عبد القیس که کیش مسیحى‏گرفت و چنانکه در جاى خود گفته خواهد شد،به نبوت‏رسول خدا ایمان داشت.
14- عداس،غلام عتبة بن ربیعه از مردم نینوى که داستان‏ملاقات وى با رسول خدا در جاى خود گفته خواهد شد،وى از کسانى است که به نبوت رسول اکرم(ص)مژده‏مى‏داد.
و بهر صورت از روى هم رفته گفتار اهل تاریخ استفاده‏میشود که تدریجا مردمانى که بهره‏اى از علم و دانش و عقل ودرایت داشتند بت‏پرستى را کنار گذارده و به ادیان آسمانى والهى روى آورده و بخدا و روز جزا ایمان میآوردند،که از آنجمله‏است‏شاعر معروف عرب‏«اعشى‏»که در اشعار خود گوید: (8)
و ذا النصب المنصوب لا تنسکنه و لا تعبد الاوثان و الله فاعبدا
و شاعر دیگر عرب یعنى عبیدة ابن ابرص که گوید:
من یسئل الناس یحرموه و سائل الله لا یخیب و الله لیس له شریک علام ما اخفت القلوب
و بخصوص پس از بعثت رسول خدا(ص)که آنحضرت باابلاغ رسالت‏خود و نزول آن آیات کوبنده قرآنى و وحى الهى درمذمت بتها و پرستش آنها آن ابهت و ترس و عظمت دروغین وکاذبى که براى آنها ترسیم شده بود شکسته شد و آهنگ‏مخالفت با بت‏پرستى و شکستن آنها بدست‏خود بت‏سازان ونگهبانان و حامیان آنها شروع شد چنانچه در پاره‏اى از تواریخ‏آمده که قبیله‏«مزینة‏»بتى داشتند بنام‏«نهم‏»که روزى نگهبان‏آن بت-که هر روز نزد او رفت و آمد میکرد-به خود آمده،و به‏نداى فطرت توحیدى و الهى خود،گوش دل فرا داده و به آن بت‏حمله کرده و آن را شکست و سپس این اشعار جالب را در اینباره‏سرود که گوید:
ذهبت الى نهم لا ذبح عنده عنیزة نسک کالذی کنت افعل فقلت لنفسی حین راجعت عقلها اهذا اله ابکم لیس یعقل؟ ابیت فدینی الیوم دین محمد اله السماء الماجد المتفضل (9)
و در احوالات عمرو بن جموح یکى از مردان با ایمان وبزرگوار مدینه که از قبیله بنى سلمة بود و در جنگ احد بشهادت رسید مى‏نویسند:که قبل از اسلام بتى داشت به نام‏«مناة‏»که‏بسیار بدان علاقه داشت و مورد احترام او بود،و در سالهاى‏یازدهم و دوازدهم بعثت رسول خدا(ص)که گروهى از مردم‏مدینه به مکه رفته و نزد رسول خدا(ص)شرفیاب گشته و مسلمان‏شدند،یکى از این تازه مسلمانان‏«معاذ»فرزند همین عمرو بن‏جموح بود که پس از ورود بمدینه در صدد تبلیغ مرام مقدس‏توحید و آئین انسان ساز اسلام برآمد و از کارهاى جالب اوداستان زیر بود که ما در تاریخ زندگانى رسول خدا(ص)نیزنگاشته‏ایم:
معاذ با رفقاى دیگر مسلمان خود که از جوانان همان قبیله‏بنى سلمه بودند قرار گذاردند که چون شب شد بدستیارى وکمک او«مناة‏»-یعنى بت مخصوص پدرش-را بدزدند و درمزبله‏هاى مدینه بیاندازند،و به اینکار هم موفق شده و چند شب‏پى در پى‏«مناة‏»را بمیان مزبله‏هاى مدینه که پر از نجاست بودمیانداختند و عمرو بن جموح هر روز صبح بجستجوى بت گمشده‏خود به اینطرف و آنطرف میرفت و چون آنرا پیدا میکرد شستشومیداد و بجاى خود بازگردانده میگفت:
-بخدا اگر میدانستم چه کسى نسبت بتو اینگونه جسارت وبى‏ادبى کرده او را بسختى تنبیه میکردم!
و چون این عمل تکرار شد شبى عمرو بن جموح شمشیرى بگردن بت آویخت و گفت:من که نمیدانم چه شخصى نسبت‏بتو این جسارت‏ها و بى‏ادبیها را روا میدارد اکنون این شمشیر رابگردنت میآویزم تا اگر براستى خیرى و یا نیروئى در تو هست هرکس بسراغ تو میآید بوسیله آن از خودت دفاع کنى!
آن شب جوانان بنى سلمة‏«مناة‏»را بردند و شمشیر را ازگردنش باز کرده و بجاى آن،توله سگ مرده‏اى را بگردنش‏بستند و با همان حال در مزبله دیگرى انداختند.
عمرو بن جموح طبق معمول هر روز بدنبال بت آمد و چون اورا پیدا کرد کمى بدو خیره شده و بفکر فرو رفت،جوانان بنى‏سلمة نیز که همان حوالى قدم میزدند تا ببینند عمرو بن جموح‏بالاخره چه خواهد کرد و چه زمانى از خواب غفلت بیرون آمده‏و فطرتش بیدار میشود وقتى آن حال را در او مشاهده کردندنزدیک آمده شروع بسرزنش بت و بت‏پرستان کردند و کم‏کم‏عمرو بن جموح را به ترک بت‏پرستى و ایمان بخدا و اسلام دعوت‏کردند،سخنان ایشان با آن سابقه قبلى در دل عمرو بن جموح‏مؤثر افتاد و مسلمان شد و در مذمت آن بت و شکرانه این نعمت‏بزرگ که نصیبش شده بود اشعار زیر را سرود:
و الله لو کنت الها لم تکن انت و کلب وسط بئر فی قرن اف لملقاک الها مستدن الآن فتشناک عن سوء الغبن الحمد لله العلی ذی المنن الواهب الرزاق دیان الدین هو الذی انقذنی من قبل ان اکون فی ظلمة قبر مرتهن باحمد المهدی النبی المرتهن
و ملخص ترجمه اشعار فوق این است که گوید:
بخدا سوگند اگر تو خدا بودى هرگز با این سگ مرده بسته‏بیک ریسمان نبودى!اکنون دانستم که تو خدا نیستى و من ازروى سفاهت و نادانى تو را پرستش کردم،سپاس خداى بزرگ وبخشنده را که بوسیله پیغمبر راهنماى خویش مرا نجات بخشید.
و در کتابهاى نحوى نیز بیتى را در«باب معانى باء جاره‏»
آورده‏اند که شخصى به نام غاوى بن عبد ربه سلمى که خدمتکاربتى از بتهاى بنى سلیم بود روزى دو عدد روباه را مشاهده کردکه آمده و بنزد آن بت رفتند و پاهاى خود را بلند کرده و بر آن بت‏بول کردند.
راشد که آن منظره را مشاهده کرد به خود آمده و پیش رفته‏بت را شکست و این بیت را گفت:
ارب یبول الثعلبان براسه لقد ذل من بالت علیه الثعالب (10)
و پس از این کار به نزد رسول خدا(ص)آمده و مسلمان شد وداستان خود را باز گفت و پیامبر بزرگوار اسلام ضمن تحسین ازکار او نامش را به‏«راشد بن عبد ربه‏»تغییر داد...
در پایان این بحث تذکر یک نکته نیز لازم است و آن اینکه‏همانگونه که گفته شد گرچه خردمندان مکه و حجاز بتدریج‏داشتند به پرستش‏هاى غلط و عادات و سنتهاى ناپسند مردم آن‏سامان پى مى‏بردند،و هر روز بر تعداد آنها اضافه میشد،اماوجود این مطلب بدان معنا نیست که ما مسئله نبوت رسول‏خدا(ص)و ظهور آنحضرت را نیز بعنوان مولود طبیعى آن محیط‏آلوده و جبر تاریخ بحساب بیاوریم،چنانچه برخى از نویسندگانى‏که درباره سیره رسول خدا(ص)و تاریخ اسلام قلمفرسائى‏کرده‏اند،از آنجا که عقیده چندانى به وحى و نبوت و معجزه‏نداشته‏اند(مانند خاورشناسان)و یا به تقلید از آنان میخواسته‏اندتا بهر پدیده و اتفاقى در جهان،رنگ مادى-و بقول خودشان‏رنگ علمى بدهند،سعى کرده‏اند تا این دو پدیده را بهم مربوطساخته،و ظهور اسلام و بعثت رسول گرامى و رهبر اسلام را در آن‏سرزمین،مولود همان تندرویها و کجرویها و معتقدات و خرافات‏قلمداد کنند،و تحت عنوان‏«صلة الحاضر بالماضى‏» (11) و امثال‏این عناوین،دانسته یا ندانسته،به آن معجزه بزرگ تاریخى وظهور پیامبر آسمانى و الهى که بتعبیر قرآن کریم منتى بود که‏خداى تعالى بر مردمان با ایمان گذارد و آن مرد الهى را بوسیله وحى خود مامور رها ساختن مردم از آن قید و بندها و«اغلال‏»
زمان جاهلیت فرمود (12) ،رنگ عادى بدان بدهند،و پیامبربزرگوارى را که به شهادت تاریخ، مکتب نرفته و درس نخوانده‏بود و تا سن چهل سالگى که مبعوث برسالت الهى گردیدکلمه‏اى از آن همه معارف عالیه اسلامى و قوانین جامع و ابدى‏قرآنى به زبان نیاورده بود،با پاره‏اى از اتهامات و اجتهادات‏غلط‏«که نمونه‏هائى از آنرا در داستان سفر رسولخدا(ص)به شام‏و برخورد با بحیرا خواندید»بصورت مردى الهام گرفته ازمکتبهاى ادیان گذشته،و شوریده حال و... امثال این تعبیرات‏ترسیم نموده و از عظمت این اعجاز بى‏نظیر بکاهند،که‏براى نمونه از این سنخ کتابها و پندارهاى باطل و یا مغرضانه‏میتوانید به کتابهاى بیست و سه سال و یا نوشته‏هاى سیره نویسان‏و مورخین اروپائى مانند تمدن اسلام گوستاولوبون فرانسوى‏و غیره مراجعه کنید.
-----------------------------------------
1- ترجمه اشعار این است:
لات و عزى همه را کنار گذاشتم،چنین مى‏کند شخص نیرومند بردبار.
لیکن بخشایشگر،پروردگار خود را مى‏پرستم تا پروردگار آمرزنده از گناه‏من چشم پوشى کند.
نیکوکاران را مى‏بینى که بهشت‏خانه ایشان است،و براى کافران زبانه آتش‏سوزان است.
زنهار قرار مده دیگرى را با خداوند،چه راه هدایت به روشنى آشکار شده است.
2- ستایش مخصوص خداوند است،خداوند شریک ندارد،هر کس چنین نگوید به‏خود ستم کرده است.
3- در بهشت نه لغو است و نه نسبت گناه،و آنچه بدان تفوه کنند برایشان حاضراست.
4- پروردگار ما،ستایش و بخشش و احسان به تو اختصاص دارد،چیزى در عظمت‏و عزت از تو بالاتر نیست.
5- مردم همه براى حساب ایستاده‏اند هم شقى معذب است و هم سعید.
6- و از اشعار امیة بن ابى الصلت نیز که نگارنده ذکر نکرده،و شاهد بر این گفتار است این شعر است که گوید:
کل دین یوم القیامة عند الله الا دین الحنیفة زور
7- ترجمه:به تاخیر افکنده مى‏شود و نهاده مى‏شود در کتابى و آنگاه اندوخته‏مى‏گردد براى روز حساب و یا به زودى کیفر داده مى‏شود.
8- تاریخ پیامبر اسلام دکتر آیتى ص 13-19.
9- به سوى بت‏«نهم‏»رفتم تا مانند همیشه بزغاله‏اى را براى او قربانى کنم ولى‏هنگامى که به عقل خود مراجعه کردم با خود گفتم آیا این موجودى که گنگ است‏و عقل و شعورى ندارد خدا است؟و بهمین جهت از پرستش و قربانى خوددارى‏کرده و آئین من امروز آئین محمد(ص)است و معبودم خداى بزرگ آسمان است.
10- آیا کسى که روباهان بر سر او بول میکنند پروردگار است؟براستى که خوارگشت آنکس که روباهان بر او ادرار و بول کنند!.
11- ارتباط و بستگى دنیاى روز به گذشته...
12- /لقد من الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم.../سوره آل عمران آیه 164

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها