پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 9:23 AM
انگیزه اینکه رسول خدا را به دایه سپردند-آن هم بهحلیمه-چه بود؟
در اینجا جاى این سؤال هست و در پارهاى از نوشتهها نیزعنوان شده که علت اینکه رسول خدا را به دایه سپردند چه بود؟وبر فرض اینکه اینکار ضرورت و لزومى داشت در قبیله بنى سعد وحلیمه خصوصیتى بوده که آنحضرت را بدان قبیله و بدان زنسپردند و یا اینکه از باب اتفاق و بصورت برخوردى این ماجرابوقوع پیوسته؟
در پاسخ سئوال نخست باید بگوئیم بر خلاف آنچه پارهاى ازنویسندگان مغرض و یا بى اطلاع مسیحى نوشتهاند و درمقطعهائى از زندگانى پیامبر اسلام مسئله فقر و تنگدستى ویتیمى آنحضرت را عنوان کرده و قسمتى از آنها را معلولهمان فقر و تنگدستى دانستهاند،قدر مسلم آن است که انگیزهسپردن آنحضرت به دایه این مسئله نبوده،زیرا بر فرض آنکهعبد الله پدر آنحضرت قبل از ولادت آنبزرگوار از دنیا رفته باشدولى همانگونه که در آغاز همین سمتخواندید رسول خدا از پدرخود،اموال بسیارى را به ارث برده بود و فقیر و تنگدست نبود،گذشته از اینکه مادرش آمنه نیز دختر رئیس قبیله بنى زهره وداراى ثروت بوده،و جدش عبد المطلب نیز که کفالت آنحضرت را بعهده داشت،رئیس قریش و مردى ثروتمند بوده که یک قلمثروت او طبق تاریخى که در داستان اصحاب فیل خواندیددویست عدد شتر بارکش بوده...!
و بنابر این،علتسپردن آنحضرت به دایه مسلما فقر وتنگدستى نبوده،و باید علت دیگرى داشته باشد،و در روایات دوعلت براى اینکار ذکر شده یکى نبودن شیر براى آنحضرت ودیگرى رسم و عادت اهل مکه در اینکار.
1-در کتاب شریف کافى و مناقب ابن شهر آشوب از امامصادق علیه السلام روایتشده که چون رسول خدا بدنیا آمد چندروز گذشت که آنحضرت شیر نداشت و ابو طالب در صدد بر آمدتا حلیمه را پیدا کرده و آن نوزاد شریف را به وى سپرد. (1)
2-در بحار الانوار از کتاب الانوار ابو الحسن بکرى روایتکرده که گوید:بزرگان و گذشتگان ما روایت کردهاند کهعادت مردم مکه چنان بود که چون نوزادشان هفت روزه مىشدبه جستجوى دایهاى براى او مىرفتند تا او را به دایه دهند،و ازهمین رو به عبد المطلب گفتند: براى فرزند خود دایهاى پیدا کنتا او را به دایه دهیم... (2)
و این دو روایت اگر چه از نظر سند ضعیف است امامىتوانند راه گشائى براى ما باشند تا به علت و انگیزهاى در اینراه دستیابیم،و از اینرو در توضیح این دو روایت مىگوئیمهیچ بعید نیست که آمنه،با اینکه جوان بوده و علاقهمند بهنگهدارى تنها فرزندش در نزد خود بوده ولى احتمالا در اثر اندوهبسیارى که از مرگ شوهر جوان و محبوب خود بدو دست دادهشیرش خشک شده و پاسخگوى غذاى کودک عزیزش نبوده،ویا اینکه طبق عادت و شیوه مردم مکه-با اینکه شیر داشته-ناچاربوده نوزادش را بدایه بسپارد،که البته براى این رسم و عادتمردم مکه نیز جهاتى را ذکر کردهاند مانند اینکه گفتهاند:
1-شهر مکه و با خیز بوده و بخصوص نوزادان بیشتر مورد خطرسرایت این بیمارى خطرناک بودند،و مردم مکه براى حفظسلامت آنها نوزادان خویش را به دایههائى که در خارج شهرمکه سکونت داشتند مىسپردند تا دوران شیرخوارگى رابگذرانند.چنانچه در روایت کازرونى در کتاب«المنتقى فىمولود المصطفى»-باب 4 قسم 2-آمده که حلیمه،رسولخدا«ص»را در سن چهار سالگى بنزد آمنه آورد ولى آمنه بدوگفت:
«ارجعى بابنى فانى اخاف علیه و باء مکه...»پسرم را بازگردان که من از وباى مکه بر او بیمناکم. .. (3)
2-هواى آزاد و محیط بى سر و صدا و دور از جنجال صحراموجب محکم شدن استخوان،و رشد بهتر و تربیتسالم جسم وجان نوزاد مىگردید،همانگونه که بطریق وجدان مشاهدهمىکنیم افرادى که در روستاها و بیابانها تربیت مىشوند از نظرجسم و جان نیرومندتر از مردمانى هستند که در شهرها و مراکزتمدن پرورش مىیابند... (4)
3-زنانى که بچههاى خود را به دایه مىدادند فرصت بیشترو بهترى براى شوهر دارى و جلب رضایتشوهر داشتند و اینمسئله در زندگى داخلى و محیط خانه آنان بسیار مؤثر بود کهالبته این جهت در آمنه نبوده چون شوهرش از دنیا رفته بود.
4-اعراب صحرا عموما-و قبیله بنى سعد خصوصا-زبانشانفصیحتر از شهریان بود،و این یا بدان جهت بود که زبان مردمشهر در اثر رفت و آمد کاروانیان و اختلاط و آمیزش با افراد گوناگون اصالتخود را از دست مىداد،و یا اینکه هواى آزادبیابان در اینجهت مؤثر بود،و اتفاقا قبیله بنى سعد به فصاحتلهجه مشهور بود،و بهمین منظور مردم مکه بیشتر بچههاى خود رابراى شیرخوارگى بهمین قبیله مىسپردند.و این حدیث نیزمىتواند مؤید این مطلب باشد که از رسول خدا نقل کردهاند کهفرمود:
«انا اعربکم،انا قرشى و استرضعت فى بنى سعد» (5)
من از همه شما فصیحترم زیرا هم قرشى هستم،و هم درقبیله بنى سعد شیر خوردهام.
----------------------------------
1-اصول کافى ج 1 ص 448.مناقب ج 1 ص 32.
2-بحار الانوار ج 15 ص 371.
3-بحار الانوار ج 15 ص 401.
4-على علیه السلام در نامهاى که بعثمان بن حنیف مىنویسد در مورد اینکه چگونه باغذاى اندک آن شجاعت بى نظیر از آنحضرت دیده مىشد مىفرماید:«الا و ان الشجرةالبریة اصلب عودا و الروائع الخضرة ارق جلودا،و النباتات البدویة اقوى وقودا و ابطاخمودا...»
5-سیره ابن هشام ج 1 ص 176
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.