اخبار فرهنگی
چهارشنبه 24 فروردین 1390 6:54 PM
خبرگزاري فارس: نگاه نئوفئودالي حاكم بر دربار و رفتار شاه حتي با نزديكانش بهگونهاي تحقيرآميز و همراه با توهين و بدبيني است كه گمان ميرود تصور شاه از اطرافيانش، مشتي رعيت نادان و زير دست است كه نه از خرد و عقل سرمايهاي دارند و نه از ادب مايهاي.

يكي از تاريخنگاران مورد وثوق، كه بيش از پنجاه سال سن و عينكي ته استكاني دارد در حين بازبيني برخي گزارشها و پروندههاي موجود در آرشيو يكي از دستگاههاي امنيتي، به پروندهاي برخورد كه گوشه پوشهاش به طور اتفاقي يا هنرمندانه زير منگنه پوشه يك پرونده ديگر، گير كرده بود و به همين دليل ساده از زمان تكميل (يعني سال 59) تا زمان مطالعه اتفاقي، از دسترس محققان دور مانده بود. اين پرونده حاوي سير بازرسي يكي از عناصر وابسته به رژيم پهلوي است، كه تابستان 1359 در حالي كه مشغول فراهمسازي مقدمات يك عمليات خرابكارانه در تهران بود توسط نيروهاي يك نهاد امنيتي دستگير شده بود.
اما مواردي كه در اين بازجويي محل تأمل است ميتواند نشانههايي از ادبيات نامناسب حاكم بر دربار و شخص شاه باشد. به برخي از بازنمودهاي اين نوع رويكرد به گفتگوهاي عاميانه شاه با زير دستان و شرايطي كه باعث به وجود آمدن چنين رويكردي ميشود اشاره ميكنيم.
* سيستم ارباب - رعيتي:
نگاه نئوفئودالي حاكم بر دربار و رفتار شاه حتي با نزديكانش و كساني كه قرار است به اصطلاح نماينده مردم باشد؛ بهگونهاي تحقيرآميز و همراه با توهين و بدبيني است كه گمان ميرود تصور شاه از اطرافيانش، مشتي رعيت نادان و زير دست است كه نه از خرد و عقل سرمايهاي دارند و نه از ادب مايهاي.
فرهاد معتضدنيا (سهلبد) در جايي چگونگي ورودش به دربار را اينگونه افتخارآميز شرح ميدهد: «در يكي از مهمانيهاي دربار به همراه پسرخاله و پسر عموي داييام شركت كردم. در آنجا ايشان به بنده گفتند كنار درب خروج ايستادم و در يك فرصت مناسب كه اعليحضرت براي دستبهآب ملوكانه خواستند از سالن خارج شوند، بنده را به اعليحضرت معرفي كردند و از علايق هنري و سليقه خوبم براي ايشان صحبت كردند. اعليحضرت اگر چه مشخص بود دستشوييشان داشت ميريخت (!!) و به سختي خودشان را نگه داشته بودند با اين حال با ديد تيزبين خود، در همان جلسه شايستگيهاي مرا رويت فرمودند. از من خواستند يك روز به محضرشان برسم.»
در جايي ديگر اين آقايي كه خود را به ظاهر مشاور امور خاص شاه معرفي ميكند در مورد مشاورههايش براي نمونه ميگويد: «مثلاً يكي اين است كه در ميهمانيهاي خصوصي وقتي پاسوربازي ميكرديم براي تعيين حكم با من مشورت ميكردند. اعليحضرت هميشه سر پولبازي ميكردند و معتقد بودند اگر بازي سرِ پول نباشد كيف ندارد و براي همين هميشه اصرار داشتند برندهبازي باشند تا از سرمايههاي مملكت مراقبت شده باشد. شما بازي نكردهايد و نميدانيد حكمكردن بد يعني باخت ... براي درست حكمكردن بايد از دست حريفتان مطلع باشيد اين كار اگرچه در عرف بازي درست نيست اما وقتي پاي شاهنشاه مملكت و سرمايههاي كشور در ميان باشد ايرادي ندارد. اين را همه همبازيهاي اعليحضرت ميدانستند و ميدانستند وقتي من پشت سر آنها هستم و به اعليحضرت اشارههايي ميكنم مشغول كنسهدادن به ايشان هستم ... .»
اين نمونهها مشتي از خروار رفتارهاي ارباب رعيتي شاهي است كه داعيه كشورداري داشت. او اينقدر تحقيرآميز با انسانهاي پيرامون خود رفتار ميكرد كه آنها خود به خود به سمت حركات هزلآميز و تمسخربرانگيز ميرفتند. كساني هم كه اينگونه نبودند جايگاهشان در كنار شاه نبود و عطايش را به لقايش مي بخشيدند.
* بيادبي ذاتي شاه و لذتبردن اطرافيان از توهين و تحقير خود
فرهاد سهلبد پس از خروج شاه از ايران چندين بار با او در مصر ارتباط برقرار ميكند و ابراز علاقه نشان ميدهد كه به مصر برود. او در اولين گفتگوي خود با شاه ميگويد: «پس از چهار ماه تماس تلفني موفق به صحبت شدم. ايشان به بنده گفتند: چطوري فرهاد خره!!. ايشان هر وقت سر حال بودند و از من مشورت مي خواستند مرا اين طوري صدا ميكردند. ايشان بعد به شوخي چند تا فحش ركيك به من دادند كه براي حفظ آبروي سلطنتي بيان نميكنم.»
وي در جاي ديگر چگونگي لطف شاه!! به خود را اينگونه تشريح ميكند: «اعلي حضرت هميشه به من لطف داشتند. ايشان در بهترين مواقع دلشان ميخواست من همراهشان باشم. مثلاً در سفرهاي نوروزي نوشهر. ... يكبار ايشان كنار دريا به بنده روكردند و گفتند: فرهاد اگر گفتي دريا چرا اين طور طوفاني شده است؟ من جواب دادم: براي اينكه خودش را جلوي شما با كبكبه و دبدبه نشان دهد؛ اما نميداند كه در برابر كبكبه و دبدبه شما، هيچ حرفي براي گفتن ندارد. اعليحضرت از اين جواب من خوششان آمد و با لگد به باسن من زدند و تا دم در ويلا من را دنبال كردند. ايشان هيچكس را از لب دريا تا دم ويلاي همايوني دنبال نكرده بودند و من اولين شخصي بودم كه اين افتخار نصيبم شد!!»
اين رخدادها نمونههايي از رويكرد شاه به اطرافيانش بود. حال ممكن است گاهي افرادي كه از خاطرههايشان سخن به ميان ميآوردند؛ در مورد خود اغراقهايي هم داشته باشند؛ اما در مورد رفتار شاه اين اغراق كم رنگتر است. در بسياري از خاطرات آدمهاي دربار؛ نمونههايي از اين اخلاق هجو در شاه ذكر شده است كه نشان ميدهد دربار از راس هرم درگير نشانههايي از فساد رفتاري و كلامي بوده است.
كتاب «سين جيم» (هفت روز با فرهاد سهلبد) را انتشارات كانون فرهنگ و انديشه (كفا) در 64 صفحه با قيمت هزار تومان منتشر كرده است.
انتهاي پيام/و/1