0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  9:16 AM

1-برخى خواسته‏اند داستان اصحاب فیل را بر آنچه درکتب تاریخى اروپائیان و ساسانیان و لشکرکشى انوشیروان به‏یمن و نابود شدن لشکر ابرهه در سر زمین حجاز بوسیله آبله وامثال آن منطبق ساخته و با تصرفاتى که در کلمات و تاویلاتى‏که در عبارات کرده‏اند بنظر خود جمع بین قرآن کریم و تواریخ‏نموده‏اند که نمونه‏هائى از آنرا در ذیل مى‏خوانید:
فرید وجدى در دائرة المعارف خود در ماده‏«عرب‏»داستان‏اصحاب فیل و حمله آنها را بمکه ذکر کرده و سپس مى‏گوید:
«فاصابت جیش ابرهه مصیبة اضطرته للرجوع عن عزمه‏»
پس لشکر ابرهة به مصیبتى دچار شد که ناچار شد ازتصمیمى که در ویران کردن کعبه و مکه داشت باز گردد... و سپس سوره مبارکه فیل را ذکر کرده و آنگاه گوید:
«مفسران در تفسیر پرنده‏هاى ابابیل گفته‏اند:آنها پرندگانى‏بودند که از دریا بیرون آمده و لشکر ابرهه را با سنگهائى که‏در منقار داشتند بزدند و آنها نابود شدند...»
وى سپس گوید:
«ولى صحیح است که کلام خدا را بر خلاف ظاهر آن حمل‏کرد بخاطر کثرت استعارات و مجازات در زبان عرب،و قرآن‏به زبان لغت ایشان نازل شده و صحیح است که گفته شود آن‏اتفاق مهمى که بى مقدمه براى لشکر ابرهه پیش آمد بصورت‏پرندگانى تصویر شد که از آسمان آمده و آنها را بوسیله‏سنگهاى خود سنگ باران کرده‏اند». (1) و در ماده‏«ابل‏»و ابابیل پس از تفسیر لغوى و معناى لفظ‏ابابیل گوید:
«اما روایات در باره شکلهاى این پرندگان بسیار است وهمین کثرت اقوال دلیل آنست که از رسول خدا«ص‏»دراینباره نص صحیح و صریحى یافت نمى‏شود...»
«و ابن زید گفته:که آنها پرندگانى بودند که از دریا آمدند،و در رنگ آنها اختلاف کرده‏اند، برخى گفته‏اند سفید بودند، و برخى گویند:سیاه بوده،و قول دیگر آنکه سبز بودند ومنقارهائى همچون منقار پرندگان و دستهائى همچون دست‏سگان داشتند،و برخى گفته‏اند: سرهاشان همچون سران‏درندگان بوده...»
«و در باره‏«سجیل‏»گفته‏اند:گل متحجر بوده،و قول دیگرآنکه گل بوده،و قول سوم آنکه: سجیل،همان‏«سنگ وگل‏»است،و قول دیگر آنکه سنگى بوده که چون به سوارمى‏خورد بدنش را سوراخ کرده و هلاکش مى‏کرد،و عکرمه‏گفته:پرندگان سنگهائى را که همراه داشتند مى‏زدند و چون‏به یکى از آنها اصابت مى‏کرد بدنش آبله در مى‏آورد،و عمروبن حارث بن یعقوب از پدرش روایت کرده که پرندگان مزبورسنگ‏ها را بدهان خود گرفته بودند،و چون مى‏انداختند پوست‏بدن در اثر اصابت آن تاول مى‏زد و آبله در مى‏آورد».
مؤلف دائرة المعارف پس از نقل این سخنان گوید:
«و برخى از دانشمندان معاصر عقیده دارند که این پرندگان‏عبارت بودند از میکروبهائى که حامل طاعون بودند،و یا پشه‏مالاریا بودند،و یا میکروب آبله بوده‏اند،و در آیه شریفه هم‏کلامى که منافات با این نظریه و معنى باشد وجود ندارد،وبدین ترتیب منقول با معقول با هم متحد و موافق خواهدشد...»
وى سپس گوید:«و ما هم این نظریه را پسندیده و تایید مى‏کنیم،بخصوص که‏هیچ مانعى نه لغوى و نه علمى براى رد این نظریه وجود نداردکه مانع تفسیر پرنده به میکروب گردد،و بسیار اتفاق افتاده‏که طاعون در لشگرها سرایت کرده و آنها را به هزیمت ونابودى کشانده.»
و سپس داستان لشکر کشى ناپلئون را به عکا نقل کرده که پس ازچند ماه محاصره لشکرش به طاعون مبتلا شده و بناچار جان خودو لشکریانش را برداشته و بمصر بازگشت... (2)
که اظهار عقیده کرده بود (3) که‏«ابابیل‏»جمع آبله است،و«طیر»هم بمعناى سریع است،و اشکال آنرا هم ذکرکرده‏ایم،و نویسنده‏«اعلام قرآن‏»یک اظهار نظر دیگرى هم‏کرده که جالب‏تر از نظر قبلى است و احتمالا جنگ ابابیل ونابودى ابرهه را به خود یمن کشانده و اظهار عقیده کرده که‏منظور از«حجارة من سجیل‏»سنگهائى باشد که براى ویران‏کردن صنعا و شکست ابرهه در منجنیق گذارده بودند،و در این‏باره چنین گوید:
«بعقیده بعضى سجیل لغتى از سجین است،و سجین که درقرآن نیز نام آن ذکر شده درکه‏اى است از جهنم یا طبقه هفتم‏زمین است.اگر تصویر اخیر را براى سجیل قبول کنیم و ازقسمت استعارات ادبى بهره‏ور شویم با عقیده‏اى که نسبت به‏ابابیل در فوق ذکر گردید منافات و مباینتى بوجود نمى‏آید.
لکن اگر سجیل را معرب سنگ و گل بدانیم باید معتقد شویم‏که آیه ناظر به لشکر کشى ایران به یمن در سال 570 و یا 576است و مغلوبیت ایشان بوسیله لشکر انوشیروان حمله وجسارت ایشان بکعبه بوده است،و خداوند بوسیله انوشیروان‏پیروان جسور ابرهه و فرزندان او را کیفر داده است.در صورتى‏که سومین آیه از سوره فیل اشاره به لشکرکشى ایرانیان باشددور نیست که‏«طیر»با«تیار»یا تیاره که بر لشکر ساسانیان‏اطلاق مى‏شده رابطه‏اى داشته باشد،و در این صورت آیه‏چهارم‏«ترمیهم بحجارة من سجیل‏»با نوع جنگ ایرانى‏آنزمان تناسب دارد،زیرا مسلما ایرانیان از قلل جبال یمن‏استفاده کرده و با منجنیق آنان را سنگ باران کرده‏اند و یا بامنجنیق و سنگ،حصارهاى ایشان را بتصرف‏در آورده‏اند...» (4)
و نظیر این گونه تاویلات عجیب و غریب را در برخى‏کتابهاى دیگر روز نیز مى‏توانید مشاهده کنید که ما براى نمونه‏بهمین دو قسمت اکتفا مى‏کنیم و وقت‏خود و شما را بیش از این‏نمى‏گیریم...
و ما قبل از هر گونه پاسخى به این سخنان و تاویلات‏مى‏خواهیم از این آقایان بپرسیم چه اصرارى دارید که آیات‏کریمه قرآن را با تاریخى تطبیق دهید و میان آنها را جمع کنیدکه صحت و سقم آن معلوم نیست و دستهاى مرموز و غیر مرموز وتاریخ نویسان جیره خوار و دربارى ساسانیان و دیگران هر یک‏بنفع خود و اربابانشان و براى کوبیدن حریفان،تاریخ را تحریف‏کرده‏اند تا جائیکه گفته‏اند:«تاریخ‏»«تاریک‏»است و واژه‏تاریخ از همان واژه تاریک گرفته شده...!!
و براستى ما نفهمیدیم منظور از این گفتار فرید وجدى که‏مى‏گوید:
«...با این ترتیب معقول و منقول با هم موافق خواهند شد»
معقول کدام و منقول کدام است،آیا قرآن معقول است‏یا منقول،و ما نمى‏دانیم چرا یک معتقد به قرآن کریم و وحى الهى بایداینگونه قضاوت کند و چنین رایى را مورد تایید قرار داده و به‏پسندد! و یا این گفتار مؤلف اعلام قرآن خیلى عجیب است که‏مى‏گوید:
«...اگر سجیل را معرب سنگ و گل بدانیم باید معتقدشویم که آیه ناظر به لشکر کشى ایران به یمن در سال 570 یا576 است...»
و این چه ملازمه‏اى است که میان این دو مطلب برقرار کرده‏و چه‏«باید»ى است که خود را ملزم به اعتقاد آن کرده،و چه‏اصرارى به این انطباق‏ها دارید؟و اساسا ما در برابر قرآن و تاریخ‏چه وظیفه‏اى داریم؟آیا وظیفه داریم قرآن را با تاریخ منطبق سازیم‏یا تاریخ را با قرآن،آن هم تاریخ آن چنانى که گفتیم؟
و بهتر است در اینجا براى دقت و داورى بهتر اصل این سوره‏مبارکه را با ترجمه‏اش براى شما نقل و آنگاه پاسخ جامعى به‏اینگونه تاویلات داده شود
بسم الله الرحمن الرحیم
«الم تر کیف فعل ربک باصحاب الفیل،الم یجعل کیدهم‏فى تضلیل و ارسل علیهم طیرا ابابیل، ترمیهم بحجارة من‏سجیل،فجعلهم کعصف ماکول‏».
ترجمه:
آیا ندیدى که پروردگار تو با اصحاب فیل چه کرد؟مگر نیرنگشان را در تباهى نگردانید و بر آنان پرنده‏اى گروه گروه‏نفرستاد و آنها را بسنگى از«سجیل‏»میزد،و آنانرا مانند کاهى‏خورد شده گردانید.
اکنون با توجه و دقت در آیات کریمه این سوره،بخوبى‏روشن مى‏شود که سیاق این آیات و لسان آن،صورت معجزه وخرق عادت دارد،و یک مطلب تاریخى را نمى‏خواهد بیان‏فرماید، مانند سایر داستانهائى که در قرآن کریم با جمله‏«الم‏تر...»آغاز شده مانند این آیه:
«الم تر الى الذین خرجوا من دیارهم و هم الوف حذرالموت...» (5)
که مربوط است بداستان گروهى که از ترس مردن ازشهرهاى خود بیرون رفتند و به امر خداى تعالى مردند و سپس‏زنده شدند...بشرحى که در تفاسیر و تواریخ آمده که همه‏اش‏صورت معجزه دارد...
و چند آیه پس از آن نیز که داستان طالوت و جالوت در آن‏ذکر شده و آن نیز بصورت اعجاز نقل شده که فرماید:
«الم تر الى الملا من بنى اسرائیل من بعد موسى...» (6)
و هم چنین چند آیه پس از آن که در مورد نمرود و پس از آن‏داستان یکى دیگر از پیغمبران الهى که معروف است‏«عزیر»
پیغمبر بوده و چنین مى‏فرماید:
«الم تر الى الذى حاج ابراهیم فى ربه...» (7)
و پس از آن بدون فاصله مى‏فرماید:
«او کالذى مر على قریة و هى خاویة على عروشها قال انى‏یحیى هذه الله...» (8)
و بخصوص در آیاتى که به دنبال این جمله‏«الم تر کیف‏»نیز آمده مانند:
«الم تر کیف فعل ربک بعاد...» (9)
که خداى تعالى مى‏خواهد قدرت کامله خود را در کیفیت‏نابودى ستمکاران و یاغیان و طغیان گران زمان‏هاى گذشته باتمام امکانات و نیروهائى را که در اختیار داشتند گوشزد دیگرطاغیان تاریخ نموده تا عبرتى براى اینان باشد.
و هم چنین آیات دیگرى که لفظ‏«کیف‏»در آنهااست،و منظور بیان کیفیت‏خلقت موجودات و یا کیفیت ذلت و خوارى ملتها و نابودى آنها بصورت.
اعجاز،و خارج از این جریانات طبیعى‏مى‏باشد مانند این آیات:
«و امطرنا علیهم مطرا فانظر کیف کان عاقبة المجرمین‏» (10) و اغرقنا الذین کذبوا بآیاتنا فانظر کیف کان عاقبة‏المنذرین‏» (11)
(12)
و بخصوص آیه اخیر که در باره کیفیت نابودى قوم ثمود نازل‏شده و از نظر مضمون با داستان اصحاب فیل شبیه است با این‏تفاوت که در آنجا لفظ «کید» آمده و در اینجا لفظ «مکر»
بارى این آقایان گویا با این تاویلات و توجیهات‏خواسته‏اند جنبه اعجاز را از این معجزه بزرگ الهى بگیرند و آنراقابل خوراک براى اروپائیان و غربیان و دیگر کسانى که‏عقیده‏اى به معجزه و کارهاى خارق عادت نداشته‏اند بنمایند،در صورتى که تمام اهمیت این داستان بهمین اعجاز آن است،واین داستان بگفته اهل تفسیر از معجزاتى بوده که جنبه‏ارهاص (13) داشته،و بمنظور آماده ساختن زمینه براى ظهوررسولخدا صادر شده،و ملا جلال الدین رومى بصورت زیبائى آنرابنظم آورده و بیان داشته است که گوید:
چشم بر اسباب از چه دوختیم گر ز خوش چشمان کرشم آموختیم هست بر اسباب اسبابى دگر در سبب منگر در آن افکن نظر انبیاء در قطع اسباب آمدند معجزات خویش بر کیوان زدند بى سبب مر بحر را بشکافتند بى زراعت جاش گندم کاشتند ریگها هم آرد شد از سعیشان پشم بر ابریشم آمد کشکشان جمله قرآنست در قطع سبب عز درویش و هلاک بولهب مرغ با بیلى دو سه سنگ افکند لشکر زفت‏حبش را بشکند پیل را سوراخ سوراخ افکند سنگ مرغى کو ببالا پر زند دم گاو کشته بر مقتول زن تا شود زنده هماندم در کفن حلق ببریده جهد از جاى خویش خون خود جوید ز خون پالاى خویش هم چنین ز آغاز زقرآن تا تمام رفض اسباب است و علت و السلام
2-ما در آنچه گفتیم جمودى هم به لفظ نداریم و اگر بتوان معناى‏صحیحى که با اعجاز این آیات و معناى ظاهرى آن منافات نداشته باشد براى آنها پیدا کرد که با سایر نقلها و تواریخ انطباق پیدا کند آنرامى‏پذیریم،و خیال نشود که ما نظر خاصى روى نقلى یا تاریخى ازتواریخ اسلامى و یا غیر اسلامى داریم که نمى‏خواهیم آنها را بپذیریم‏بلکه ما تابع واقعیاتى هستیم که قابل پذیرش باشد،مثلا در پاره‏اى ازنقلها و تفاسیر مانند تفسیر فیض کاشانى‏«ره‏»آمده که این سنگها بهرکس مى‏رسید بدنش آبله مى‏آورد،و پیش از آن هرگز آبله در آنجا دیده‏نشد.
و فخر رازى از عکرمة از ابن عباس و سعید بن جبیر نقل کرده که‏گفته‏اند:
«لما ارسل الله الحجارة على اصحاب الفیل لم یقع حجرعلى احد منهم الا نفط جلده و ثار به الجدرى‏» (14)
یعنى آن هنگامى که خداوند سنگ را بر اصحاب فیل فرستاد هیچ‏یک از آن سنگها بر احدى از آنها نخورد جز آنکه پوست بدنش زخم‏شده و آبله بر آورد.
و یا نقل دیگرى که از ابن عباس شده که گفته است چون آن‏سنگها به لشکریان ابرهه خورد...
«فما بقى احد منهم الا اخذته الحکة،فکان لا یحک(15)
هیچ یک از آن لشکریان نماند جز آنکه مبتلا به خارش بدن‏گردید،و چون پوست بدن خود را مى‏خارید گوشتش مى‏ریخت...
چنانکه پاره‏اى از این تعبیرات در روایات ما نیز از ائمه اطهارعلیهم السلام نقل شده مانند روایتى شده که در روضه کافى و علل الشرایع‏از امام باقر علیه السلام روایت‏شده که پس از ذکر وصف آن پرنده‏هاکه سرها و ناخنهائى همچون سرها و ناخنهاى درندگان داشتند و هرکدام سه عدد از آن سنگها بهمراه داشتند یعنى دو عدد به پاها و یکى به‏منقار.
آنگاه فرمود:
«فجعلت ترمیهم بها حتى جدرت اجسادهم فقتلهم بهاو ما کان قبل ذلک رؤى شیى‏ء من الجدرى،و لا رؤا ذلک من‏الطیر قبل ذلک الیوم و لا بعده...» (16)
یعنى مرغهاى مزبور همان سنگها را به ایشان زدند تا اینکه‏بدنهاشان آبله در آورد و بدانها ایشانرا کشت،و پیش از این واقعه چنین‏آبله‏اى دیده نشده بود،و نه آنگونه پرنده‏هائى دیده بودند نه پیش از آنروزو نه بعد از آنروز.
اکنون اگر بگوئیم منظور مورخین هم همین است که این سنگهاکه بوسیله آن پرندگان به بدن لشکریان ابرهه خورد موجب زخم شدن‏بدنشان و تاول زدن و زخم شدن و سپس مرگ آنها گردید،و همانگونه‏که قرآن کریم فرمود بدنشان همچون کاه جویده و خورد شده گردید مااز پذیرش آن امتناعى نداریم،اما اگر بخواهید«سنگ‏»را بر ذرات‏گرد و غبار و«طیر»را بر میکروبهاى حامل آن ذرات و ابابیل بر خودآبله‏ها و«عصف ماکول‏»را بر چرک و خون بدنهاى آنها،و یا امثال‏اینها حمل کنید نمى‏توانیم بپذیریم،چون مخالف صریح آیات وکلمات قرآنى است.
------------------------------------------
1-دائرة المعارف ج 6 ص 254-253.
2-دائرة المعارف ج 1 ص 34-33.
3-به قسمت(ب)از صفحه 9 تا 11 همین کتاب مراجعه نمائید.
4-اعلام قرآن خزائلى ص 159-160.
5-سوره بقرة آیه 243.
6-آیه 246.
7-آیه 258.
8-آیه 259.
9-سوره فجر آیه 6.
10-سوره اعراف آیه 84.
11-سوره یونس آیه 73.
12-سوره نمل آیه 51.
13-معناى ارهاص را در صفحات آینده انشاء الله تعالى مى‏خوانید.
14-تفسیر مفاتیح الغیب ج 32 ص 100.
15-بحار الانوار ج 15 ص 138.
16-بحار الانوار ج 15 ص 142 و 159.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها