0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  9:46 AM

حلف الفضول

قبل از ورود در بحث‏«حلف الفضول‏»و شرح معناى آن بدنیست بدانید قبل از اسلام در میان اعراب و سران برخى از قبائل‏پیمانهائى بسته شده بود که به احلاف مشهور است و هدف ازاین پیمانها عموما جلوگیرى از بى‏نظمى و اغتشاش و مقاومت دربرابر دشمنان قریش و حمایت از خانه کعبه و اهداف دیگرى‏بود،که از جمله آنها است‏«حلف المطیبین‏»و«حلف اللعقة‏»
که در سبب نامگذارى آنها نیز به این نامها سخنانى گفته‏اند. (1)
و از جمله این پیمانها که طبق روایات رسیده،اسلام نیز آنراامضاء کرده و بعنوان پیمان مقدسى از آن یاد شده‏«حلف‏الفضول‏»است که بشرحى که ذیلا خواهیم گفت براى‏جلوگیرى از ظلم و تعدى زورگویان و بمنظور دفاع از ستمدیدگان بسته شد،و چون این پیمان در هدف مشابه پیمان‏دیگرى بوده که سالها قبل از آن بوسیله‏«جرهمیان‏»بسته شد وانعقاد آن بوسیله چند نفر بوده که نام همگى آنها«فضل‏»یافضیل بوده(یعنى فضل بن فضاله و فضل بن وداعه و فضیل بن‏حارث و یا بگفته بعضى:فضل بن قضاعه و فضل بن مشاعه وفضل بن بضاعه) (2) بدین جهت به این پیمان نیز«حلف الفضول‏» گفتند،و برخى نیز در وجه تسمیه و این نامگذارى وجوه دیگرى‏گفته‏اند که جاى ذکر آن نیست (3)
پیمان مزبور پس از جنگ‏هاى فجار و در بیست‏سالگى عمررسول خدا و در خانه عبد الله بن جدعان انجام پذیرفت (4) ،و ازرسول خدا(ص)روایت‏شده که پس از بعثت مى‏فرمود:
«لقد شهدت فی دار عبد الله بن جدعان حلفا ما احب ان لی‏به حمر النعم و لو ادعى به فی الاسلام لاجبت‏» (5)
براستى که در خانه عبد الله بن جدعان شاهد پیمانى بودم که خوش ندارم آنرا با هیچ چیز دیگر مبادله کنم،و اگر در اسلام نیزمرا بدان دعوت کنند اجابت‏خواهم کرد و مى‏پذیرم.
و ماجرا-چنانچه گفته‏اند-از اینجا شروع شد که مردى ازقبیله‏«زبید»و یا قبائل دیگر حجاز (6) بمکه آمد و مالى را به‏عاص بن وائل سهمى فروخت،و هنگامى که بسراغ پول آن رفت‏عاص بن وائل از پرداخت آن خوددارى کرد و مرد زبیدى را ازنزد خود راند.
مرد زبیدى بنزد جمعى از سران قریش رفت-و بگفته‏برخى بنزد افرادى که پیمان‏«لعقه‏»را منعقد کرده بودند رفت-واز آنها براى گرفتن حق خود استمداد کرد،ولى آنها پاسخى به‏او نداده و حاضر به گرفتن حق او نشدند.
مرد زبیدى که چنان دید بر فراز کوه ابى قبیس-که مشرف‏به شهر مکه و خانه کعبه بود-رفت و بوسیله این دو بیت فریادمظلومانه و ستمى را که به او شده بود بگوش مردم مکه و اشراف‏شهر رسانده چنین گفت:
یا آل فهر لمظلوم بضاعته ببطن مکة نائی الدار و القفر و محرم اشعث لم یقض عمرته یا للرجال و بین الحجر و الحجر ان الحرام لمن تمت کرامته و لا حرام لثوب الفاجر الغدر
یعنى-اى خاندان‏«فهر»برسید بداد ستمدیده‏اى که دروسط شهر مکه کالایش را به ستم برده‏اند و دستش از خانه وکسان دور است،و اى مردان برسید به داد محرمى ژولیده که‏هنوز عمره‏اش را بجاى نیاورده و میان حجر(اسماعیل)و حجرالاسود گرفتار است.براستى که حرمت و احترام براى آنکسى‏است که در بزرگوارى تمام باشد،و دو جامه فریبکار احترامى‏ندارد.و بر طبق نقل دیگرى شخصى که کالاى او را خریده وپولش را نداده بود امیة بن خلف بود و شعرى که گفت این بود:
یال قصی کیف هذا فی الحرم؟ و حرمة البیت و اخلاق الکرم؟ اظلم لا یمنع منى من ظلم
-اى خاندان‏«قصى‏»این چه نا امنى و زندگى ظالمانه‏اى‏است در حرم امن خدا؟و این چه حرمتى است که براى خانه‏خدا نگاه داشته‏اید و چه اخلاق پسندیده‏اى؟که بمن ستم مى‏شود و کسى نیست که از من دفع ظلم کرده و جلوى ستم رابگیرد؟
و بهر صورت،گفته‏اند:این فریاد مظلومانه که در شهر مکه‏طنین افکند،زبیر بن عبد المطلب-عموى رسول خدا(ص)-ازجا حرکت کرده گفت:این فریاد را نمى‏توان نشنیده گرفت، وبسراغ بزرگان قبائل قریش رفت،و توانست قبائل زیر یعنى‏بنى هاشم و بنى زهره و بنى تیم بن مره و بنى حارث بن فهر را باخود همراه کند و در خانه عبد الله بن جدعان (7) اجتماع کرده و درآنجا پیمان‏«حلف الفضول‏»را منعقد ساخته،و دستهاى خود رابه نشانه تعهد در برابر پیمان در آب زمزم فرو بردند و بمضمون زیرپیمان بستند که:
«لا یظلم غریب و لا غیره،و لئن یؤخذ للمظلوم من الظالم‏»
-نباید به هیچ شخص غریب یا غیر غریبى ستم شود،و بایدحق مظلوم از ظالم گرفته شود!و بدنبال این پیمان بنزد عاص بن‏وائل رفته،و حق مرد زبیدى را از او گرفته و به آن مرد دادند.
---------------------------------------------------
1-براى اطلاع بیشتر به تاریخ یعقوبى ج 2 ص 10 و سیره ابن هشام ج 1 ص‏135.
1-سیره المصطفى ص 28
2-به پاورقى سیره ابن هشام ج 1 ص 133 و تاریخ یعقوبى ج 2 ص 11 واقرب الموارد ماده‏«فضل‏»و سیره حلبیه ج 1 ص 156 مراجعه شود.
3-طبقات ابن سعد ج 1 ص 128 تاریخ یعقوبى ج 2 ص 10.
4-سیره ابن هشام ج 1 ص 134.
5-در مروج الذهب و البدایه و النهایة و سیره حلبیه و سیره قاضى دحلان‏«رجلا من زبید» آمده ولى در تاریخ یعقوبى دو قول دیگر ذکر شده یکى آنکه آنمرد مردى از بنى لبید بن‏خزیمه بود و دیگر آنکه وى مردى از قیس بن شیبه بوده است.
-«فهر»و«قصى‏»که در شعر بعدى آمده نام دو تن از اجداد قریش و قبائل مکه است.
6-عبد الله بن جدعان چنانچه در سیره قاضى دحلان(حاشیه سیره حلبیه ج 1 ص‏99-101 ط مصر)آمده مرد سخاوتمند و با ثروتى بوده که هر روز جمع زیادى‏را براى اطعام در خانه خود گرد مى‏آورد،و داستانى هم در آنجا براى ثروتمندشدن عبد الله نقل کرده که بى‏شباهت به افسانه نیست و الله اعلم.
7-سیره ابن هشام ج 1 ص 135.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها