0

کسائی ,محمدحسن

 
ghezel
ghezel
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : بهمن 1388 
تعداد پست ها : 2068
محل سکونت : گلستان

گلزار چرندابي,محمود
دوشنبه 8 فروردین 1390  6:54 PM

فرمانده گردان ویژه شهادت لشکرمکانیزه 31 عاشورا(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)

سومين فرزند خانواده گلزاردر بيست ويكم شهريور ماه 1340 ه ش در يك خانواده كاملا مذهبي و علاقمند به خاندان عصمت و طهارت در شهر تبريز چشم به جهان گشود . از همان اوان كودكي به همراه پدر د رمراسم و هيأت حسيني شركت مي كرده و از همان زمانها نفرت از رژيم پهلوي و عشق و علاقه به امام خميني در وجود وي شكل گرفته بود.
تحصيلات ابتدائي را در مدرسه هاتف و دوران راهنمائي را در مدرسه راهنمائي شهيد شكيب فعلی تبريز طي نمود.
دوران تحصیلات متوسطه را تا سال دوم درهنرستان فني شهيد چمران فعلی تبريزو در سال تحصيلي 1356 ـ 1357 سپری کرد .
بعد از آن درس را کنار گذاشت و تمام وقت خود را صرف شركت در مبارزات انقلاب اسلامي در تهران كه کانون و مرکزیت مبارزات را داشت,نمود. د رسال نحصيلي 59 ـ 58 سال سوم تحصيلات خويش را به پايان رساند .
با پیروزی انقلاب اسلامی باز هم نتوانست درسش ادامه دهد .یکروز در غرب کشور بود ومشغول مبارزه با ضد انقلاب وروز دیگر در جبهه جنوب بود ودر مقابل دشمنان خارجی که قصد نابودی ایران را داشتند ,مقابله می کرد.
سرانجام درسال 1362 فرصتی به دست آورد وموفق شد دیپلمش را بگیرد.
در آزمون سراسري سال 1363 در رشته علوم تجربي شركت كرد .در مرحله اول قبول شد ولي درمرحله دوم با فاصله كمي نتوانست از شرکت کنندگان دیگر از ورود به دانشگاه باز ماند.
او با الفباي مبارزه در دوران كودكي از طريق موضع گيريهاي مذهبي و ضد رژيمي پدر آشنا گرديد و در اوج مبارزات انقلابي مردم مسلمان ايران بر عليه رژيم پهلوي در به طور فعال شركت داشت.
روزهاي 21 و 22 بهمن ماه 1357 که بازماندگان حکومت شاه خائن آخرین تلاشهای خود را در حفظ سلطنت ننگین پهلوی انجام می دادند,با تلاشی چند برابر به مبارزه پرداخت و تسخیرمراكز نظامي و انتظامي و حساس شركت فعال داشت .
بعد از پيروزي انقلاب و استقرار نظام مقدس جمهوري اسلامي در ايران ,به تبريز بازگشت و با عضویت د ر كميته انقلاب اسلامي(سابق) ,قبول مسئولیت و شرکت در عملیات پاك سازي ادارات استان از وجود کثیف بازماندگان حکومت پهلوی,به حفظ و حراست از دستاوردهاي انقلاب مشغول شد .
باآغاز جنگ تمام مسئوليتهاي خود را كنا ر گذاشت و عازم جبهه هاي حق عليه باطل شد و تا زمان شهادت به طور مستمر در جبهه بود .
اولین بار در 15مهر1359 یعنی 16روز پس از آغاز تهاجم همه جانبه ارتش صدام به به جبهه هاي کرمانشاه وايلام رفت .او در آنجا با همکاری تعدادي از نیرو هايی که از مناطق ديگر کشور آمده بودند خط پدافندي تشکیل داد تا در مقابل متجاوزین به دفاع بپردازند.
تا نيمه هاي سال شصت در همان مناطق حضور داشت و ضمن مسئولیتهایی که در جبهه داشت,مسئوليت فرماندهی بسيج ايلام را هم عهده دار شده بود.
او درچند عمليات براي آزادسازي ارتفاعات غربی کشوروشهر دهلران كه مدتي در اشغال دشمن بعثي بود ,شرکت کرد.
مدتب بعد به علت راكد بودن فعایت در جبهه هاي غرب با دوستانش براي شرکت در عمليات آزاد سازی بستان عازم جبهه های جنوب شدند .
بعد از عمليات بازپس گیری بستان به جبهه غرب تا چهارده تن از بسيجيان را براي شرکت درعمليات فتح المبين به جنوب ببرد .
او در لشکر7ولی عصر(عج) مشغول فعاليت شد و مسئوليت يك گروهان از نیروهای این لشکر را به عهده گرفت .بعد از آن در عمليات بيت المقدس و رمضان شرکت کرد.
با شروع عمليات مسلم بن عقيل ,محمود گلزاری به لشکر عاشورا پيوست و فرماندهی گردان سيد الشهداء را به عهده گرفت.
مدتی بعد با توجه به شایستگی هایش به فرماندهی گردان ویژه شهادت در لشکر31عاشورا منصوب شد.اوبا این سمت تا عملیات بدر در جبهه های حق علیه باطل به مبارزاتش ادامه داد ودر این عملیات به شهادت رسید. قبل از او برادرش صمد نیز در راه دفاع از اسلام ناب محمدی وتمامیت ارضی ایران بزرگ به شهادت رسید.
منبع:"فرهنگ جاودانه های تاریخ"(زندگینامه فرماندهان شهید آذربایجان شرقی)نوشته ی یعقوب توکلی,نشر شاهد,تهران-1384



وصيت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
آري عزيزان ، من از آفرينش خويش و همنوعانم همين را ميدانم كه « افحسبتم انما خلقنا كم عبثنا به » به عبث آفريده نشده ايم و اين را نيز شنيده ام و ايمان كامل دارم كه همه جهان اعم از مادي و غير مادي مخلوق خدا و در كف قدرت اوست « زندگي منحصر در اين دنياي گذرا و فاني نيست ,بلكه حيات ديگري در پي و پيوست آن مي باشد. نظام جهان گزاف و هرج و مرج نيست بلكه هدف دار و بسيار حكيمانه است.
اينك وظيفه اي كه از اين آفرينش هدف دار از براي خود مي بينم وظيفه اي جز بندگي و پيروي از آيين الهي كه همانا اسلام می باشد, نيست. « فاقم وجهك للدين حنيفا فطره الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذالك الدين القيم » آري حركت بر طبق اين بينش بندگي است د رقبال الوهيت حق و كرنش است در تعظيم ملكوت جهان. پس اين و جهت وجهي للذي فطر السموات و الرض و ما انا من المشركين، يعني من به سوي حقيقت مطلق رو مي كنم ,آن كس كه آسمان ها و زمين را آفريد ، رو كردني راستين است و از آنها كه شرك مي ورزند, نيستم و نيز انَّ صلاتي و نسكي و محياي و مماتي الله رب العالمين . همانا راز و نياز من ، حركت من ، زندگي و مرگ من همه براي خداست كه پروردگار جهانيان مي باشد و ايمان و عمل پيامبران خدا به اين گونه بنده است . آري ما براي بندگي آفريده شديم و به خاطر اداي بندگي خويش و رضاي خاطر معبود خويش, قيام و خشم كرديم ، پس به او اميد داريم. اين جانيان خونخوار ( شرق و غرب ) باي دنيايشان از ما مي ترسند و ما به خاطر دينمان با اينان مي ستيزيم و آنها به خاطر دنيايشان با ما در ستيزند . اينان به دنياسخت محتاجند ولي ما از آن بي نيازيم و به زودي خواهيم دانست كدام كس بهره مند تر است. و اگر در هاي زمين و آسمان به روي كسي بسته باشد ولي او پارسائي كرده و به خدا توكل كند ,خدا راه چاره اي برايش خواهد گشود . چنان كه علي (ع) به ابوذر سفارش مي كند: ما نيز با كسي انسي نمي گيريم مگر با حق و هراسي نداريم مگر از باطل . و به علت باطل بودنش و باطل نيز از ما ,د رهراس است, به علت حقانيتمان .شايد بگوئيد كه حق نبايد از باطل بترسد . بلي درست است ولي اين ترس نه از این بابت مي باشد ,بلكه به خاطر اين است كه اگر چنان كه ما از آن غافل بشويم و به وجود ناپاكش فكر نكنيم و آن گاه باطل اژدها شود و در برابر ما قد علم كند ,ما بايد از او در هراس باشم تا بتوانيم هم رشد كنيم و هم مانع رشد باطل شويم و آن را در نطفه خفه كنيم . عزيزانم اگر امروز من و شما يك قدم عقب بگذاريم باطل چندين قدم به جلو خواهد آمد و اين پيش آمدنش همان رشد باطل است.
خاطره اي كه من از برادرم دارم در عمليات فتح المبين بود كه گروهان در جلوي سنگر كمين دشمن ,زمين گير شده بود و تعدادي از بچه ها به شهادت رسيده بودند. شهيد, مرا كه در دسته سوم بودم صدا كرد و گفت: برو تير بار را خاموش كن. بعد از عمليات از او پرسيدم كه چرا بچه هايي كه در اطرافت بودند را نفرستادي و مرا كه در عقب گروهان بودم صدا كردي؟! گفت: براي من جوابگو شدن به مادرم آسان تر است از جواب گو شدن به مادران ديگران. محمود گلزاری چرندابي



خاطرات
منصور عزتی:
با یاد نیک از تمامی شهدا ی برحق . درود خالصانه ام را به روان پاک سردار شهید گلزاری تقدیم می نمایم که با وجودی سرشار از عشق به شهادت به دیدار حق شتافت ، خاطره ذیل یادمان این برادر عزیز و مصداق عیانی است بر این عشق.
هنگامه عملیات خیبر و حماسه جزایر مجنون من در کنار رزمندگان لشکر 17 علی بن ابیطالب (ع) و گردان ولی عصر(عج) بودم . دومین روز عملیات ، گردان ولی عصر (عج) وارد عمل گردید ودرگیری سختی در نزدیکی پل شهید حمید باکری در مقابل پاتکهای عراق سرگرفت . بخشی از منطقه به محاصره دشمن درآمد و من در نزدیکی دژ شمال شرقی پل شهید حمید باکری مجروح شدم ، مصلحت خداوند چنین بود که به شکل غیرمتعارف دوستانم موفق شدند تن مجروحم را از محاصره دشمن برهانند . چند روزی در بیمارستان امام رضا (ع) مشهد بودم.
بیمارستان را نتوانستم تحمل کنم . به قصد اینکه بتوانم دوباره خودم را به دوستانم در دفاع از جزایر مجنون برسانم از مشهد و از بیمارستان با مشکلات فراوان خارج شدم به قصد تجدید دیدار با خانواده زنجان را در مسیر قرار دادم . در زنجان بود که برادر عزیزم محمود را ملاقات کردم. دیرزمانی بود که محمود را به واسطه حضور در دفاع مقدس می شناختم و در مقاطع مختلف ، توفیق همرزمی ایشان را داشتم . خوشحالی و سرور تجدید دیدار دوست عزیزم چندان به طول نیانجامید که خبر شهادت تعدادی از نزدیکترین دوستان مشترکمان را دریافت کردیم . طبیعی بود که بیقراری هر دویمان افزوده گردد . وضعیت جسمی من چندان مناسب نبود ، با این وصف قرار براین شد که سریعا" عازم منطقه عملیاتی گردیم . دقایقی بعد در اتوبوس و در کنار هم عازم منطقه بودیم . به هر زحمتی بود خودمان را به اهواز رساندیم به سراغ بچه های خوب لشکر عاشورا رفتیم و خبر تاسف بار جدیدی در خصوص برادر محمود ، برادر صمد گلزاری دریافت کردیم باخبرشدیم که یه گردان از لشکر که صمد هم در کنار آنان بوده در منطقه غربی جزایر مجنون در محاصره کامل دشمن بوده و خبر موثقی از این برادران در دست نمی باشد. قرار گذاشتیم که با هم و در جزایر دنبال صمد بگردیم . سراسر جزایر غوغای عجیبی بود ، صحنه های پرشور رزم صادقانه و شهادت مظلومانه و ....
همه و همه گواه صادقی بود برای تلاش همه جانبه رزمندگان اسلام ، برای لبیک به پیام عزیز و تثبیت جزایر ، دفاع حسین(ع) وار و جنگ حسین(ع) وار درسی آشنا برای دلسوختگان مشتاق جبهه بود و عملیات خیبر عرصه ای مناسب برای امتحان. در کنار یکی از دیدگاههای شرقی جزیره شمالی بمباران هواپیماهای بعثی با شدت تمام و حجمی وسیع منطقه را فرا گرفت . در نزدیکی محل استقرار ما چند بمب شیمیایی نیز اصابت نمود . شهدا و مجروحین حادثه و استمرار حملات هواپیماها وضعیت خاصی را حادث نموده بود . در اوج اضطراب و هیجان بمباران شیمیایی و غیر شیمیایی دشمن ، در لحظات سختی که تنها مردان حق می توانند خودی نشان دهند ، محمود در حالیکه چهره اش بشاشتر می نمود با چهره ای مصمم و الهی خطاب به من نمود و گفت : منصور به خدا قسم شهادت را آنچنان می دانم که مولایم حسین ( ع ) توصیف فرموده است. و اشاره نمودنه به جمله زیبای سیدالشهدا (ع) اینکه شهادت ( مرگ ) در نزد مومن همانند گردنبند زیبایی است بر سینه دختران جوان . تمام وجودم در آن لحظات غرق در ستایش روح بلندی بود که استواری و استحکامش یاد شهدا کربلا را در دلم زنده کرد . اینگونه شهادت را تمنا کردن یقینا رسم صادقین است و بس.

 


تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها