0

اخبار فرهنگی

 
azk_885
azk_885
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 620
محل سکونت : آذربایجان غربی

پاسخ به:اخبار فرهنگی
چهارشنبه 24 فروردین 1390  9:45 PM

نسخه چاپي ارسال به دوستان
25 فروردين روز بزرگداشت عطار نيشابوري/
عطار نيشابوري؛ شهرزاد قصه‌گوي شبستان عرفان

خبرگزاري فارس: عطار، شهرزاد قصه‌گوي شبستان عرفان است كه سالكان راه عشق را به حكايات شيرين و ترانه‌هاي رنگين بيدار نگاه داشته و به گشودن حلقه‌هاي زلف معشوق ازل كه همان‌ اطوار عشق و اسرار معرفت الهي‌ست، مشغول كرده است.


گزارش تصويري مرتبط
-------------------------------

به گزارش خبرنگار فارس، براي سفر به سوي نيشابور كم كم آماده مي‌شوم، به سوي ديار شاعري حركت مي‌كنم كه عطر ابياتش تجلي عرفان و محفل عارفان است، بايد به جنوب شرقي نيشابور، فاصله 6.5 كيلومتري در مسير جاده نيشابور به سوي مشهد به طرف شرق روانه شوم.
اطلاعاتي از اين سرزمين عارف بزرگ و به قولي شهرزاد قصه‌گوي شبستان عرفان را همراه بر داشتم تا در ميانه راه مطالعه‌اي هرچند اندك داشته باشم، گويند سازنده شهر نيشابور «اقرسط، شاپور اول، پادشاه ساساني» بوده، در زبان پهلوي، آن را نيوشاهپور مي‌خوانند.

برگه‌هايم را كمي مرتب مي‌كنم تا به گذشته اين شهر هم نظري داشته باشم چرا كه مسلمانان در دوره خلافت عثمان بن عفان توانستند با مردم اين شهر صلح كنند و از اين طريق، دين اسلام را وارد نيشابور كردند؛ گويا در هر دوره بايد شاهد زوال و نابودي فرهيختگان و آثار بود، اين شهر و مردمانش هم از اين امر مستثني نبودند تا اينكه در اواخر حكومت مسعود غزنوي كه سلجوقيان به شرق ايران هجوم آوردند، طغرل اين شهر را مركز حكومت خويش ساخت. در دوره حكومت سلطان سنجر، نيشابور مورد هجوم «غزان» قرار گرفت؛ شهر را آتش زدند و بسياري را كشتند .
سپس يكي از غلامان سنجر به نام مؤيد بر نيشابور تسلط يافت و آن را آباد كرد، اما با حمله مغولها در سال 618 ميلادي اين شهر به گونه‌اي ويران شد كه ديگر هرگز موقعيت قبلي خود را باز نيافت. چنگيز خان مغول كه شخصا فرماندهي تسخير را بر عهده داشت، آن را با خاك يكسان كرد، بسياري از دانشمندان و بزرگان آن مانند عطار نيشابوري توسط مغولان به قتل رسيدند. با خود مي‌انديشيدم به واقع اگر با نابودي و حذف بزرگان شاعر در كشور مواجه نبوديم قلل مرتفع ديگري از ادبياتمان را بايد ارج مي نهاديم.

اينك در اين هنگامه به شهر نزديك‌ترم، ديوارها آجري، نماها سنتي و كمي به دورترها مانند است، ستون‌هاي سنگي، همان آرامگاهي كه ديگان را به سال‌هاي دور و قريب به عهد سلطان حسين بايقرا و امير علي‌شير نوائي وزير دانشمند وي مي‌برد؛ البته روايات و عقايد فراواني مطرح است مبني بر اينكه نخستين بناي آرامگاه عطار اندكي بعد از شهادت او توسط قاضي القضاة يحيي بن صاعد از بزرگان نيشابور ساخته شد، سپس امير عليشيرنوايي وزير سلطان حسين بايقرا عمارتي دلگشا برروي آرامگاه عطار بنا كرد.

گويا در اين سرزمين هنر و عشق، طلب ما را به سويي آورده كه آوردگاه آرامگاه شيخ فريد الدين نيشابوري و كمال الملك است؛ هنر را در اين سرزمين و آسمان جمع هم كنند از گوشه‌اي ديگر هنر و هنرمند و شاعري ديگر همانند عروس خوش‌سيما به خودنمايي مي‌پردازد اصلا ايران است و هنر.

ديدار من از اين ديار و سرزمين با آنچه در اقوال آمده متناقض هم نيست، برخي از نقاط بنا شكسنه و يا گرد دير زماني بر آن نشسته اما استادي كه در كنارم بود از اين شكستگي در كنار ستون به عنوان زياده‌رويي و تعصب بيجا سخن گفت چرا كه گويند سرداران ناصرالدين شاه هنگامي كه به زيارت مرقد شيخ نائل شده، از فرط تعصب كه در شريعت داشته تحت تاثير نفوذ نزديكانش كه عطار را به تصوف عيب مي‌كردند با گلوله‌اي گوشه سنگ مقبره وي را شكست.
يادبرگ‌هايي را با خود به همراه آورده‌ام تا از اين سرزمين و عرفان سياه مشق‌هايي را به يادگار بنگارم؛ شب‌هاي نيشابور زيبايي عجيبي دارد به شكلي كه ديگر رمق خواب در چشمان بر پلك‌ها هجوم نمي‌آورد.

فريدالدين زاده همان شهر پر روزي، ميوه، باغ و آب‌هاي فراوان است، به درستي عطار چه نيك از اين طبيعت و طبع خوب بهره برد. عطار خالق معني در دنياي فاقد معني است، بيت‌هايش بر آمده از دل اوست، گويي مي‌دانسته چه مي‌خواهي.
تصوير درخشان «نگار سياه» كه نشان ابليس است، تذكري براي مراقبه بود. گفت ما را هفت وادي در ره است، كه در مسير وصل نگار سياه دل سپيدمان را تاريك نكند.

عطار، شهرزاد قصه‌گوي شبستان عرفان است كه سالكان راه عشق را به حكايات شيرين و ترانه‌هاي رنگين بيدار نگاه داشته و به گشودن حلقه‌هاي زلف معشوق ازل كه همان‌ اطوار عشق و اسرار معرفت الهي‌ست، مشغول كرده است: در روزگاري كه در خطه خراسان خون مردمان مي‌ريختند، عطار كه خون وي نيز به دست ايشان برخاك ريخت، خرمني از مشك آهوان تتاري به جهانيان نثار كرد:

كردي اي عطار، بر عالم نثار
نافة مشك هر زماني صدهزار

از تو پر عطر است آفاق جهان
وز تو پرشورند عشاق جهان

عطار مشك را در لامكان افكنده و با عرضه اين مشك، عطرساي محفل روحانيان شد و دماغ معاشران حلقه عشق چون مولانا، سعدي، شيخ محمود، حافظ و جامي را تر كرد؛ به قول استاد الهي قمشه‌اي و امروز نيز اگر اين بوي خوش از مشرق آثار عطار وزيدن گيرد و در غرب عالم، بيمار زكام‌زده‌اي باشد كه شامه‌اش به سبب غلبه بيماري هوا و خودپرستي بوي مشك و پشك را فرق نمي‌نهد، هر آينه به رايحه اين مشك آسماني دماغش علاج شود و باز بوي خدا و عشق الهي و عطر كرامت انساني را استشمام كند؛ چنانچه عطار مصريان، ابن‌فارض اينگونه سروده:
و لو عقبت في‌الشرق انفاس طيبها
و في الغرب مزكوم، لعادله‌الشِّم

البته عطار خود نيز در ضيافت بزرگاني چون فردوسي، سنايي، نظامي و حتي ناصرخسرو از اين عطر و عود برخوردار شده و دكان عطاري خود را به مشك سخن ايشان رونق بخشيده و از آن شكرفروشان بازار عشق، تنگ‌هاي شكر به وام گرفته و انواع نقل و نبات و حلويات خوش بر خوان ميهمانان خويش نهاده است. البته اين وام عطار از پيشينيان به قول شيخ محمود از مقوله استراق و تقليد نيست، بلكه سرمايه اصلي هر شاعر بزرگ، تجربيات و مشاهدات و دريافت‌هاي شخصي اوست؛ چنان‌كه مولانا فرمود:

آنچه مي‌گويم، هست از عين‌اليقين
ني به استدلال و تقليد است اين

پس از عطار، كمتر شاعر پارسي‌گو را مي‌توان يافت كه به گونه‌اي تحت تاثير سخن عطار نبوده باشد؛ اما توان گفت كه در ميان آنها، سه تن بيش از ديگران با عطار آشنايي داشته و از او تاثير پذيرفته‌اند و آنها به ترتيب فاصله تاريخي از عطار عبارتند از: مولانا جلال‌الدين‌رومي، شيخ محمود شبستري و حافظ.

البته سفر با گپ و گفتي با اهالي ادبيات ادامه يافت تا اينكه با يادآوري سخنان سيد يحيي يثربي، استاد دانشگاه علامه طباطبايي، درباره عطار خاطره اين سخنش و مصاحبه زيبا جلوه مي‌كند كه گفت: عطار نيشابوري عشق و علاقه به كار را توصيه مي‌كند.

وي همچنين معتقد است، ترديدي نيست كه عطار يكي از بزرگان حوزه عرفان اسلامي است اما عرفان در عصر تعاليم اسلامي مطرح نبود؛ حتي رسول اكرم سخت با آن مخالف بود و مي‌فرمود كه پيشينيان شما به راه رياضت رفتند و بدبخت شدنند و من نمي‌خواهم امت من به اين راه بروند.
اين استاد دانشگاه ادامه مي‌دهد: اما از قرن دوم به خاطر فتوحاتي كه در شرق ايران و مناطق هندي نشين انجام شد مقداري از رسوبات مكاتب هندي به جهان اسلام آورده شد و از طرف سوريه نيز عرفان نوافلاطوني نفوذ كرد تا تصوف به صورت تدريجي رشد كند و نهايتاً در قرن چهار و پنج رواج پيدا كرد.

نويسنده كتاب «فلسفه عرفان» با اشاره به اينكه عطار در مرحله نظم و كمال عرفان قرار داشت، افزود: در زمان عطار عرفان رشد نهايي خود را كرده بود و اكنون بايد اين آموزه‌ها تنظيم مي‌شد كه به نظر من عطار يكي از تنظيم‌گران مهم آموزه‌هاي تصوف و عرفان است.
يثربي در ادامه تصريح مي‌كند: عطار نيشابوري در هر دو زمينه عرفان نظري و عملي قوي كار كرده است و از آنجايي كه عرفان بيشتر عملي است تا بحثي، منطق الطير او يكي از بهترين آثار عرفاني در تنظيم مسائل سير و سلوك است.
اين نويسنده در ادامه خاطر نشان كرد: اگر چه خواجه عبدلله انصاري هم به مسائل سير و سلوك مي‌پردازد اما فقط منازل را نام مي‌برد در حالي كه عطار نگرش تحليلي به عرفان دارد و مشكلات سير و سلوك را در منطق الطير به بهترين شكل مطرح مي‌كند.
وي در ادامه به وجود اسلام در اين دوره اشاره كرد و مي‌افزايد: يكي از معجزات زنده اسلام اين است كه از محيط خود تاأثير نگرفته است، چرا كه اين يك اصل ارسطويي است كه هر پديده‌اي فرزند محيط و زمان خود است و زمان و زمينه پيدايش اسلام زماني بود كه اسلام بايد غير عقلاني مي‌شد، چون تمام اديان اطراف اسلام از شاخه‌ها و شعبه‌هاي هندي گرفته تا شاخه و مذهب مسيحيت و شرك بسيط و افسانه‌اي عربستان هيج كدام مكتبي نبودند كه انديشه را تجربه كنند و اسلام در آن شرايط تكيه بر عقلانيت كرد و اين يكي از افتخارات اسلام است كه مكتب‌هاي غير عقلاني در داخل اسلام پيدا نشدند.

در پايان اين سفر سري به وادي معرفت عطار كه يكي از 7 وادي اوست ميزنم و سخن را اينگونه خاتمه مي‌دهم كه عطار گفت:

چون بتابد آفتاب معرفت
از سپهر اين ره عالي صفت

هر يكي بينا شود بر قدر خويش
بازيابد در حقيقت صدر خويش

----------------------------------
روايت‌گر: نفيسه اسماعيلي
----------------------------------
انتهاي پيام/و

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها