پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 9:46 AM
حلف الفضول
قبل از ورود در بحث«حلف الفضول»و شرح معناى آن بدنیست بدانید قبل از اسلام در میان اعراب و سران برخى از قبائلپیمانهائى بسته شده بود که به احلاف مشهور است و هدف ازاین پیمانها عموما جلوگیرى از بىنظمى و اغتشاش و مقاومت دربرابر دشمنان قریش و حمایت از خانه کعبه و اهداف دیگرىبود،که از جمله آنها است«حلف المطیبین»و«حلف اللعقة»
که در سبب نامگذارى آنها نیز به این نامها سخنانى گفتهاند. (1)
و از جمله این پیمانها که طبق روایات رسیده،اسلام نیز آنراامضاء کرده و بعنوان پیمان مقدسى از آن یاد شده«حلفالفضول»است که بشرحى که ذیلا خواهیم گفت براىجلوگیرى از ظلم و تعدى زورگویان و بمنظور دفاع از ستمدیدگان بسته شد،و چون این پیمان در هدف مشابه پیماندیگرى بوده که سالها قبل از آن بوسیله«جرهمیان»بسته شد وانعقاد آن بوسیله چند نفر بوده که نام همگى آنها«فضل»یافضیل بوده(یعنى فضل بن فضاله و فضل بن وداعه و فضیل بنحارث و یا بگفته بعضى:فضل بن قضاعه و فضل بن مشاعه وفضل بن بضاعه) (2) بدین جهت به این پیمان نیز«حلف الفضول» گفتند،و برخى نیز در وجه تسمیه و این نامگذارى وجوه دیگرىگفتهاند که جاى ذکر آن نیست (3)
پیمان مزبور پس از جنگهاى فجار و در بیستسالگى عمررسول خدا و در خانه عبد الله بن جدعان انجام پذیرفت (4) ،و ازرسول خدا(ص)روایتشده که پس از بعثت مىفرمود:
«لقد شهدت فی دار عبد الله بن جدعان حلفا ما احب ان لیبه حمر النعم و لو ادعى به فی الاسلام لاجبت» (5)
براستى که در خانه عبد الله بن جدعان شاهد پیمانى بودم که خوش ندارم آنرا با هیچ چیز دیگر مبادله کنم،و اگر در اسلام نیزمرا بدان دعوت کنند اجابتخواهم کرد و مىپذیرم.
و ماجرا-چنانچه گفتهاند-از اینجا شروع شد که مردى ازقبیله«زبید»و یا قبائل دیگر حجاز (6) بمکه آمد و مالى را بهعاص بن وائل سهمى فروخت،و هنگامى که بسراغ پول آن رفتعاص بن وائل از پرداخت آن خوددارى کرد و مرد زبیدى را ازنزد خود راند.
مرد زبیدى بنزد جمعى از سران قریش رفت-و بگفتهبرخى بنزد افرادى که پیمان«لعقه»را منعقد کرده بودند رفت-واز آنها براى گرفتن حق خود استمداد کرد،ولى آنها پاسخى بهاو نداده و حاضر به گرفتن حق او نشدند.
مرد زبیدى که چنان دید بر فراز کوه ابى قبیس-که مشرفبه شهر مکه و خانه کعبه بود-رفت و بوسیله این دو بیت فریادمظلومانه و ستمى را که به او شده بود بگوش مردم مکه و اشرافشهر رسانده چنین گفت:
یا آل فهر لمظلوم بضاعته ببطن مکة نائی الدار و القفر و محرم اشعث لم یقض عمرته یا للرجال و بین الحجر و الحجر ان الحرام لمن تمت کرامته و لا حرام لثوب الفاجر الغدر
یعنى-اى خاندان«فهر»برسید بداد ستمدیدهاى که دروسط شهر مکه کالایش را به ستم بردهاند و دستش از خانه وکسان دور است،و اى مردان برسید به داد محرمى ژولیده کههنوز عمرهاش را بجاى نیاورده و میان حجر(اسماعیل)و حجرالاسود گرفتار است.براستى که حرمت و احترام براى آنکسىاست که در بزرگوارى تمام باشد،و دو جامه فریبکار احترامىندارد.و بر طبق نقل دیگرى شخصى که کالاى او را خریده وپولش را نداده بود امیة بن خلف بود و شعرى که گفت این بود:
یال قصی کیف هذا فی الحرم؟ و حرمة البیت و اخلاق الکرم؟ اظلم لا یمنع منى من ظلم
-اى خاندان«قصى»این چه نا امنى و زندگى ظالمانهاىاست در حرم امن خدا؟و این چه حرمتى است که براى خانهخدا نگاه داشتهاید و چه اخلاق پسندیدهاى؟که بمن ستم مىشود و کسى نیست که از من دفع ظلم کرده و جلوى ستم رابگیرد؟
و بهر صورت،گفتهاند:این فریاد مظلومانه که در شهر مکهطنین افکند،زبیر بن عبد المطلب-عموى رسول خدا(ص)-ازجا حرکت کرده گفت:این فریاد را نمىتوان نشنیده گرفت، وبسراغ بزرگان قبائل قریش رفت،و توانست قبائل زیر یعنىبنى هاشم و بنى زهره و بنى تیم بن مره و بنى حارث بن فهر را باخود همراه کند و در خانه عبد الله بن جدعان (7) اجتماع کرده و درآنجا پیمان«حلف الفضول»را منعقد ساخته،و دستهاى خود رابه نشانه تعهد در برابر پیمان در آب زمزم فرو بردند و بمضمون زیرپیمان بستند که:
«لا یظلم غریب و لا غیره،و لئن یؤخذ للمظلوم من الظالم»
-نباید به هیچ شخص غریب یا غیر غریبى ستم شود،و بایدحق مظلوم از ظالم گرفته شود!و بدنبال این پیمان بنزد عاص بنوائل رفته،و حق مرد زبیدى را از او گرفته و به آن مرد دادند.
---------------------------------------------------
1-براى اطلاع بیشتر به تاریخ یعقوبى ج 2 ص 10 و سیره ابن هشام ج 1 ص135.
1-سیره المصطفى ص 28
2-به پاورقى سیره ابن هشام ج 1 ص 133 و تاریخ یعقوبى ج 2 ص 11 واقرب الموارد ماده«فضل»و سیره حلبیه ج 1 ص 156 مراجعه شود.
3-طبقات ابن سعد ج 1 ص 128 تاریخ یعقوبى ج 2 ص 10.
4-سیره ابن هشام ج 1 ص 134.
5-در مروج الذهب و البدایه و النهایة و سیره حلبیه و سیره قاضى دحلان«رجلا من زبید» آمده ولى در تاریخ یعقوبى دو قول دیگر ذکر شده یکى آنکه آنمرد مردى از بنى لبید بنخزیمه بود و دیگر آنکه وى مردى از قیس بن شیبه بوده است.
-«فهر»و«قصى»که در شعر بعدى آمده نام دو تن از اجداد قریش و قبائل مکه است.
6-عبد الله بن جدعان چنانچه در سیره قاضى دحلان(حاشیه سیره حلبیه ج 1 ص99-101 ط مصر)آمده مرد سخاوتمند و با ثروتى بوده که هر روز جمع زیادىرا براى اطعام در خانه خود گرد مىآورد،و داستانى هم در آنجا براى ثروتمندشدن عبد الله نقل کرده که بىشباهت به افسانه نیست و الله اعلم.
7-سیره ابن هشام ج 1 ص 135.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.