0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  9:23 AM

و به ترتیبى که گفته شد رسول خدا(ص)را به حلیمه سعدیه‏سپردند،و از حلیمه در اینباره روایاتى نیز نقل شده که کیفیت بردن‏آنحضرت و خصوصیات زندگى او را در آن مرحله از زندگى و رعایت عدل‏و انصاف آن کودک معصوم را در شیرخوارگى با برادر رضاعى خودذکر کرده،و نیز خیر و برکت بسیارى را که در اثر ورودآنحضرت نصیب قبیله بنى سعد گردید بیان مى‏دارد که در کتابهاى تاریخى به تفصیل نوشته‏اند،و بنظر ما نقل آنها دراینجا ضرورتى ندارد جز قسمتهائى از آن که مورد بحث و رد وایراد قرار گرفته است مانند اینکه ابن هشام در سیره از ابن‏اسحاق بسند خود از حلیمه روایت کرده که گوید:چون ما بمکه‏آمدیم با زنان دیگر قبیله بودیم که براى پیدا کردن نوزادى از مردم‏مکه به جستجو پرداختیم...
«فما منا امراة الا و قد عرض علیها رسول الله-صلى الله‏علیه و آله-فتاباه اذا قیل لها انه یتیم،و ذلک انا انما کنا نرجوالمعروف من ابى الصبى،فکنا نقول:یتیم!و ما عسى ان‏تصنع امه و جده! فکنا نکرهه لذلک‏». (1)
«یعنى هیچ زنى از آنها نبود جز آنکه رسول خدا را نزد او بردندولى همینکه به آنها مى‏گفتند او یتیم است از پذیرفتن اوخوددارى مى‏کرد،زیرا ما امید کمک از پدر نوزاد داشتیم و باخود مى‏گفتیم:او یتیم است!و مادر و جدش چه کمکى‏مى‏توانند در مورد او بکنند،و از همین رو پذیرفتن آن کودک یتیم‏را خوش نداشتیم...»
وى سپس نقل مى‏کند که چون دیگر هنگام رفتن شد و نوزاد دیگرى پیدا نشد ناچار شدم همان کودک رابگیرم که دست‏خالى از مکه نرفته باشم...»
اما با توجه به شخصیت عظیم عبد المطلب در مکه،و هم‏چنین مادرش آمنة که دختر رئیس قبیله بنى زهره بود،و ثروت‏بسیارى که نزد آنها بود این نقل مخدوش بنظر مى‏رسد،و از اینروبرخى از اهل تحقیق گفته‏اند راوى این حدیث هر که بود-اگرچه خود حلیمه باشد-خواسته است تا با ذکر این مقدمه عظمت‏رسول خدا را جلوه‏گر سازد،ولى از روى بى‏اطلاعى برخلاف‏یک واقعیت تاریخى سخن گفته،و ندانسته رسول خدا را ورداهانت‏خویش قرار داده...در صورتیکه با توجه به شخصیت‏اجتماعى عبد المطلب و مادرش آمنه نه تنها هیچ دایه‏اى ازپذیرفتن آن بچه خوددارى نمى‏کرد بلکه براى گرفتن چنین‏نوزادى بر حسب معمول و قاعده بر یکدیگر سبقت جسته و آنراافتخار و بهره بزرگى براى خود مى‏دانستند...
نگارنده گوید:
مرحوم ابن شهر آشوب(ره)در مناقب داستان را بگونه‏اى دیگرنقل کرده که این اظهار نظرها و اجتهادهاى راوى در آن نیست ودر نتیجه چنین خدشه و ایرادى بر آن وارد نیست و به واقعیت‏نزدیکتر است،وى مى‏نویسد:«ذکرت حلیمة بنت ابى ذؤیب عبد الله بن حارث من مضر،زوجة الحارث بن عبد العزى المضرى ان البوادى اجدبت،و حملناالجهد على دخول البلد فدخلت مکة و نساء بنى سعد قد سبقن الى‏مراضعهن فسالت مرضعا فدلونى على عبد المطلب و ذکر ان له‏مولودا یحتاج الى مرضع له فاتیت الیه...» (2)
یعنى حلیمه دختر ابى ذؤیب-عبد الله بن حارث از قبیله‏مضر و همسر حارث بن عبد العزى مضرى-گوید:خشکسالى‏شد،و سختى زندگى ما را ناچار کرد از بادیه به شهر بیائیم وبهمین منظور بمکه آمدیم و زنان قبیله بنى سعد هر کدام نوزادشیرخوار خود را یافتند،و من نیز سراغ نوزاد شیر خوارى را گرفتم ومرا به عبد المطلب راهنمائى کرده و گفتند:او را نوزادى است‏که نیاز به دایه دارد،و من بنزد او رفتم...
سپس گفتگوى عبد المطلب را با حلیمه و پذیرفتن نوزاد واوصاف بارز نوزاد را از زبان حلیمه بازگو مى‏کند...

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها