0

من یک عاشقم

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

من یک عاشقم
سه شنبه 9 فروردین 1390  10:24 AM

خیلی زیبا بود. زیبایی اش در همان لحظه اول تمام وجودم را تسخیر کرد.آنقدر زیبا بود که دلم نمی خواست حتی لحظه ای چشم از چشم هایش بردارم.چشم هایش آیینه زندگی بود.

سرشار از صداقت و یکرنگی.

احساس می کردم که او لیاقت به دست آوردن همه چیز را دارد.

احساس می کردم تمام دنیا و کائنات فقط به خاطر او در حال گردش و تکاپو هستند.

روح بزرگ و خدایی اش آنقدر زیبا و خواستنی بود که نه تنها من،بلکه همه اطرافیان را به سوی خویش جذب می کرد.فقط کافی بود لبخند بزند.

اگر به خودش ایمان پیدا می کرد،می توانست حتی کوه ها را هم جابجا کند.

در مقابل ایمان و اراده او هر کاری شدنی بود. همه جنبه های او برایم دوست داشتنی بود.آنقدر در کنار او بودن برایم لذت بخش بود که تمام غم و غصه هایم را فراموش می کردم. در مقابل روح ملکوتی او حتی غم ها و غصه های بزرگ هم می توانست مثل یک امتحان کوچک و ساده زندگی باشد.اصلا ارزش او بیش از این بود که لحظه هایش را با ناراحتی های عادی روزمره ام غم انگیز کنم.

آغوش گرم و مهربان او می توانست پناه همه اطرافیان باشد. روح یگانه و خلاق و بی انتهای او در قالب جسمی دوست داشتنی در این دنیا نمایان شده بود.

به نظر من او ارزشمندترین کسی است که هر روز در آیینه نصب شده به دیوار اتاقم می بینم.

آخر من عاشق کسی هستم که هر موقع در آیینه نگاه می کنم با چشم هایش به من سلام می کند.

دوستت دارم ای فرشته زمینی

 

اگر عاشق نیستی،پس که هستی؟! لااقل عاشق خودت باش...

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها