پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 9:24 AM
داستان شق صدر
داستان دیگرى که مورد بحث و ایراد قرار گرفته و در برخىاز روایات و کتابهاى اهل سنت آمده داستان«شق صدر»
آنحضرت است،که قبل از ورود در آن بحث باید این مطلب راتذکر دهیم که بر طبق نقل اهل تاریخ رسول خدا(ص)حدود پنجسال در میان قبیله بنى سعد و در نزد حلیمه ماند بدین ترتیب کهپس از پایان دو سال دوران شیر خوارگى،حلیمه آن کودک راطبق قرار قبلى نزد آمنه و عبد المطلب آورد ولى روى علاقهبسیارى که بآنحضرت پیدا کرده بود با اصرار زیادى دو باره آنفرزند را از مادرش گرفته و بمیان قبیله برد،و این جریان شق صدربگونهاى که نقل شده در سالهاى چهارم یا پنجم عمر شریفآنحضرت اتفاق افتاده است،و ما ذیلا اصل داستان را از روىکتابهاى اهل سنت براى شما نقل کرده و سپس ایراد و اشکالآنرا ذکر مىکنیم و از اینرو مىگوئیم:
این داستان را بسیارى از محدثین و سیره نویسان اهل سنت روایت کردهاند مانند«مسلم»در کتاب صحیح،در ضمن چندحدیث و ابن هشام در سیره و طبرى در کتاب تاریخ خود، وکازرونى در کتاب المنتقى و دیگران (1) ،و ما در آغاز یکى ازروایاتى را که در صحیح مسلم آمده ذیلا براى شما نقل مىکنیمو سپس به بحثهاى جنبى و صحت و سقم آن مىپردازیم:
«روى مسلم بن حجاج عن انس بن مالک ان رسول الله(ص)اتاهجبرئیل و هو یلعب مع الغلمان فاخذه و صرعه،فشق عن قلبهفاستخرج القلب فاستخرج منه علقة فقال:هذا حظ الشیطانمنک،ثم غسله فى طست من ذهب بماء زمزم،ثم لامه ثم اعادهفى مکانه.
«و جاء الغلمان یسعون الى امه-یعنى ظئره-فقالوا:ان محمدا قدقتل فاستقبلوه و هو منتقع اللون،قال انس:و قد کنت ارى اثر ذلکفى صدره».
یعنى مسلم از انس بن مالک روایت کرده که روزى جبرئیلهنگامى که رسول خدا با پسر بچگان بازى مىکرد نزد وى آمده واو را گرفت و بر زمین زد و سینه او را شکافت و قلبش را بیرونآورد و از میان قلب آنحضرت لکه خونى بیرون آورده و گفت:اینبهره شیطان بود از تو،و سپس قلب آنحضرت را در طشتى از طلا با آب زمزم شستشو داده آنگاه آنرا بهم پیوند داده و بست و درجاى خود گذارد...
پسر بچگان بسوى مادر شیرده او آمده و گفتند:محمد کشته شد!
آنها بسراغ او رفته و او را در حالى که رنگش پریده بود مشاهدهکردند!
انس گفته:من جاى بخیهها را در سینه آنحضرت مىدیدم.
و در سیره ابن هشام از حلیمه روایت کرده که گوید:آنحضرتبهمراه برادر رضاعى خود در پشتخیمههاى ما به چراندنگوسفندان مشغول بودند که ناگهان برادر رضاعى او بسرعت نزد ماآمد و به من و پدرش گفت:این برادر قرشى ما را دو مرد سفید پوشآمده و او را خوابانده و شکمش را شکافتند و میزدند!
حلیمه گفت:من و پدرش بنزد وى رفتیم و محمد را که ایستاده ورنگش پریده بود مشاهده کردیم،ما که چنان دیدیم او را به سینهگرفته و از او پرسیدیم:اى فرزند تو را چه شد؟فرمود: دو مرد سفیدپوش آمدند و مرا خوابانده و شکمم را دریدند و بدنبال چیزىمىگشتند که من ندانستم چیست؟
حلیمه گوید:ما او را برداشته و بخیمههاى خود آوردیم. (2) و در هر دوى این نقلها هست که همین جریان سبب شد تاحلیمه آنحضرت را بنزد مادرش آمنه باز گرداند.
و این داستان تدریجا در روایات توسعه یافته تا آنجا کهگفتهاند:داستان شق صدر در دوران زندگى آنحضرت چهار یاپنج بار اتفاق افتاده،در سه سالگى(همانگونه که شنیدید)و در دهسالگى،و هنگام بعثت،و در داستان معراج...و در اینبارهاشعارى نیز از بعضى شعراى عرب نقل کردهاند. (3) و بلکه برخى از مفسران سوره انشراح و آیه«الم نشرح لکصدرک»را بر این داستان منطبق داشته و شان نزول آندانستهاند. (4)
--------------------------------
1-صحیح مسلم ج 1 ص 101-102 سیره ابن هشام ج 1 ص 164-165.طبرى ج 1 ص 575.
المنتقى فى مولود المصطفى«الباب الرابع من القسم الثانى».
2-سیره ابن هشام ج 1 ص 164-165.
3-الصحیح من السیرة ج 1 ص 83.و پاورقى فقه السیرة ص 63.
4-تفسیر مفاتیح الغیب فخر رازى ج 32 ص 2.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.