0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  9:38 AM

نقد و بررسى داستان بحیرا

کنون که اصل این داستان را شنیدید باید بدانید که این‏داستان از چند نظر مورد انتقاد و ایراد قرار گرفته و صحت آن موردتردید و خدشه واقع شده است:
اولا-اینکه در چند روایت آمده بود که ابو بکر آنحضرت رااز همان‏«بصرى‏»پیش از آنکه به شام بروند بهمراه بلال به مکه‏باز گرداند از چند نظر مخدوش و بلکه غیر قابل قبول است:
1-از این نظر که بر طبق روایاتى که خود راویان و مورخان‏نقل کرده‏اند ابو بکر دو سال یا بیشتر از رسول خدا کوچکتر بوده‏و بلال نیز چند سال از ابو بکر کوچکتر بوده (1) ،و با توجه به آنچه‏در مورد عمر رسول خدا(ص)در آغاز این داستان شنیدید ابو بکردر آن زمان شش ساله و یا نه ساله و ده ساله بوده و بلال هم شایدهنوز بدنیا نیامده بود و اگر هم بدنیا آمده بوده دو سه سال بیشتر ازعمرش نگذشته بود،و بدین ترتیب حضور ابو بکر در کاروان درآن سنین از عمر بسیار بعید بنظر مى‏رسد چنانچه تولد بلال و بدنیاآمدن او نیز در آنروز خیلى بعید است،و اگر هم بدنیا آمده بوده در حبشه بوده نه در مکه.
2-فرض مى‏کنیم ابو بکر شش ساله و یا نه ساله و ده ساله‏در این سفر حضور داشته و بهمراه کاروان مزبور به بصرى و شام‏رفته،ولى اینکه ابو بکر در آن سنین از عمر داراى ثروت وتجارت و غلام و نوکرى بوده که بتواند امرى و یا نهیى صادرکند،و غلام و یا نوکر خود را به این سو و آن سو بفرستد بسیاربعید و بطور معمول غیر قابل قبول است.
3-فرض مى‏کنیم هر دو مطلب فوق را تعبدا بپذیریم.اساسابلال حبشى در آنروزگار چه ارتباطى با ابو بکر داشته!مگر نه‏این است که خود اینان نوشته‏اند:بلال در آغاز بعثت در خانه‏امیة بن خلف بصورت برده‏اى زندگى مى‏کرد،و با ایمان به‏رسول خدا و پذیرش اسلام از جانب وى تحت آزار و شکنجه‏ارباب خود یعنى امیة بن خلف قرار گرفت تا آنجا که او را درروزهاى گرم طاقت فرساى مکه برهنه مى‏کرد و روى ریگهاى‏داغ مکه مى‏خواباند و سنگ بزرگى روى سینه‏اش مى‏گذارد...
تا آنجا که مى‏نویسند:
تا اینکه روزى ابو بکر بر وى گذشت و آن منظره را دید و به‏امیة اعتراض کرد و پس از مذاکره‏اى که کردند قرار شد ابو بکربلال را از امیة خریدارى کند و از این شکنجه و عذاب آسوده‏اش گرداند.و بالاخره او را با غلامى دیگر که ابو بکر داشت مبادله‏کردند و ابو بکر او را آزاد کرد. (2)
گذشته از اینکه این قسمت،یعنى آزاد شدن بلال بدست‏ابو بکر نیز مورد اختلاف و تردید زیادى است،و در بسیارى ازروایات آمده که بلال را رسول خدا خریدارى کرده و آزاد فرمود، چنانچه از واقدى و ابن اسحاق نقل شده (3) و بلکه در پاره‏اى ازروایات نیز آمده که عباس بن عبد المطلب اینکار را کرد (4) واختلافات دیگرى در این باره که اگر خواستید مى‏توانید به کتاب‏«الصحیح من السیرة‏»مراجعه نمائید. (5)
4-همه این مطالب را هم که بپذیریم آیا این مطلب راچگونه مى‏توان پذیرفت که ابو طالب با شدت علاقه‏اى که به یتیم‏برادر داشت و همانگونه که قبلا شنیدید حاضر نبود ساعتى این‏کودک را از خود جدا کند و حتى در این باره به عموهاى دیگرآنحضرت نیز اعتماد نمى‏کرد، در اینجا او را با یک کودک کوچکتر از خود یعنى‏«بلال‏»از آن فاصله دور به مکه بفرستد،وبه قضا و قدر و آن بیابان بى آب و علف و پر از خطر بسپارد،وبدین ترتیب او را از خود جدا کرده و با خیالى آسوده بدنبال‏تجارت و ادامه سفر تجارتى رفته باشد!بخصوص پس از آن‏سفارشى که راهب مزبور به ابو طالب کرده که آن کودک را ازشر یهود و دیگران محافظت کن و هر چه زودتر او را به مکه بازگردان!
و ثانیا-از همه اینها گذشته اصل این داستان از نظر سندمخدوش است چه آنها که در کتب شیعه نقل شده و چه آنها که‏در کتابهاى اهل سنت آمده،زیرا ابن شهر آشوب آغاز آنرا ازمفسران و دنباله آنرا نیز از طبرى روایت کرده،و ضمانت آنرا ازعهده خود برداشته است.
و مرحوم صدوق نیز از دو طریق آنرا روایت کرده که طریق‏اول از نظر سند مقطوع و ضعیف است،و روایت دوم نیز مرفوعه‏است که هیچکدام قابل اعتماد نیست گذشته از آنکه روایت‏نخست مشتمل بر امور غریبه‏اى است که به افسانه شبیه‏تر است‏تا به یک داستان واقعى (6) و روایات اهل سنت نیز هیچکدام به رسول خدا(ص)و یا معصومى دیگر منتهى نمى‏شود،و آنچه درسیره ابن هشام و تاریخ طبرى و طبقات و جاهاى دیگر نقل شده‏یا از ابن اسحاق و یا از داود بن حصین و یا از ابو موسى اشعرى‏روایت‏شده که هیچکدام در آنزمان-یعنى زمان سفر رسول‏خدا(ص)و بر خورد با بحیرا-بوجود نیامده و متولد نشده بودند،وسند خود را نیز در این باره نقل نکرده‏اند تا در صحت و سقم آن‏تحقیق شود،و از اینرو از ابو الفدا نقل شده (7) که گفته است‏یکى‏از راویان این حدیث ابو موسى اشعرى است که وى در سال‏هفتم هجرت مسلمان شد و از اینرو این حدیث را باید از احادیث‏مرسله اصحاب بشمار آورد...گذشته از اشکال دیگرى که ما دربحث قبلى در ذیل خدشه و ایراد-4-نقل کردیم.
و ترمذى نیز چنانچه از وى نقل شده این روایت را غریب‏دانسته و گفته است:در سند آن عبد الرحمان بن غزوان دیده‏مى‏شود که روایتهائى بر خلاف موازین از او نقل شده (8) و ذهبى‏نیز گفته:«گمان مى‏رود که ساختگى باشد و قسمتى از آن‏دروغ است‏» (9) و ابن کثیر و دمیاطى و مغلطاى نیز در آن تردید کرده‏اند (10)
و مرحوم استاد شهید آیت الله مطهرى قدس سره الشریف درکتاب‏«پیامبر امى‏»فرموده:
«پرفسور ماسى نى یون‏»اسلام شناس و خاور شناس‏معروف،در کتاب سلمان پاک در اصل وجود چنین‏شخصى،تا چه رسد به برخورد پیغمبر با او تشکیک مى‏کندو او را شخصیت افسانه‏اى تلقى مى‏نماید،مى‏گوید:
«بحیرا سرجیوس و تمیم‏دارى و دیگران که روات درپیرامون پیغمبر جمع کرده‏اند اشباحى مشکوک ونایافتنى‏اند.
و ثالثا-مطلب دیگرى که موجب تضعیف این داستان مى‏شوداختلاف در مورد شخصیت بحیرا است که آیا نام اصلى اوجرجیس یا سرجس یا جرجس بوده،و یا اینکه از علماء یهود و ازاحبار یهود«تیماء»بوده-چنانچه برخى گفته‏اند-و یا ازکشیشهاى مسیحى و از قبیله عبد القیس بوده چنانچه برخى دیگرگفته‏اند، (11) که این خود موجب ضعف در روایاتى که رسیده‏مى‏شود.
و اینها قسمتى است از بحثهائى که در باره این داستان درکتابها بچشم مى‏خورد،و شاید روى آنچه گفته شد برخى ازسیره نویسان این داستان را یکسره ساخته و پرداخته دشمنان‏اسلام که پیوسته در صدد تضعیف اسلام و زیر سؤال بردن رسول‏گرامى آن و ایجاد شبهه و تردید در سلامت عقل و دستورات‏روح بخش اسلام بوده‏اند دانسته و نویسنده کتاب سیرة‏المصطفى در این باره چنین گوید:
...در روایاتى که در مورد سفرهاى تجارتى رسول خدا در آن برهه‏از زندگى رسیده اختلافهائى دیده مى‏شود که موجب تردید درصدور آنها مى‏شود بخصوص که راویان آنها از کسانى هستند که‏متهم به کذب بوده و روایاتشان در عرض حوادث تاریخى به ثبت‏نرسیده...
و سپس گوید:
و من در کتاب خود بنام‏«الموضوعات‏»این مطلب را ترجیح‏داده‏ام که نقل این سفرها با این کرامات ساخته و پرداخته‏دشمنان اسلام است که مى‏خواسته‏اند بدینوسیله ابواب تشکیک وتردید را در رسالت‏حضرت محمد(ص)و نبوت آن بزرگوار بازکنند...و این افسانه‏ها را در تاریخ اسلام وارد کرده تا موجبات‏تشویش در باره پیامبر بزرگوار اسلام و رسالت آنحضرت را فراهم‏سازند... و شاید کعب الاحبار و ابو هریرة و وهب بن منبه و تمیم الدارمى وامثال آنها قهرمانهاى این افسانه پردازان بوده چنانچه شیوه اینان دروارد ساختن اسرائیلیات و مسیحیاتى که در احادیث اسلامى وتفسیر و غیره وارد کرده‏اند این موضوع ایشان را تایید مى‏کند... (12)
نگارنده گوید:نظر ما در قسمت اول این بحث همان است‏که گفتیم،و وجود ابو بکر و یا بلال در این سفر با هیچ معیارى‏جور در نمى‏آید و اما در مورد اصل داستان نظر ما همان نظرى‏است که در باره شق صدر و امثال آن گفتیم که اگر روایت‏صحیحى در این باره داشتیم آنرا مى‏پذیریم و اگر نه اصرارى براثبات آن نداریم اگر چه در همه کتابهاى تاریخى و سیره هم‏نقل شده باشد،و ظاهرا به چنین روایتى در این داستان دست‏نخواهیم یافت،چنانچه گذشت و العلم عند الله.
و بنابر آنچه گفته شد دیگر مجالى براى یاوه گوئى برخى ازمستشرقین مزدور کلیساها و کشیشان مغرض باقى نمى‏ماند که‏بمنظور خدشه‏دار کردن نبوت رسول خدا و وحى،این داستان رادستاویزى قرار داده و گفته‏اند:
«پیامبر اسلام در آن سفر از بحیرا تعلیماتى آموخت و در مغز فراگیر و حافظه قوى خود نگهدارى کرد و پس از گذشت‏سى سال از آن‏دیدار همان تعلیمات را اساس دین خود قرار داد، و بعنوان وحى وقرآن به پیروان خود آموخت‏».
زیرا گذشته از همه آنچه گفته شد و بر فرض صحت این‏داستان از نظر سند و دلالت،مگر مدت توقف آنحضرت نزد بحیراچقدر طول کشیده که بتواند منشا اینهمه معارف عالیه وداستانهاى شگفت انگیز شده و آن آئین انقلابى و جهانى راپى‏ریزى کند!
آیا یک ملاقات نیم ساعته و یا حداکثر یک ساعته در ده‏سالگى یا دوازده سالگى پیامبر امى درس نخوانده مى‏تواند پس‏از گذشت‏سى سال منشا آنهمه تحولات و بیان آنهمه آیات‏معجزه آسا باشد که همه فصحا و سخنوران را به مبارزه و تحدى‏دعوت کرده و بگوید:
و ان کنتم فی ریب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسورة من مثله‏و ادعوا شهداءکم من دون الله ان کنتم صادقین،فان لم‏تفعلوا و لن تفعلوا فاتقوا النار التى وقودها الناس و الحجارة‏اعدت للکافرین (13)
-------------------------------------------
1-سیره ابن هشام ج 1 ص 318 و کتابهاى دیگر.
2-شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ج 13 ص 273.
3-سیره قاضى دحلان ج 1 ص 126 و سیره حلبیه ج 1 ص 299.
4-ج 2 ص 34-38.
5-براى اطلاع بیشتر به اکمال الدین چاپ مکتبه صدوق ج 1 ص 182-187 وپاورقى‏هاى آن مراجعه شود.
6-سیرة المصطفى ص 54.
7-پاورقى فقه السیره ص 64.
8-الصحیح من السیره ج 1 ص 93.
9-الصحیح من السیره ج 1 ص 93.
10-به پاورقى ج 1 سیره ابن هشام ص 180 مراجعه شود.
11-سیرة المصطفى ص 54-55.
12-سوره بقره آیه 22-23.
13-صحیح بخارى ج 10(کتاب الاجاره باب رعى الغنم على قراریط)ص 96-طدار احیاء التراث العربى.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها