پاسخ به:اخبار 25فروردین 90
پنج شنبه 25 فروردین 1390 4:49 PM
خبرگزاري فارس: عمر رژيمهاي حاكم بر كشورهاي آسياي مركزي در صورت عدم درك شرايط موجود، موقتي و زودگذر خواهد بود.

به گزارش فارس، مديريتهاي كلان انحصار طلبانه حاكم بر كشورهاي آسياي مركزي و ساختارهاي خاص سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و امنيتي اين كشورها، سبب شده تا تمام اين جمهوريها به درجات مختلف، آبستن تحولات و تغييرات ساختاري در سطوح مختلف سياسي و اجتماعي باشند.
كارشناسان مسائل آسياي مركزي با برشمردن ظرفيتهاي داخلي و خارجي هريك از كشورهاي منطقه، كه ظرفيت ايجاد تحولات و تغييرات اساسي در منطقه را دارند، پايداري نظامهاي سياسي فعلي را بدون درك شرايط موجود، بسيار موقتي ميدانند.
"آلكسي ولاسوف "، به عنوان يكي از كارشناسان برجسته مسائل آسياي مركزي، معتقد است تمام كشورهاي آسياي مركزي در درون خود قابليت و ظرفيت ايجاد چنين تحولاتي را دارند.
اين كارشناس برجسته روسيه براي اثبات ادعاي خود به عوامل زير كه ظرفيتهاي موجود، از عوامل اصلي امكان بروز تغيير و تحول در آسياي مركزي هستند، اشاره ميكند:
1- جمعيت منطقه به سرعت جوان شده و نسل جديد علاقهاي براي همزيستي مسالمتآميز با ملل مختلف و حتي براي همكاري نزديكتر با كشورهاي منطقه ندارد.
2-در ميان جوانان احساسات ناسيوناليستي كه در اوايل دهه 90 با مشاركت شخصيتهاي برجسته فرهنگي و روشنفكران شكل گرفته بود در حال رشد است. به عبارت ديگر سطح تفاوتهاي ملي و تقسيمبنديها به خودي و بيگانه كه در تجربه قرقيزستان به خوبي ديده شد، افزايش يافته است. 3- تأثير اسلام به عنوان عاملي اثرگذار افزايش يافته و در كنار نارضايتي اجتماعي به خصوص براي ازبكستان و قرقيزستان، يك وضعيت انفجاري را به وجود آورده است.
4- عدم توسعه اجتماعي حتي در كشورهايي كه در عرصه اقتصادي نسبتا موفق هستند، از جمله قزاقستان به عنوان يكي از ظرفيتهاي مؤثر براي تغيير و تحول مطرح است.
5- فساد، رشوه، ارتشاء و ضعف اداري نيز يكي از نقاط مهم ضعف حكومتهاي منطقه است.
6- فقدان افق واضح و مشخص براي برنامهريزي استراتژيك كه در قزاقستان و ازبكستان تحت تسلط يك شخص قرار گرفته، در قرقيزستان با عدم تفاهم ميان نخبگان، در تركمنستان با پيروي از سياست انزوا و در تاجيكستان با ضعف سياستمداران ملي، محدود شده است.
7- در ميان تهديدات خارجي، تلاش نيروهاي خارجي براي ارتباط با كشورهاي آسياي مركزي نه به عنوان يك واحد مستقل، بلكه به عنوان يك ابزار سياسي، همچنان مطرح است.
آلكسي ولاسوف سپس شرايط هر يك از كشورهاي منطقه را به طور جداگانه مورد بررسي قرار داده و توانايي آنها را براي گذر از اين تهديدات بيان ميكند؛
*قزاقستان
در حال حاضر قزاقستان در ميان كشورهاي منطقه از نظر اقتصادي نسبتا پيشرفتهتر به شمار ميرود كه حاكي از تنوع و گوناگوني، افزايش سطح سرمايه انساني و گذار به اقتصاد مدرن است.
در بخش سياسي توسعه ميدان رقابت و برقراري ارتباط موثر ميان دولت و جامعه شهروندي و در بخش اجتماعي حل و فصل مشكلات اشتغال، مبارزه با فساد به عنوان يك طرح ملي و تشكيل زمينههاي جديد رشد براي جوانان مورد توجه قرار گرفته است.
با اين وجود تغيير و تحول در راستاي مدرنسازي از يكسو به سبب اعلام نشدن جانشين نظربايف و از سوي ديگر مشكلات تضمين جهتگيري سياسي و اقتصادي حكومت جديد اين كشور بعد از انتقال قدرت متوقف شده است.
همچنين زمينه منفي رواني در ميان نخبگان و جامعه قزاقستان نسبت به دولت اين كشور در حال افزايش است.
يكي ديگر از زمينههايي كه نخبگان و جامعه قزاقستان را نگران كرده، سرنوشت دولت قزاقستان بعد از نظربايف است. اين در حالي است كه فعاليت اجتماعي در ميان جوانان اين كشور در حال افزايش است و بر اساس گزارشهاي اخير، 46 درصد از مردم قزاقستان براي شركت در اعتراضات غير سياسي اعلام آمادگي كردهاند.
*قرقيزستان
در حال حاضر هدف نخبگان سياسي قرقيزستان خروج آمدن از بحران اجتماعي و سياسي اين كشور است و تلاشهايي براي كسب حمايت نيروهاي خارجي به ويژه روسيه و چين صورت ميگيرد.
نفوذ اجتماعي در بين نخبگان هم در سطح سياسي توسط مديريت پارلماني و هم در سطح توافقات غير رسمي صورت ميگيرد. نتيجه اين اقدامات توزيع مجدد داراييهاي سياسي و تجاري ميان سرمايهگذاران مخفي احزاب سياسي كه به پارلمان اين كشور راه يافتهاند، شده است.
ائتلاف در اين كشور شكننده به نظر ميرسد زيرا ائتلافهاي پارلماني شكل تاكتيكي دارند و موجوديت آنها در مدت زمان طولاني غير ممكن است.
فقدان ايدئولوژي واضح و روشن و اختلافات عميق ميان شمال و جنوب اين كشور هنوز وجود دارد.
به عقيده كارشناسان، مداخله سياسي و اقتصادي ازبكستان در وضعيت قرقيزستان تاثير زيادي خواهد گذاشت. همچنين وقوع سومين انقلاب رنگين در اين كشور، تاثيرات رواني زيادي ايجاد ميكند.
آنچه در اين كشور روز به روز در حال گسترش است حضور گروههاي جنايي در طراحي و اجراي برنامههاي سياسي است.
*ازبكستان
در ازبكستان نيز كه مانند قزاقستان موضوع جانشيني رئيسجمهور اين كشور بيشتر مطرح است، وضع سياسي خوبي وجود ندارد.
دورنماي برنامهريزي استراتژيك در اين كشور به طور ويژهاي با شخصيت رئيسجمهور پيوند خورده است.
وارثان و يا جانشينان وي بيش از هر چيز به منافع شخصي خود هنگام انتقال حكومت ميانديشند.
در اين كشور، مشكلات اجتماعي به خصوص در وادي فرغانه همچنان باقي است. در وادي فرغانه وضعيت از ديدگاه مذهبي ناآرام است. فعاليت گروههاي تروريستي و افراطي ثبات در منطقه را تهديد ميكند.
به علاوه تراكم جمعيت زياد در وادي فرغانه وضع را وخيمتر كرده است.
علاوه بر اين مشكل افزايش بيكاري كه از سوي دولت اين كشور پنهان نگه داشته شده، همچنان در ميان جوانان باقي ماندهاست.
با وجود رشد چشمگير اقتصاد ازبكستان در سال گذشته، ولي با توجه با جمعيت بالاي اين كشور، اين رشد همچنان نميتواند مثل قزاقستان ضامن صلح و ثبات اين كشور باشد.
علاوه بر اين اختلافات ازبكستان با همسايههاي خود از جمله قرقيزستان و تاجيكستان بخصوص در زمينه آب، تأثير منفي بر اين كشور داشته است.
*تركمنستان
با وجود برخي اصلاحات از سوي رياست جمهوري اين كشور تهديدات زير براي اين كشور متصور است:
1-افزايش وابستگي اقتصادي به منابع طبيعي زير زميني.
2- مشكلات با سرمايهگذاران و سرمايهگذاري، زيرا دسترسي به سرمايهگذاري در طرحهاي تجاري اين كشور به خصوص براي تجارت ميانه و خرد همچنان مشكل است
3-مشكلات حمل و نقل و اكتشافات، توسعه در بخش انرژي اين كشور را پيچيدهتر كرده است
4-حكومت همچنان تحت كنترل و نظارت يك شخص اداره ميشود.
5- ادامه تلاشهاي خزنده نيروهاي خارجي براي بيثبات كردن اوضاع و كمتوجهي حكومت اين كشور به اين تلاشها.
6-ضعف توسعه شبكه ارتباطاتي، امنيت اينترنت و خطوط تلفن همراه.
7- اگر چه حكومت تركمنستان تلاشهاي زيادي ميكند تا به روسيه و غرب وابستگي نداشته باشد، اما ايجاد چنين تعادلي نيازمند اتخاذ يك استراتژي آگاهانه و اتخاذ توسعه سياسي چندبعدي است كه رسيدن به تعادل كاري بسيار دشوار و تا حدودي غير ممكن است.
*تاجيكستان
در تاجيكستان افزايش قيمت محصولات غذايي، تاخير در پرداخت حقوق بازنشستگان و برپايي اعتراضات اجتماعي در مناطق مختلف اين كشور نگرانكننده است. اما رژيم رحمان داراي يك ابزار امنيتي است؛ اين ابزار حافظه تاريخي مردم تاجيكستان از جنگ داخلي در اين كشور است.
اشاره به اين نكته مهم است كه احتمال رخدادن سناريوي واحد براي كشورهاي آسياي مركزي بسيار بعيد است. زيرا تفاوتهاي زيادي ميان اين كشورها اعم از پايداري رژيمها و ويژگيهاي فرهنگ سياسي آنها وجود دارد.
اما تاجيكستان و قرقيزستان كه از نظر اجتماعي آسيب پذير هستند، تحت شرايط خاصي ميتوانند با مشكلاتي مشابه افغانستان رو به رو شوند.
كارشناسان معتقدند كه اگر چه تكرار سناريوي انقلابهاي عربي براي كشورهاي آسياي مركزي اجتناب ناپذير به نظر نميرسد ولي در صورت روي دادن انقلابهاي خودجوش و يا از خارج راهاندازي شده در يك كشور آسياي مركزي، احتمال تكرار حتمي آن در كشورهاي ديگر اين منطقه تقريبا بعيد به نظر ميرسد.
در قرقيزستان علاوه بر ضعف سياستمداران اين كشور براي سازش پايدار، تنشهاي جدي اجتماعي احساس ميشوند كه در پنج سال اخير منجر به 2 انقلاب شد.
اگر سومين انقلاب هم در قرقيزستان رخ دهد، با روند سياسي كاملاً متفاوت و به طور منحصر به فرد و با شكل قرقيزي صورت خواهد گرفت.
نقطه بحراني در قزاقستان و ازبكستان نيز زمان انتقال قدرت از سوي رهبران فعلي به جانشينانشان اتفاق خواهد افتاد و اين لحظهاي است كه مشكلات گذشته ميتوانند بروز كنند.
اما با توجه به اوضاع قزاقستان احتمال مواجه شدن اين كشور با اينگونه بحراني، تقريباً بعيد به نظر ميرسد.
"ديميتري ماليشف " كارشناس سياسي روس، معتقد است كه در حال حاضر كشورهاي آسياي مركزي آماده مبارزه با نيروهاي خارجي نيستند.
مالاسوف نيز بر اين باور است كه بايد سخن ماليشف را اين گونه تكميل كرد كه كشورهاي آسياي مركزي حتي در مقابل تهديدات داخلي خود نيز آماده نيستند.
كارشناسان معتقدند كه رژيمهاي سياسي فعلي كشورهاي منطقه آسياي مركزي به ويژه آنهايي كه داراي منابع بالقوه انرژي هستند همچون قزاقستان و تركمنستان، تنها قادر خواهند بود كه به طور موقت خود را حقظ كنند و اين نظامها در صورت عدم توجه به اصلاحات واقعي، حداكثر 2 تا 3 سال ديگر ميتوانند به حيات خود ادامه دهند.
انتهاي پيام/م
در خرابات مغان نور خدا می بینم
وین عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم