0

خدای من !

 
ZEYNABBANOO
ZEYNABBANOO
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1388 
تعداد پست ها : 5
محل سکونت : تهران

خدای من !
جمعه 11 اردیبهشت 1388  1:42 AM

ملجأ گریزهای من ! شنوای آوای من ! خدای درد آشنای من ! تنها پناهگاه من

!

خدای من

!
گریزان به شکایت آمده ام . از تهاجم نفس لئیم بسیار به بدی امرکننده ودر خطایا شتابنده ودر سرکشی آز ورزنده وبه خشم کیفر آمیز تو دست یازنده .

خدا! خدا !
این نفس ، مرا به لبه پرتگاه می کشاند وهلاکم می کند

این نفس چه بهانه جو و بلند آرزوست
.
اگرش شری رسد فریاد وناله وشکایت می کند واگرش خیری ، ممانعت
.
این نفس چه بازیگوش و بیهوده جوست

خدایا

!
از شریان این نفس خون غفلت می جهد ودر درختان باغ سموم خطا می وزد .

خدایا

!
این نفس عنان مرا به پرتگاه گناه می کشد و گریز به بوستان توبه ات را زنجیرم بر پای می نهد .

خدای من

!
گریز نده به شکایت آمده ام . از دشمنی که پرنده روحم را دانه گمراهی می پاشد ودام انحراف می گسترد و از شیطانی که پنجه اغوا بر قلبم می فشرد

خدای من

!
کرت قلبم را هرزه گیاههای وسوسه پر کرده است و دور آن را پرچین هوا گرفته است


خدای من !
این نفس دست به دست هوا وهوسم می دهد ودنیا را به همیاری او برایم آرایشی دلفریبانه می کند وبین من وعبادت تو ، من وطاعت تو ، من وعشق تو دیوار می کشد
.

ملجأ من !
به تو شکایت من می کنم از سنگ دلم که سیل وسوسه را دوام نمی آورد ، می لغزد ، می غلطد وزیروزبر می شود


مقصود من !
به تو شکایت می کنم از چشمانی که خوف را از گریه خشکیده اند و کویر دیدگانی که آفتاب هیبتت را سوخته اند .

خدایا

!
چگونه بگویم با کدام زبان شرم آلوده ؟ با کدام دل درد آکنده ؟ که این چشمها از دیدن آنچه تو دوست نداری شاد می شوند ، پندار می کنند که در زنجیر گناه آزاد می شوند .

خدای من

!
بی تو درمانده ام ، بی نسیم تو راکدم ، بی تو هیچ ندارم ، بی توان دستهای تو عاجزم ، بی کمند عصمتت مرا کدام نجات است از چاه ظلمت دنیا؟ و بی بلوغ حکمتت مرا کدام صراط است به جود عالی اعلی ؟ وبی نفوذ مشیتت کدام کمال است جویبار مرا به سوی رأفت دریا ؟

الهی

!
خانه بی تاب دلم را دور از سیل فتنه ها بنا ساز و با مهتاب یاریت از شر ظلمت دشمنانم رها ساز و مرا رسوایی عیوبم را پرده بینداز ...
ای رافع دلها و هم دلها به سوی تو راجع ! ای هجوم بلا را قلعه احسان تو مانع ! و ای رگبار تیر معاصی را چتر اکرام تو رادع ! بر من به رأفتت که همیشه چنین باش
.
ای اوج رحمت دیگران حضیض لطف تو! ای مهر گستر ترین مهربانان

منبع : صحیفه سجادیه امام سجاد (ع

 

 

خدايا به خاطر اين که هرگز تنهايم نمي گذاري از تو سپاسگزارم


خدايا به خاطر اين که هر گاه در جاده زندگي قدم هايم اندکي از راه راست سست مي شود ، تو با تلنگري به راهم مي آوري ، از تو سپاسگزارم

خدايا ! ممنونم که هر زمان تو را از ياد برده و حضور سبزت را در کنارم فراموش کرده ام با نازل کردن بلايي کوچک مرا متوجه خود ساخته اي تا به ياد آورم که در برابر اراده بي نهايت ، هيچ چيز تاب ايستادگي ندارد
!
خدايا ! از اين که مي بينم بزرگي چون تو ، همواره مرا زير نظر دارد و هرگز فراموشم نمي کند ، سخت به خود مي بالم
.
خدايا ! با اين که گناه کرده ام ، ناسپاسي نموده ام ، حتي گاهي از رحمت بي کرانت نا اميد شده ام و بنده خوبي برايت نبوده ام ، اما تو مهربان هر زمان که درمانده از همه چيز و همه کس شده ام ، باز هم با آغوش باز پذيرايم بوده اي و در نهايت بزرگواري ، حمايتم کرده اي
!
به راستي اي پروردگار زيبا و مهربان در برابر اين همه لطف و بخشندگي تو ، چه مي توانم بگويم ؟

اين همه سخاوت و کرم را چگونه پاسخگو باشم ؟

خدايا ! شماره دفعاتي که در نهايت ناباوري و بهت همگان از راه هاي عجيب و خارق العاده ات در سخت ترين و غير ممکن ترين شرايط ياورم بوده اي ، از حساب بيرون است
.
تو خود نيک مي داني که بنده ات جز چيز هايي که تو به او بخشيده اي در چنته ندارد ، پس تمنا دارم در يافتن راه درست زندگي و به دست آوردن شادماني ، عشق ، آرامش و سعادت حقيقي ياري ام کني ، چرا که بدون تو هيچ ندارم و با تو از همگان بي نيازم
.
خداي من ، مي دانم که با اين همه ، تو باز هم مرا دوست داري و هميشه و در هر لحظه مواظبم هستي ، زيرا اين حديث قدسي ات همواره در ذهنم طنين مي افکند
:
اگر آنان که از من روي برتافتند ، مي دانستند که چقدر مشتاق ديدارشان هستم ، هر آينه از شوق جان مي سپردند

ZEYNABBANOO62
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها