0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  11:04 AM

سنتهاى اجتماعى جزیرة العرب

وضع دینى و آداب و سنتهاى اجتماعى مردم جزیرة العرب قبل از ظهور اسلام
چنانچه در خلال بحثهاى گذشته یادآور شدیم و از روى‏هم رفته روایات و تواریخ نیز بدست مى‏آید،در شبه جزیره‏عربستان و بخصوص منطقه حجاز دین یهود و مسیحیت و مجوس‏و نیز مرامهاى صابئى و ستاره پرستى و از همه بیشتر بت‏پرستى‏پیروان زیادى داشته،که در شهرهاى مختلف جزیرة العرب‏سکونت داشتند.
و در مورد تاریخ ورود این ادیان به جزیرة العرب در تواریخ،نظرها و روایات گوناگونى وجود دارد که نمى‏توان اظهار نظرقطعى درباره آنها نمود،و چون تحقیق زیاد و رد و ایراد در این‏باره از وضع تدوین این مقاله خارج است،ما در اینجا قسمتى ازنوشته مرحوم علامه طباطبائى(ره) در تفسیر المیزان که ضمن فشردگى و اختصار،حاوى بیشترین و عمده‏ترین مطالب در این‏باره مى‏باشد براى شما نقل مى‏کنیم:
ایشان در ذیل آیات 36-49 سوره هود و داستان حضرت نوح‏علیه السلام و جریان بت‏پرستى در جهان،در آغاز انگیزه و علت‏توجه مردم را به بت‏پرستى در ضمن چند فصل بیان داشته، وسپس تاریخچه‏اى از دین صابئین و براهمه و بودائیان و غیره ذکرکرده و آنگاه درباره بت‏پرستى اعراب و پیدایش این آئین‏شیطانى در میان ایشان چنین گوید:
اعراب اولین قومى هستند که اسلام با آنان بمعارضه‏پرداخته و ایشان را از بت‏پرستى به توحید فرا خوانده است.
قسمت اعظم اعراب در عهد جاهلیت صحرانشین بودند ومتمدنین آنان مانند یمنیها نیز صحرانشینى داشتند و یک‏سلسله آداب و رسوم مختلط و مختلف که از همسایگان‏نیرومند خود مثل فارس و روم و مصر و حبشه و هند گرفته‏بودند و مقدارى از آن آداب دینى بود،در بین آنان حاکم‏بود.

اسلاف و پیشینیان اعراب یعنى اعراب اصلى و ازجمله قوم عاد در«ارم‏»و قوم ثمود بت‏پرست بودندبطوریکه خدا در کتاب خود از قوم هود و صالح و اصحاب‏مدین و اهل سبا در قصه سلیمان و هدهد حکایت کرده‏است تا بالاخره ابراهیم پسر خود اسماعیل و مادر وى هاجر را بسرزمین مکه که بیابانى بى‏آب و علف بود و قبیله‏«جرهم‏»در آنجا مسکن داشتند آورد و در آنجا ساکن‏ساخت.کم کم اسماعیل رشد کرد و شهر مکه ساخته شدو ابراهیم،کعبه-بیت الله الحرام-را ساخت و مردم را بدین‏حنیف خود که اسلام بود دعوت کرد و دعوتش در حجاز واطراف آن پذیرفته شد و حج را براى مردم تشریع کرد که‏آیه ذیل در ضمن نقل خطاب خدا بابراهیم بطور مجمل آنرانقل مى‏کند:
/و اذن فی الناس بالحج‏یاتوک رجالا و على کل ضامریاتین من کل فج عمیق/(الحج:27):یعنى: «در بین مردم‏اعلام حج کن که پیاده آیند و بر اسبان لاغر اندامیکه ازدره‏هاى عمیق مى‏آیند».
بعدا عده‏اى از اعراب بر اثر معاشرتیکه با یهودیان مقیم‏حجاز داشتند یهودى شدند و نصرانیت به پاره‏اى از اقطارجزیرة العرب و مجوسیت نیز به نقاط دیگر آن سرایت کرد.
آنگاه اتفاقاتى بین آل اسماعیل و جرهم در مکه روى‏داد که سرانجام به پیروزى آل اسماعیل و بیرون کردن‏جرهم از مکه و تسلط‏«عمرو بن لحى‏»بر مکه و حومه آن‏منتهى شد.
پس از چندى عمرو بن لحى مریض شد و بدو گفتند:
در«بلقاء»در سرزمین شام چشمه آب گرمى است که اگردر آن استحمام کنى بهبودى خواهى یافت.وى عازم آنجا شد و در آن استحمام کرد و بهبود یافت.و عمرو در آنجاقومى را دید که بت مى‏پرستیدند.از آنها در این باره سئوال‏کرد.بدو گفتند:اینها معبودانى هستند که ما بشکل‏هیاکل علوى و افراد بشرى درآورده‏ایم و از آنها یارى‏مى‏طلبیم و یاریمان مى‏کنند و نیز طلب باران مى‏کنیم وباران مى‏بارد.
این مطلب عمرو را بشگفت آورد و یکى از بتهاى آنان‏را طلبید و ایشان نیز بت‏«هبل‏»را بوى دادند و او درمراجعت بمکه‏«هبل‏»را روى کعبه نهاد.عمرو دو بت‏دیگر نیز بنام‏«اساف‏»و«نائله‏»که بنقل‏«الملل والنحل‏»بشکل دو زوج و بنقل دیگران بشکل دو جوان‏بودند بهمراه آورد،و مردم را به پرستش بتها دعوت کرد،و بت‏پرستى را بین آنان رواج داد.مردم نیز پس ازمسلمانى به بت‏پرستى برگشتند،اینان را چون پیرو ملت‏ابراهیم علیه السلام بودند«حنفاء»مى‏نامیدند و این اسم‏روى آنها ماند،و معناى خود را از دست داد و«حنفاء»
اسم اعراب بت‏پرست گردید.
از عواملى که اعراب را به بت‏پرستى نزدیک مى‏کرداین بود که یهود و نصارى و مجوس و بت‏پرستان همگى‏«کعبه مشرفه‏»را بزرگ مى‏شمردند و لذا هر کس از مکه‏کوچ مى‏کرد با علاقه فراوان مقدارى از سنگهاى حرم رابراى تبرک با خود مى‏برد و هر کجا اقامت مى‏گزید روى زمین قرار مى‏داد و براى تیمن و بلحاظ دوستى کعبه و حرم‏دور آن طواف مى‏کرد.
روى این علل و اسباب بود که بت‏پرستى در بین اعراب‏اصیل و غیر اصیل شایع شد و از اهل توحید کسى ما بین‏آنان نماند مگر معدودى که قابل ذکر نبودند.
بتهاى معروف بین اعراب عبارت بودند از«هبل‏»
«اساف‏»«نائله‏»که عمرو بن لحى آورد و مردم را به‏پرستش آنها دعوت کرد«لات‏»،«عزى‏»، «منات‏»
«ود»،«سواع‏»،«یغوث‏»و«نسر».نام این هفت بت درقرآن ذکر شده و پنج‏تاى آخرى به قوم نوح نسبت داده شده است.
در کافى سند را مى‏رساند به عبد الرحمن بن اشل‏نمد فروش که حضرت صادق(ع)فرمود: «یغوث‏»روبروى‏کعبه گذاشته شده بود و«یعوق‏»،طرف راست و«نسر»
طرف چپ.
و در روایت نیز آمده که‏«هبل‏»بالاى کعبه و«اساف‏»و«نائله‏»روى صفا و مروه بودند.
و در تفسیر قمى گوید:«ود»بت طایفه‏«کلب‏»
-و«سواع‏»متعلق به‏«هذیل‏»،و«یغوث‏»از آن‏«مراد»-و«یعوق‏»وابسته به‏«همدان‏»-و«نسر»بت‏«حصین‏»بود.
در بت‏پرستى اعراب آثارى از بت‏پرستى صابئین ازقبیل غسل جنابت و غیره و آثارى از برهمائى مانند عقیده به‏«انواء»و عقیده به‏«دهر»وجود داشت بطوریکه در بت‏پرستى بودائى گذشت.خدا مى‏فرماید:/و قالوا ما هى الاحیاتنا الدنیا نموت و تحیا و ما یهلکنا الا الدهر/(الجاثیة:24)
یعنى:«چیزى جز زندگى دنیا نیست که مى‏میریم و زنده‏مى‏گردیم و جز روزگار ما را هلاک نمى‏کند»،هر چندبعضى گفته‏اند این سخن از مادیون و منکرین صانع است.
در آئین بت‏پرستى اعراب،اندکى از آداب دین حنیف‏یعنى اسلام ابراهیم(ع)نیز مثل ختنه و حج وجود داشت‏ولى اعراب این کارها را با سنن بت‏پرستى مخلوط کرده‏بودند،مثلا به بت‏هائى که دور کعبه بودند دست‏مى‏مالیدند و برهنه طواف مى‏کردند و با این عبارات تلبیه‏مى‏گفتند:
(لبیک لبیک اللهم لبیک لا شریک لک الا شریک هو لک تملکه‏و ما ملک)یعنى پاسخگویم، پاسخگویم!خدایا پاسخگویم‏تو شریکى ندارى و غیر از شریکى که از آن توست،مالک‏اوئى و هر چه او مالک اوست.
بت‏پرستان عرب چیزهاى دیگرى نیز داشتند که از پیش‏خود درآورده بودند مثل اعتقاد به‏«بحیره‏»و«سائبه‏»
و«وصیله‏»و«حام‏»و همچنین عقیده به‏«صدى‏»و«هام‏»و«انصاب‏»و«ازلام‏»و امور دیگرى که در تاریخ‏ذکر شده (1) .
و در کتاب‏«المستطرف‏»ابشهى درباره ادیان قبائل عرب‏همچنین آمده است:
دین نصرانیت در قبائل‏«ربیعه‏»و«غسان‏»و برخى ازقبائل‏«قضاعة‏»رسوخ یافته بود،و آئین یهود در«نمیر»و«بنى کنانة‏»و«بنى حارث بن کعب‏»و«کندة‏»وجودداشت،و کیش مجوس در«بنى تمیم‏»پیروانى داشت واز آنجمله زرارة بن عدى به این کیش درآمده بود،و نیز اقرع‏بن حابس تمیمى که او نیز مجوس بود...
وى آنگاه در مورد انگیزه بت‏پرستى و زندقه در میان اعراب‏قلمفرسائى کرده و پس از ذکر نظریه‏اى در این باره گوید:
و برخى گفته‏اند:نخستین بارى که پرستش سنگها(وبتهاى سنگى)در میان فرزندان اسماعیل رائج‏شد از اینجاشروع شد که مردم مکه سالها بود که از مکه خارج‏نمى‏شدند تا اینکه فشار زندگى آنها را مجبور به مسافرت وپراکنده شدن در شهرها نمود،و روى علاقه‏اى که به مکه‏و حرم داشتند هر کدام که مى‏خواستند از مکه خارج شوندسنگى از سنگهاى حرم را به منظور احترام به همراه خودمى‏بردند و هر کجا منزل مى‏کردند و فرود مى‏آمدند آن‏سنگ را در کنارى مى‏گذاردند و اطراف آن طواف‏مى‏کردند همانگونه که اطراف کعبه طواف مى‏نمودند،واین کار تدریجا منجر به پرستش سنگها و عبادت بتها شد، نسلهاى بعدى که آمدند آن سنگها و بتها را معبود خویش‏دانسته و انگیزه اصلى اینکار را که بدان جهت نیاکانشان‏پایه‏گذارى کرده بودند فراموش کردند... (2) .
و درباره معتقدات اعراب و عادات و سنن ایشان نیز در-نهایة الارب-قلقشندى آمده است: معتقدات اعراب قبل از اسلام‏متباین و مختلف بود.
دسته‏اى منکر آفریدگار و مبدا و معاد بودند و به اصطلاح‏دهرى و طبیعى بودند،و دسته‏اى دیگر به خداى عز و جل معتقدبودند ولى معاد و قیامت را منکر بودند.
و دسته‏اى دیگر بتهاى قوم نوح را پرستش مى‏کردند،یا خودآن بتها را،و یا اینکه بتهاى خود را بدان نامها نام‏گذارى کرده‏بودند که از آنجمله:
بت‏«ود»مربوط به‏«قبیله‏»«کلب‏»بود.
و بت‏«سواع‏»از آن‏«هذیل‏»و«مدلج‏»
و بت‏«یغوث‏»مخصوص به جمعى از مردم یمن‏».
و بت‏«لات‏»از آن قبیله‏«ثقیف‏»بود.
و«عزى‏»به قریش و بنى کنانة اختصاص داشت.
و«مناة‏»مخصوص به اوس و خزرج بود.
و«هبل‏»بر پشت بام کعبه قرار داشت و بزرگترین بت آنهابود.
و«اساف‏»و«نائله‏»بر صفا و مروة قرار گرفته بود.
و دسته‏اى از آنها نیز متمایل به آئین‏«صابئین‏»وستاره‏پرستان بودند،و طلوع و غروب ستارگان را درآمدن باران وحوادث دیگر مؤثر دانسته،و آنها را در فعالیت مستقل‏مى‏دانستند.
و دسته‏اى از آنها فرشتگان را پرستش مى‏کردند.
و جمعى نیز جنیان را مى‏پرستیدند.
و احکام و عاداتى نیز داشتند که شریعت اسلام برخى از آنهارا امضاء کرد و برخى را از بین برد. آنها حج و عمره و احرام وطواف و سعى و وقوف در مشعر و منى را انجام مى‏دادند،و غسل‏جنابت مى‏کردند،و مضمضه و استنشاق و باز کردن فرق سر،ومسواک و استنجاء و ناخن گرفتن و موى زیر بغل را مى‏ستردند.
و با مادران و دختران خود ازدواج نمى‏کردند.
و شریعت اسلام این احکام را امضا کرد.
و بر کسى که زن پدر خود را مى‏گرفت عیب مى‏گرفتند،واو را«ضیزن‏»مى‏نامیدند.و دست راست دزد را مى‏بریدند. و دو خواهر را با هم ازدواج مى‏کردند که شریعت اسلام‏جلوى اینکار را گرفت.
و ظهار را طلاق محسوب مى‏داشتند.
و عده وفات زن یکسال بود.
و چون کارى بر ایشان مشتبه مى‏شد براى رفع تردید به نزدکاهنان مى‏رفتند و به پرندگان در کارهاى خود فال مى‏زدند،یعنى هنگامى که آهنگ کارى مى‏کردند هر پرنده‏اى را که‏مى‏دیدند چه به نام آن پرنده و چه به پروازش از سمت راست وچپ و چه به آواز و صداى آن و بلکه به مقدار صدا و گاهى به‏جاى افتادن و نشستن آن پرنده فال مى‏زدند،که شریعت اسلام‏همه آنها را باطل دانسته و از بین برد. (3)
-------------------------------------
1- ترجمه المیزان ج 20 ص 140-143.
2- «المستطرف فى کل فن مستطرف‏»ج 2 ص 88.
3- نهایة الارب-چاپ بغداد-ص 408-409.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها