عجب و خودپسندى
دوشنبه 8 فروردین 1390 4:44 PM
|
عجب و خودپسندى
|
|
مفهومشناسى خودپسندى
عجب، يكى از حالتها و ويژگىهاى منفى دل است. بر پايه كلام بزرگان علم اخلاق:
خودپسندى و عجب، آن است كه آدمى به سبب عمل، كمال، مال، زيبايى، منصب و مقام و امورى از اين دست، خود را بزرگ بشمارد. انسان خودپسند، كسى است كه گمان مىكند، ويژگىهاى ممتاز و برجسته و اعمال مهمى دارد؛ خواه اين گمان او واقعيت داشته باشد و خواه توهمى بيش نباشد.
امام خمينى رحمهمالله درباره عجب مىنويسد:
مرحله اول عجب، حالتى است كه فرد در قلب خود، با ايمان يا ويژگى ديگرش بر خداوند منت گذارد. مرتبه دوم، كرشمه و ناز كردن به خداوند متعال است. فرد خود را در اين مرتبه، از اولياى خدا و در سلك مقربان و سابقان مىپندارد و مرحله سوم، آن است كه به جهت ايمان و ملكات، خود را شايسته و مستحق پاداش الهى بداند و مرتبه ديگر آنكه، خود را از ديگران بهتر و ديگر مخلوقات را ناقص و ناچيز شمارد.
كوتاه سخن اينكه هرگاه فرد عبادتها، كارها و رفتار نيك خويش را توفيق الهى و نعمتى خداوندى بداند و بدين جهت خوشحال باشد و خدا را شكر گزارد، استمرار آن را از او بخواهد و بداند كه هرگاه خداوند بخواهد، مىتواند اين نعمت را از او بگيرد، اين سرور و بهجت درونى، خودپسندى نيست، ولى چنانچه منشأ اين صفتها يا كارهاى نيك را شايستگى خود تصور كند و گمان برد، خداوند اينها را از او نخواهد گرفت يا بپندارد به سبب اين ويژگىها و كارها، حقى بر خدا دارد يا به جهت اين كارها از پروردگار عنايت و كرامت انتظار داشته باشد، در اين صورت، اين حالت از جمله ويژگىهاى درونى به شمار مىآيد كه بزرگان اخلاق و عرفان، آن را نكوهيده و در شمار رذيلتهاى اخلاقى دانسته و نامش را عجب و خودپسندى نهادهاند.
پيام متن:
از كسى كه بر اثر عُجب، تنها خود را مىبيند، انتظار نمىرود كه خدا را ببيند، تا در برابر بزرگى او فروتنى اختيار كند.
پرهيز از باليدن به زشتىها و صفات بد
گاهى در پى وسوسههاى شيطانى، كار انسان به جايى مىرسد كه به كردار ناشايست خويش نيز مىبالد و به آن افتخار مىكند. امام راحل در اين باره به اين نكته اشاره مىكند كه خودپسندى و باليدن به ويژگىها و كارها، تنها به صفتها و اعمال شايسته و نيكو منحصر نيست، بلكه گاه زشتىها و رذيلتها نيز در قلب آدمى عجب پديد مىآورد:
اهل كفر و نفاق و مشركان و ملحدان و صاحبان اخلاق زشت و ملكات پست و اهل معصيت و نافرمانى، گاهى كارشان به جايى رسد كه به آن كفر و زندقه خويش عجب كنند و ابتهاج نمايند! خود را به واسطه آن داراى روح آزاد شمارند و خويشتن را داراى شهامت و مردانگى دانند و ايمان به خدا را از موهومات و تعبد به شرايع را از كوچكى فكر و اخلاق حسنه و ملكات فاضله را از ضعف نفس و بيچارگى شمارند و اعمال حسنه و مناسك و عبادات را از ضعف ادراك و نقصان مشاعر محسوب كنند، خود را به واسطه آن روح آزاد غيرمعتقد به موهومات و بىاعتنا به شرايع، مستحق مدح و ثنا مىدانند. خصال زشت ناهنجار در دل آنها ريشه كرده و مأنوس به آنها شده، چشم و گوششان از آن پر شده، در نظرشان زينت پيدا كرده و آنها را كمال پندارند. چنانكه در اين حديث شريف نيز اشاره به آن شده، آنجا كه فرمود: يكى از درجات آن اين است كه زينت پيدا كند از براى بنده، بدى عملش و آن را نيكو ببيند و اين، اشاره است به قول خداى تعالى: «أَفَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنا» (فاطر: 8) كما اينكه در آنجا كه [خدا] مىفرمايد، گمان مىكند كه نيكو عمل مىكند، اشاره است به قول خداى تعالى: «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالاْءَخْسَرِينَ أَعْمَالاً الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعا أُولَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلاَ نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنا» (كهف: 103 - 105) اين دسته از مردم كه جاهل و بىخبرند و خود را عالم و مطلع مىدانند، بيچارهترين مردم و بدبختترين خلايقاند. اطباى نفوس از علاج آنها عاجزند و دعوت و نصيحت در آنها اثر نمىكند، بلكه گاهى نتيجه عكس مىدهد اينها به برهان گوش نمىدهند، چشم و گوش خود را از هدايت انبيا و برهان حكما و موعظه علما مىبندند. بايد به خدا پناه برد، از شر نفس و مكايد آن كه انسان را از معصيت به كفر مىكشد.
پيام متن:
گاهى زشتىها نيز در نظر بعضى از افراد زيبا جلوه مىكند و آن را كمال مىپندارند و اين، بدترين نوع گمراهى است.
قدرت و مقام، دو سرچشمه خودپسندى
در كتاب نهجالبلاغه قدرت، پست و مقام، از زمينهها و عوامل شكلگيرى خودپسندى معرفى شده است. بنابراين، مسئولان در هر پست و مقامى، بايد دقت كنند كه شايستگىهاى آنان، زمينه خودستايى را در ايشان فراهم نسازد. حضرت على عليهالسلام مىفرمايد:
هرگز مباد كه با خود بگويى كه مرا فرمانروايى دادهاند، دستور مىدهم و بايد بىدرنگ اجرا شود كه اين، سياه كننده دل، ويرانگر دين و عامل نزديك شدن دگرگونىها در نعمتهاست. هرگاه شكوه ويژه و مقام و منصب به نخوت و خود بزرگ بينى دچارت ساخت، با دقت، در بزرگى خداوند بنگر كه چگونه با توست و بر تو سلطه دارد. عجب، از ديرباز مشكلى فراروى كارگزاران بوده و از منظر دانشمندان اخلاق نيز امرى است در خور انديشيدن. براى نمونه علامه نراقى در اين باره مىنويسد:
اين، مرضى است كه بسيارى از اهل دنيا به آن دچار هستند و از هر كسى چشم زيردستى و فروتنى دارند، غافل از اينكه همه رياست دنيويه، در معرض فنا و زوال و مايه خسران و وبال است.
در اين صحيفه مينا به جامه خورشيدنگاشته سخنى خوش به خامه زر ديدم
كه اى به دولت ده روزه گشته مستظهرمباش غَرّه كه از تو بزرگتر ديدم
بدين ترتيب، خدا محوران همواره مىكوشند، خانه دل را به گناه خودپسندى نيالايند و ريشههاى آن را از بوستان دل بركنند و موانع كمال را برطرف سازند.
پيام متن:
مغرور شدن به مال و مقام و پست و رياست، آدمى را در چاه خودپسندى گرفتار مىكند.
آثار خودپسندى
يكى از آثار خودپسندى آن است كه فرد، گناهان خويش را كوچك مىشمارد، بلكه خويشتن را از هرگونه گناه و پليدى پاك و پاكيزه مىداند. در واقع، عجب و خودخواهى نمىگذارد كه بدىهاى خود را ببيند و ازاينرو، در پى استغفار و پوزشخواهى بر نمىآيد. نيز چنين شخصى خود را ميان مردم، انسانى خوب و بلندمرتبه مىپندارد. از رسول خدا صلىاللهعليهوآله رسيده است كه: «فَانّه ليس عَبْدٌ يَتَعَجَّبُ بِالْحَسَناتِ اِلاّ هَلَك؛ هيچ بندهاى نيست كه از كارهاى خود دچار غرور و خودپسندى شود، مگر اينكه هلاك شود.» خودپسندان و از خود راضيان، ديگران را كوچك و ناچيز مىشمارند و به آنها ارزشى قائل نيستند و بدين ترتيب، تنهايى و گوشهگيرى بر سراغشان مىآيد. حضرت على عليهالسلام از اين بيمارى چنين ياد مىكند:
و أوحشُ الْوَحْشَةِ العُجْبُ وَلا وَحْدَة اَوحشُ مِنَ الْعُجْبِ.
هولناكترين تنهايى، خودپسندى است و هيچ تنهايى، وحشتناكتر از خودپسندى نيست.
اثر ديگر اينكه عجب، آتش دشمنى و كينهتوزى را در فرد خودخواه مىافروزد. از اميرالمؤمنين على عليهالسلام نقل شده است: «ثَمَرةُ العُجبِ البَغضاهُ؛ ميوه خودپسندى، دشمنى و كينهتوزى است».
پيام متن:
نديدن عيبها و بدىهاى خود، بزرگ ديدن اندكِ عبادتها و خوبىها، كوچك شمردن ديگران و ايجاد كينهتوزى در ديگران، آثار ويرانگر خودپسندى است.
خودبينى، مانع رشد و پويايى
از آثار ديگر خود بينى اين است كه فرد را از هرگونه پيشرفت در زندگى باز مىدارد. خودبينى و خودخواهى، انسان را از حركت به سوى رشد و بالندگى منحرف مىكند. تا زمانى كه آدمى از دايره خودبينى خارج نشود، به كمالات انسانى و پيشرفتهاى فردى و اجتماعى دست نخواهد يافت. «گويند: اسب سوارى به نهر آبى رسيد، ولى هر چه اصرار كرد، اسب از آن نهر كوچك و كمعميق عبور نكرد. مرد حكيمى رسيد و گفت: آب نهر را به هم زنيد تا گلآلود شود. اين كار را كردند و اسب به راحتى عبور كرد. وقتى سرّ اين كار را از آن مرد كارآزموده خواستند، گفت: هنگامى كه آب صاف بود، اسب عكس خود را در آب مىديد و مىپنداشت خود اوست و حاضر نبود پا به روى خويش بگذارد و همين كه آب گلآلود شد و خويش را فراموش كرد، به راحتى از آن گذشت».
پيام متن:
خودبينى و خودستايى، آدمى را از حر كت و بالندگى و رشد و كمال باز مىدارد. |
|
| |
کریمی که جهان پاینده دارد تواند حجتی را زنده دارد
دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی