پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 9:37 AM
بهانهاى در دست برخى از مغرضان
ما قبل از آنکه به نقد و بررسى این داستان بپردازیم باید بهاطلاع شما برسانیم که این داستان به این شکلى که نقل شدهبهانهاى بدست مغرضان و برخى از خاور شناسان داده است آنهاکه پیوسته مىگردند تا از تاریخ و روایات پراکنده اسلامىبهانهاى بدست آورده و بصورت حربهاى علیه اسلام و رهبرگرامى آن استفاده کنند،اینان این داستان و امثال آن راوسیلهاى براى تشکیک در نبوت پیغمبر اکرم(ص)قرار داده وچنانچه در کتاب فروغ ابدیت از آنها نقل شده گفتهاند:
«محمد بر اثر عظمت روح و صفاى قلب،و قوت حافظه ودقت فکر که طبیعت بر او ارزانى داشته بود،بوسیله همانملاقات سرگذشت پیامبران و گروه هلاک شدگان را مانند عاد وثمود و بسیارى از تعالیم حیات بخش خود را از همین راهب فراگرفت» (1) .
که در پاسخ باید بگوئیم:صرفنظر از صحت و سقم حدیث بحیراى راهب که بعدا در آن حثخواهیم کرد،بطلان اینتهمت و پندار واضحتر از آن است که ما بخواهیم وقت زیادى ازشما و خود را روى آن صرف کنیم زیرا با توجه به اینکه:
اولا-عمر رسول خدا در این سفر آنقدر نبود که بتواند آن همهمطالب متنوع و گوناگون را در ذهن خود بسپارد و دهها سال پساز آن با آن زیبائى و فصاحت معجزه آمیز براى مردم بیان دارد...
و ثانیا-عمر آن سفر و بخصوص مدت دیدار آنحضرت با بحیرابه آن مقدار نبود که بتواند یک دهم از آن مطالب متنوع و بسیار رابیاموزد و یا دیرنشین نصرانى(و یا یهودى)به آن بزرگوار یاد دهد،بخصوص آنکه طبق تحقیق و مدارک قطعى آن بزرگوار«امى» بوده و سواد خواندن و نوشتن هم نداشته است و معمولا اینگونهامور احتیاج به ضبط و یاد داشت و داشتن سواد خواندن و نوشتندارد.
و ثالثا-آنچه پیغمبر بزرگوار اسلام دهها سال بعد از اینماجرا در ضمن آیات بسیار زیاد قرآنى ابراز فرمود با بسیارى ازآنچه نزد راهبان و دیر نشینانى همچون بحیرا بوده و ریشه آن ازتورات و انجیل است تفاوت بسیار دارد،و اثرى از خرافاتى کهبدستخرافه سازان در آن دو کتاب مقدس وارد شده در این آیاتمبارکه دیده نمىشود و جائى براى این پندار باطل که این از آن گرفته شده باقى نمىماند...
و رابعا-همه این پندارهاى غلط و تهمتهاى ناروا روى اینفرض است که اصل این داستان صحیح و بدون خدشه و تردیدباشد،در صورتیکه ذیلا خواهید خواند که صدور این داستان موردتردید جمعى از تاریخ نویسان و ناقلان حدیث بوده،و راویان آنراعموما تضعیف کرده و روایتشان را مخدوش داشتهاند...
و در پایان این را هم بد نیست بدانید که اینگونه اتهامات ونسبتهاى ناروا تازگى نداشته و در زمان خود آن بزرگوار هم ازاینگونه سخنان و گفتارهاى نادرست وجود داشته تا آنجا کهخداى تعالى در صدد پاسخگوئى و دفاع از پیامبر بزرگوار خویشبر آمده و میفرماید:
و لقد نعلم انهم یقولون انما یعلمه بشر،لسان الذی یلحدونالیه اعجمی و هذا لسان عربی مبین×ان الذین لا یؤمنونبآیات الله لا یهدیهم الله و لهم عذاب الیم×انما یفتری الکذبالذین لا یؤمنون بآیات الله و اولئک هم الکاذبون (2)
یعنى-و به راستى ما مىدانیم که اینان مىگویند قرآن رابشرى به او تعلیم کرده و یاد داده،در صورتیکه زبان آنکس که بدو اشاره مىکند عجمى است،و این(قرآن)زبان عربىروشنى است، همانا آنها که آیات خدا را باور ندارند خداهدایتشان نمىکند و عذابى دردناک دارند.دروغ را فقط آنهائىمىسازند که به آیات خدا ایمان ندارند،و آنها خودشاندروغگویانند.
که البته این سخن ناروا را در باره مردى مسیحى مذهب رومىکه نامش«ابو فکیهه»یا«مقیس»یا«ابن حضرمى»و یا«بلعام»بوده مىگفتند که ساکن مکه بود و رسول خدا گاهىنزد او رفت و آمد مىکرد.
بارى بهتر است این بحث را رها کرده و بدنباله بحثخود،یعنى تحقیق و بررسى این داستان باز گردیم.
---------------------------------------
1-سوره نحل آیه 103-105
2-براى اطلاع از مدرک این گفتار به کتاب«الصحیح من السیرة»ج 1 ص 91-92 مراجعه شود.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.