0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  9:34 AM

آمدن باران به برکت وجود رسول خدا(ص)و دعاى ابو طالب

قاضى دحلان در کتاب سیره خود از ابن عساکر بسند خود ازمردى بنام جلهمة بن عرفطة نقل مى‏کند که در سال قحطى وخشکسالى به مکه رفتم و مردم مکه را که در کمال سختى بسرمى‏بردند مشاهده کردم که در صدد چاره بر آمده و مى‏خواهندبراى طلب باران دعا کنند، یکى گفت:بنزد لات و عزى‏بروید،و دیگرى گفت:به‏«مناة‏»متوسل شوید.در این میان‏پیرى سالمند و خوش صورت را دیدم که به مردم مى‏گفت:چرابى راهه مى‏روید؟با اینکه یادگار ابراهیم خلیل و نژاد حضرت‏اسماعیل در میان شما است!
بدو گفتند:گویا ابو طالب را مى‏گوئى؟
گفت:آرى منظورم اوست!
مردم همگى برخاسته و من نیز همراه آنها آمدم و در خانه‏ابو طالب اجتماع کرده در را زدند و همینکه ابو طالب بیرون آمدمردم بسوى او هجوم برده و او را در میان گرفتند و بدو گفتند: اى ابو طالب تو بخوبى از قحطسالى و خشکى بیابان وگرسنگى و تشنگى مردمان با خبرى اینک وقت آن است که‏بیرون آیى و براى مردم از درگاه خدا باران طلب کنى!
گوید:ابو طالب که این سخن را شنید از خانه بیرون آمد وپسرى همراه او بود که همچون خورشید مى‏درخشید،و در حالى‏که اطراف او را جوانان دیگرى گرفته بودند همچنان بیامد تابکنار خانه کعبه رسید سپس آن پسر زیبا روى را بر گرفت و پشت‏او را به کعبه چسبانید و با انگشتان خود به سوى آسمان اشاره‏کرد و با زبانى تضرع آمیز بدرگاه خدا دعا کرد و طولى نکشیدکه پاره‏هاى ابر از اطراف گرد آمده باران بسیارى بارید و مردم رااز خشکسالى نجات داد،و بدنبال آن قصیده معروف لامیه‏ابو طالب را که بعدها پس از بعثت درباره رسول خدا سروده وحدود 90 بیت است نقل کرده و مطلع آن این بیت است:
و ابیض یستسقى الغمام بوجهه ثمال الیتامى عصمة للارامل
نگارنده گوید:
این داستان-صرفنظر از مقام ارجمندى را که براى رسولخداثابت مى‏کند-شاهد زنده‏اى براى گفتار ما است که ما نیزبخاطر همان آنرا براى شما نقل کردیم و آن توجه عمیقى است که مردم مکه نسبت به ابو طالب از نظر روحانى داشتند و نفوذ معنوى‏و عظمت وى را در میان قریش بخوبى ثابت مى‏کند،و این‏مطلب را هم مى‏رساند که میراث انبیاء گذشته نیز نزد ابو طالب‏بود و چنانچه در روایات معتبر شیعه آمده مقام شامخ وصایت پس‏از عبد المطلب بدو واگذار شده بود.
ابو طالب صرفنظر از علاقه‏اى که از نظر خویشاوندى به یتیم‏برادر داشت،همانند جدش عبد المطلب از آینده درخشان‏رسولخدا(ص)با خبر بود و از روى اخبار گذشتگان و علائمى‏که در دست داشت به نبوت و رسالت الهى وى در آینده واقف وآگاه بود،و همین سبب علاقه بیشتر او به محمد-صلى الله علیه‏و آله-مى‏گردید.
و این مطلب از روى اشعار بسیارى که از ابیطالب نقل شده‏بخوبى واضح و روشن است و تعجب از برخى راویان ونویسندگان اهل سنت است که با اینهمه در ایمان ابى طالب‏تردید کرده و سخنانى گفته‏اند،و ما ان شاء الله در جاى خود باشرح و تفصیل بیشترى در این باره بحث‏خواهیم کرد،و در اینجانیز یکى دو بیت از همان قصیده را براى شما نقل کرده و بدنبال‏بحث‏خود باز مى‏گردیم،که از آنجمله است این چند بیت:
لقد علموا ان ابننا لا مکذب لدینا و لا یعنى بقول الاباطل فاصبح فینا احمد فی ارومة تقصر عنه سورة المتطاول فایده رب العباد بنصره و اظهر دینا حقه غیر باطل (1)
و بنظر نگارنده اگر در باره ایمان ابو طالب جز همین قصیده وهمین اشعار نبود براى اثبات مطلب کافى بود تا چه رسد به‏دلیلها و شواهد و روایات بسیار دیگرى که در این باره رسیده وانشاء الله در جاى خود مذکور خواهد شد.
-----------------------------------
1-تمامى این قصیده را ابن هشام در سیره ج 1 ص 272-280 ط مصر نقل کرده وبدنبال آن گفته است:آنچه نقل شده صحت روایت آن از ابو طالب نزد من ثابت‏شده.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها