0

خدا را بشناسیم

 
gps0064
gps0064
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 1751
محل سکونت : اصفهان

خدا را بشناسیم
شنبه 8 اسفند 1388  2:40 AM

بخش اوّل: ضرورت شناخت خدا

آیا لازم است خدا را بشناسیم؟!

نخستین پرسشى كه در مبحث عقاید مطرح مى شود این است كه: باید كسانى كه از راه هاى صحیح و استدلالى، دینى براى خود اختیار كرده اند افكار و رفتار خود را بر اساس موازین و قوانین آن دین قرار دهند; اما كسانى كه هنوز دینى براى خود اختیار نكرده و پایبند به قانون و فرمانى نشده اند چه لزومى دارد كه درباره دین تحقیق كنند؟ مگر زندگى انسانها به دین و خداشناسى بستگى دارد؟ مگر جامعه بشریّت بدون ایمان به خدا نمى تواند به زندگى انسانى خود ادامه دهد؟ آیا فرد و اجتماع بدون دارا بودن یك سلسله مبانى اخلاقى نمى توانند كمال حقیقى خود را تحصیل كنند؟ و سرانجام چه نیازى دارد كه افراد به خود زحمت دهند و راه دشوار و ناهموار تحقیق درباره دین را بپیمایند و تكلیف خود را زیاد كنند!؟...
این نخستین پرسشى است كه در مبحث عقاید و مذاهب، پیش مى آید و در حقیقت نخستین بحث دانشمندان عقاید كه در كلمات علماى اسلام به صورت «وجوب معرفة اللّه» یا لزوم شناسایى خدا، ذكر شده است، پاسخ به همین پرسش است.
اینك قبل از شروع مبحث، ذكر مقدمه اى لازم است:

به سوى كمال

هر انسانى در هر عصر و موقعیّت جغرافیایى وشرائط اجتماعى كه قرار داشته باشد، به حكم فطرت و به مقتضاى عقل، به سوى كمال، گام برمى دارد. هدف دانشجویى كه در دانشگاه سرگرم تحصیل است، كارگرى كه در كارگاه مشغول كار و صنعت است، دانشمندى كه مشغول مطالعه كتابها و بررسى مطالب عمیق علمى است و مخترعى كه در محیط ملال آور آزمایشگاه ها، مرتباً مشغول آزمایش است، رسیدن به كمال است و اصولا همین هدف كمال است كه ناراحتى ها و رنج ها، در راه رسیدن به آن، كاملا لذّت بخش و فرح آور است و نداى فطرت و فرمان وجدان همواره پشتیبان و مشوّق آنهاست.
غریزه «عشق به كمال» تنها مخصوص انسان نیست، بلكه در حیوانات هم وجود دارد، زیرا آنچه را كه مناسب زندگى آنها باشد، خواهانند و از آنچه كه به ضرر آنان تمام شود، گریزانند. منتها
امتیاز انسان ها نسبت به حیوانات این است كه غریزه عشق به كمال
در انسان هاـ به علت راهنمایى هاى عقل ـ به مراتب از حیوانات قوى تر است.
اگر ما بخواهیم «عشق به كمال» را در انسان به صورت یك قانون درآوریم، باید اعتراف كنیم كه قانونى عمومى و همگانى است; تا آنجا كه شاید هیچ قانونى، كلیّت و عمومیّت آن را دارا نباشد; زیرا همه افراد مایل هستند به سوى كمال بروند و تمام كارها و كوشش ها در جهت رسیدن به كمال است.

هیچ كس را نمى توان پیدا كرد كه از منافع و كمالات خود متنفّر باشد و یا به طرف چیزهایى برود كه به زیان او تمام شود.

ممكن است كسى بگوید: آیا افرادى كه بى پروا و از راه هاى گوناگون، خودكشى كرده اند، مشمول این قانون مى شوند؟ و آیا انتحار و خودكشى هم به منظور رسیدن به كمال است؟
آرى، مى توان گفت كه: هدف این اشخاص هم كمال است; زیرا به منظور «نجات از ناراحتى ها» (كه خود یكى از مراحل كمال است) خودكشى مى كنند; ولى بدبختى آنها در این است كه راه تكامل را گم و خیال كرده اند آن كمال فطرى كه فرمان عقل و وجدان، پشتیبان آن است همین است و بس!
همچنین انسان هایى كه به كارهاى پست تن در مى دهند و یا این كه عمر خود را در راه رسیدن به لذّات زودگذر تباه مى سازند و متوسّل به مواد مخدّر و مشروبات الكلى مى شوند، از این قانون مستثنى نیستند. آنها هم به گمان این كه به طرف كمال مى روند، راه كمال را گم كرده و خوشبختى و لذّت خود را در این موضوعات مى دانند! خلاصه «عشق به كمال» در همه آنها هست، ولى بعضى مسیر را اشتباه مى روند
نتیجه بحث این كه:
1. همه انسان ها در جستجوى كمال هستند و مشوّق آنها در این راه یكى پشتیبانى فطرت و دیگرى فرمان عقل است.
2. ممكن است انسان در اثر نداشتن تعلیم و تربیت صحیح در تشخیص مصداق كمال، گرفتار اشتباه شود و به جاى این كه راه تكامل را بپیماید، راه انحطاط و نقصان خود را طى كند.

كمال فردى و اجتماعى

كمال در دو جنبه فردى و اجتماعى است، زیرا شخصیّت انسان داراى دو جنبه فردى و اجتماعى است
شخصیّت فردى: آن است كه انسان را قطع نظر از محیط و اجتماع و بدون توجه به موقعیت و خصوصیات اجتماعى، ملاحظه كنیم.
شخصیّت اجتماعى: آن است كه انسان را از جهت روابطى كه با سایر انسان ها و محیط خارج از خود دارد، در نظر بگیریم.
بنابراین، كمالى را هم كه انسان در جستجوى آن است، در دو جهت فردى و اجتماعى متصور است. انسان از لحاظ فردى داراى سه جهت (فكر، اخلاق و عمل) است.

كمال فكرى

بدیهى است كه محتویات فكر انسان هر چه عالى تر باشد، آن فكر كامل تر و عالى تر است. بنابراین هر چه معلومات و معقولات انسان توسعه بیشترى داشته باشد به همان اندازه، فكر انسان وسیع تر خواهد بود. به عبارت ساده تر مى توان گفت كه: میان فكر و محتویات آن تعدّدى (اختلافى) در كار نیست.(1)
از اینجا نتیجه مى گیریم فكر كامل، آن فكرى است كه متوجه 
ــــــــــــــــــــــــــــ
1- مبحث «اتحاد عاقل و معقول» در فلسفه، این رابطه را تا سر حدّ اتحاد پیش برده و فكر و محتویات آن را یك چیز معرفى مى كند. این نظریه به «فرفوریوس» دانشمند یونانى نسبت داده مى شود كه از پیروان ارسطو و حكماى قبل از اسلام مى باشد. عده اى از فلاسفه اسلام مانند فارابى و ملاصدرا از طرفداران این نظریّه اند ولى ابن سینا از مخالفین آن مى باشد.


عالى ترین موجودات باشد و پست ترین افكار، آن فكرى است كه در اطراف پست ترین موجودات دور مى زند.
اینك براى بهتر روشن شدن مطلب، اعتقادات یك فرد دین دار و بى دین را با هم مقایسه مى كنیم:
یك فرد مادّى مى گوید: «عالَم، همان چیزى است كه ما مى بینیم و یا علوم طبیعى براى ما اثبات كرده است; طبیعت محدود و قوانین جبرى آن، سازنده این جهانند و هیچ گونه نقشه و فكرى در ساختمان آن به كار نرفته است. بشر هم جزئى از طبیعت است و پس از مرگ، اجزاء او از هم متلاشى و تجزیه شده و بار دیگر به طبیعت برمى گردند و هیچ گونه بقائى براى او نیست. در واقع، میان انسان و سایر حیوانات، چندان فاصله اى وجود ندارد.»
یك فرد دین دار معتقد است كه: «عالَم، خیلى بزرگ تر است از آنچه ما درك مى كنیم و عالَم ماوراء این طبیعت به مراتب از جهان طبیعت، وسیع تر مى باشد. نیروى سازنده این عالَم، علم و قدرتى بى نهایت دارد. همیشه بوده و خواهد بود. عالَم بر طبق یك نقشه بسیار عمیق و دقیق استوار شده است و عدم اطلاع كامل ما از اسرار آن، نه تنها دلیل بر نبودن آن اسرار نیست، بلكه به خاطر نادانى ماست. انسان فاصله بسیار زیادى از حیوانات دارد. مرگ به معناى فنا و نابودى نیست (مرگ، پایان كبوتر نیست)(1)، بلكه یكى از مراحل كمال بشر است، زیرا انسان، پس از مرگ وارد عالَم وسیع تر و پهناورترى مى گردد.»
اكنون خود شما قضاوت كنید كه: روح كدام یك از این دو نفر كامل تر و قوى تر است؟ آن كس كه فكر او تنها در محدوده ماده، 
ــــــــــــــــــــــــــــ
1- سپهرى، سهراب.

گردش مى كند و یا آن كس كه برفراز آسمان ابدیّت و در یك فضاى بى انتها پرواز مى نماید؟ جواب این سئوال ناگفته، روشن است...

آرى، این دین است كه فكر انسان را در افقى بلندتر از افكار مادى قرار مى دهد و روح قوى و همّت عالى به او مى بخشد!

كمال اخلاقى

انسان داراى دو دسته از صفات و اخلاقیّات است:
1. غرائز حیاتى: كه براى ادامه حیات ضرورت دارد و در تمام افراد دیده مى شود مانند: علاقه به خود و زن و فرزند، حس انتقام، حس ترس، غریزه شهوت و غضب و...
افراط و تفریط در این قسمت، سبب بدبختى انسان مى گردد و باید اعتدال، رعایت گردد.
اگر انسان به خودش علاقه نداشته باشد، بدون ترس خود را در خطرها قرار مى دهد و جان خود را دستخوش فنا و نابودى مى كند; و از طرفى اگر علاقه او به خود در جهت افراط واقع شود و همه چیز را براى خود بخواهد، مسلّم است كه این هم مایه بدبختى و هلاكت اوست. افراد متهوّر و نترس، غالباً عمر خود را به پایان نمى رسانند و افراد ترسو هم از عمر خود بهره مند نمى شوند و از فعّالیّت هاى مثبت اجتماعى محرومند.
اشخاص غضبناك، انسان هاى غیر قابل اعتماد و معمولا بى ارزشى از آب در مى آیند و در مقابل، افراد خونسرد هم ناقصند; زیرا در صحنه مبارزات اجتماعى، قادر به دفاع از حقوق مسلّم خود نخواهند بود.

بنابراین براى هر یك از این غرائز، حدّ و اندازه اى است كه اگر از آن حدّ و اندازه تجاوز كنند، موجب زیان انسان مى گردند و فقط در صورت اعتدال صفات مزبور، بشر مى تواند از آنها بهره مند شود و از این نظر كامل گردد.

2. روحیّات عالى انسانى: این دسته از صفات، حدّ و اندازه معینى ندارند و هر قدر زیادتر باشد، باعث كمال بیشتر انسان خواهند بود.
صفاتى مانند: عدالت، حق دوستى، حق طلبى، وظیفه شناسى و... را مى توان از روحیّات عالى انسانى دانست. هر كس كه از این صفات، سهم بیشتر داشته باشد كامل تر است. مثلا: در هر كس حس عدالت پرورى، بیشتر یافت شود، به همان اندازه این فرد از لحاظ اخلاقى و روحیّات ممتاز انسانى، كامل تر است. بنابراین تكمیل و پرورش این روحیّات نیز یكى از مراحل تكامل اخلاقى است.
از آنچه گفته شد، این گونه نتیجه مى گیریم كه: ایجاد تكامل اخلاقى در انسان به تعدیل غرائز حیاتى و پرورش روحیّات عالى انسانى، بستگى دارد.
اكنون باید به این مطلب توجه نمود كه كدام نیرو مى تواند به غرائز حیاتى، اعتدال بخشد و روحیات عالى انسانى را در وجود بشر بپروراند؟ با مراجعه به دستورات دینى روشن مى شود كه بیشتر دستورات دینى در جهت تعدیل غرائز و پرورش روحیات عالى انسانى است. این موضوع ثابت مى كند كه: دین صحیح، ضامن تكامل اخلاقى انسان است.
زیرا روشن است كه اولین شرط تعدیل غرائزى همچون 

خودخواهى، شهوت، خشم و... احساس یك مسئولیت درونى و باطنى است كه در همه جا، حالات، افكار و رفتار انسان را كنترل كند. سرچشمه این احساس مسئولیت، فقط و فقط ایمان به خداست.

این ایمان است كه در اعماق وجود شخصى دیندار جا دارد، وجدان او را تحث تأثیر معنوى خود قرار مى دهد و از كجروى ها و انحرافات باز مى دارد.
از طرفى، دین به منظور ایجاد «كمال اخلاقى»، نوید بهترین پاداش نیك را به انسان مى دهد و در نتیجه، باشوق، او را به سوى كمالات اخلاقى، هدایت مى كند و براى عدم كنترل غرائز، بالاترین مجازات را گوشزد مى كند و در نتیجه، ترس از مجازات، او را از صفات ناپسند و طغیان غرائز باز مى دارد.
البته نمى توان انكار كرد افرادى پیدا مى شوند كه بدون احتیاج به مقررات جزا و كیفر، خواهان كمال اند و به اصطلاح، كمال را براى كمال مى خواهند، ولى آنچه تجربه هاى اجتماعى نشان داده است این است كه: تعداد این گونه افراد، خیلى كم و به علاوه تأثیر این گونه روحیات در خود این اشخاص نیز محدود است.
كسانى كه تصور مى كنند تنها وجدان مى تواند انسان را از كجرویها و تجاوزات باز دارد، كاملا در اشتباه اند.
یكى از دانشمندان بزرگ تعلیم و تربیت مى گوید:
«كسانى كه سعى دارند اخلاق را از دین جدا كنند و مستقلا به تكمیل آن بكوشند، دست به كار خطرناكى زده اند.»
«لامارتین»، فیلسوف و شاعر فرانسوى مى گوید:
«وجدان بدون خدا مانند محكمه (دادگاه) بدون قاضى است.»


كمال عملى

شاید محتاج به تذكّر نباشد كه كمال عملى انسان، ناشى از كمال اخلاقى اوست، زیرا عمل، همان انعكاس و پرتو «اخلاق» است و به عبارت دقیق تر: همه كارهاى انسان یك ریشه اخلاقى دارد و به همین جهت ما روحیّات و صفات افراد را، در طرز عمل و كردار آنها جست و جو مى كنیم. البته گاهى ممكن است انسان به طور تصنّعى و ساختگى، عملى را برخلاف روحیات خود انجام دهد، اما بدیهى است كه این عمل، جنبه استثنایى دارد و دوام پذیر نیست. بنابراین براى این كه اعمال و رفتار بشر، خوب و كامل باشد، باید قبل از هر چیز، غرائز حیاتى، تعدیل گردند و روحیات و صفات عالیه در حال رشد و پرورش باشند.
خلاصه، مطالبى را كه در كمال اخلاقى بیان كردیم به این بحث مربوط خواهد گردید و به این ترتیب ثابت مى شود كه: «كمال عملى انسان، تنها در سایه ایمان به خدا انجام پذیر است و بس.»
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها