دفاع از روايات مهدويّت (3)
دوشنبه 8 فروردین 1390 10:53 AM
در اين شماره به چند شبهه در ارتباط با روايات سيره حضرت مهدى ارواحنافداه پاسخ مىدهيم. مؤلف محترم «شميم رحمت» به سيره حكومتى امام زمان عليهالسلام و روايات آن نگاهى افكنده مواردى را مورد مناقشه قرار دادهاند.
از ديدگاه ايشان رواياتى كه قهر و خشم و جنگ و كشتار حضرت را بازگو مىكند جعلى معرّفى شده است. در ارتباط با روايات داورى داودى نيز مناقشه دارند كه اوّلاً: حضرت داود يك بار حكم به واقع كرد و ثانيا: داورى داودى و حكم به واقع بر خلاف سيره پيامبر است كه بر پايه بيّنه و سوگند داورى مىكردند و هرگز امام زمان عليهالسلام سيرهاى بر خلاف روش پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله نخواهد داشت.
با ما همراه شويد تا از روايات سيره دفاع كنيم و قهر حضرت را در كنار مهر وى نگاه كنيم و داورى به واقع و قضاوت داودى را به عنوان حكم اوّلى اسلام بنگريم.
در كتاب شميم رحمت چاپ دوّم، ص 11 آمده است:
سوگمندانه، ذهنيّت رايج مسلمانان آن است كه امام مهدى«عج» با چهرهاى خشن ظهور مىكند و با تكيه بر شمشير و قتل و كشتار مخالفان خود، موفّق به تشكيل حكومت و به دست آوردن قدرت مىشود. اين ذهنيّت ريشه در رواياتى دارد كه در اينباره موجود است و در كتابها و بر روى منبرها براى مردم بازگو مىگردد. به موجب پارهاى از اين روايات، امام مهدى(عج) به هنگام ظهور چنان با خشونت و درشتى با مردم رفتار مىكند كه بيشتر آنان آرزو مىكنند كه كاش هرگز او را نبينند و عدّه زيادى از آنان در نسب او به ترديد مىافتند و او را از آل محمّد عليهمالسلام نمىدانند.
در كتاب شميم رحمت پس از طرح بحث، آن گونه كه در بالا مشاهده شد، به تفصيل بيشتر وارد روايات مىشود و درباره روايات قهر و جنگ چنين اظهار نظر مىكند:
تعداد اين روايات به بيش از پنجاه مورد مىرسد. از اين تعداد، سند نزديك به سى مورد از آنها به شخصى به نام محمّد بن الكوفى مىرسد كه فردى بدنام و دروغگو است و تمام علماى رجال بر بىاعتبارى روايات او حكم كردهاند. اين شخص در زمان امام حسن عسكرى عليهالسلام مىزيسته و از معاصران فضل بن شاذان بوده است. و فضل بن شاذان از اعاظم روات و بزرگان شيعه است كه هيچ شكى در جلالت قدر و منزلت وى وجود ندارد تا جايى كه امام حسن عسكرى عليهالسلام در مدح و توصيف او مىفرمايد: «انّى أغبط اهل الخراسان لمكان الفضل به خاطر آن كه فضل خراسانى است من آرزو داشتم كه از اهل خراسان بودم». فضل بن شاذان در وصف محمّد بن على كوفى مىگويد: «رجلٌ كذّاب؛ مردى بسيار دروغگوست» و در جايى ديگر اظهار داشته است «كدت أقنت عليه؛ نزديك بود در قنوت نماز لعن و نفرينش كنم.»
آنگاه در شميم رحمت شش روايت در اين ارتباط آورده و در نهايت چنين مىنويسد: اينها تنها چند نمونه از رواياتى است كه در اين زمينه وارد شده است. صرف نظر از محمّد بن على كوفى عدّهاى از راويان ديگر اين روايات نيز به هيچ وجه مورد اعتبار نبوده و رواياتشان قابل پذيرش نيست.
گذشته از اشكالات سندى، اين دسته از روايات از جهت دلالت نيز ناتمامند و قابل پذيرش نيستند؛ زيرا مفاد بسيارى از آنها با ضروريّات مذهب و شريعت در تعارض است و به هيچ عنوان نمىتوان آنها را توجيه كرد.
اصولاً امام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه مىآيد كه عدالت را بياورد و بساط جور و جفا و ستم را برچيند. بنابراين، امكان ندارد كه بخواهد از راه ظلم به عدل برسد و يا از طريق ايجاد بدعت، سنّت جدّش حضرت محمد صلىاللهعليهوآله و اميرالمؤمنين على عليهالسلام را احيا كند.
آنگاه در كتاب شميم رحمت بر ادلّه خويش چنين مىافزايد كه:
دليل ديگر بىاعتبارى اين گونه روايات، احاديث صحيح و معتبرى است كه بر مفهوم مقابل آنها دلالت دارد و به روشنى گوياى اين مطلبند كه روش حكومتى حضرت ولىّ عصر عجّل اللّه فرجه همانند همان روش حكومتى رسول خدا صلىاللهعليهوآله و اميرمؤمنان عليهالسلام است.
سپس به چهار روايت در اين باره اشاره مىكند، آنگاه درمقام جمع، روايات قهر را مرجوح مىشناسد و مىنويسد: در جمع بين روايات متعارض خود ائمه عليهمالسلام توصيههاى لازم را فرمودهاند. البته دو روايت مخالف وقتى با هم در تعارض قرار مىگيرند كه شروط لازمِ تعارض را داشته باشند. به اين صورت كه اولاً سند هر دو معتبر باشد نه آن كه يك طرف محمّد بن على الكوفى دروغگو باشد و طرف ديگر على بن ابراهيم و محمّد بن مسلم كه از ثقات و معتمدان ائمّه عليهمالسلام هستند.
مقايسه بين اين دو عقلاً و شرعا جايز نيست. پس ما در همين پلّه اوّل كه بحث سند باشد مشكل داريم؛ چرا كه رواياتى كه از محمّدبن على كوفى نقل شده، امام زمان را يك آدم كش معرّفى مىكند كه در زمان او هرج و مرج خواهد بود؛ در حالى كه فقها مىگويند حتّى اگر احكام شرعى، باعث هرج و مرج شوند، ساقط مىگردند و ديگر واجب نخواهند بود. حال آيا امام زمان عجّل اللّه فرجه كه صاحب اين دين و احكام آن هستند، باعث هرج و مرج خواهد بود؟!پس در همين مرحله اوّل بحث، تعارض منتفى است؛ چرا كه يك آدم درغگو نمىتواند معارض بزرگان حديث و ثقات باشد.
از اين مرحله كه بگذريم، بر فرض صحّت سند، نوبت به بررسى تراجيح بين دو روايت متعارض مىرسد. در اين مرحله، احاديث ياد شده با روايات صحيح ديگر و سنت و سيره و كتاب (قرآن) مقايسه مىشوند و هر كدام موافق آنها بود معتبر است.
از اين جهت نيز رواياتى كه تشابه سيره امام زمان عجّل اللّه فرجه با سيره اميرمؤمنان عليهالسلام و رسول خدا صلىاللهعليهوآله را بيان مىكند داراى رجحان هستند؛ چرا كه با سيره معصومين عليهمالسلام سازگار است و قرائن صدق بسيار دارد.
اين پذيرفته شده است كه بايد مهر و قهر در كنار هم مطرح شود و در چهرهاى كه از زمان ظهور و حكومت حضرت و شخصيّت بىمانند آن امام عليهالسلام ترسيم مىگردد، مهر و قهر كنار هم بنشيند و تنها چهرهاى قهرآميز، جنگآور و منتقم تصوير نشود. اگر كسانى كه با طرح قهر حضرت مخالفند، منظورشان اين است ما به آنان حقّ مىدهيم.
بايد سيماى حكومت حضرت آن گونه كه هست ترسيم شود نه اينكه تنها از قهر بگوييم و مهر حضرت را از ياد ببريم و در نتيجه در ذهن برخى افراد، امام، خشونت طلب معرّفى شود.
اين سخن كاملاً صحيح است؛ لذا ما در اين نوشته مهر را در كنار قهر و قهر را در كنار مهر و هر كدام را در جايگاه ويژهاش مطرح ساختهايم.
درباره مهر حضرت سخن بسيار مىتوان گفت؛ چه رواياتى كه مهر امامان را به طور عموم بازگو مىكند و چه رواياتى كه در ارتباط با مهر شخص حضرت مهدى ارواحنافداه رسيده است. بايد در اين دو بخش تأمّل كرد تا ژرفاى مهر امام را شناخت.
در بخش اوّل بنگريد به روايتى كه از حضرت رضا عليهالسلام درباره خصلتهاى امامان عليهمالسلام رسيده است در آنجا مىخوانيم:
الامام الانيس الرفيق والوالدالشفيق والاخ الشقيق والاُمّ البرّة بالولد الصغير و مفزع العباد في الداهية الناد.(1)
امام همدمى سازگار، پدرى مهربان، برادرى تنى، مادر خوشرفتار با كودك خردسال و پناه مردم در پيشآمدها و كارهاى بزرگ است.
دقّت در تعابير آمده در اين متن كوتاه، عمق رأفت، مهر، دلسوزى و محبّت امام را نسبت به مردم مىرساند. نگاه كنيد: همدمى سازگار، پدرى مهربان، برادرى تنى، مادرى خوش رفتار با كودك خردسال و ملجأ و پناهگاه مردم در امور بزرگ و پيشآمدها.
در روايتى مهر پيامبر صلىاللهعليهوآله اينگونه بازگو شده است:
در روايتى مىخوانيم:
عبداللّه بن ابان زيّات كه موقعيّت ويژهاى نزد حضرت رضا عليهالسلام داشت، گويد:
از امام رضا عليهالسلام خواستم كه براى من و اهل بيتم دعا كنيد، حضرت فرمود: آيا مگر دعا نمىكنم؟ به خدا سوگند اعمال و رفتار شما در هر روز و شب بر من عرضه مىشود. راوى گويد: اين گفته امام برايم بزرگ جلوه كرد، امام فرمود: آيا كتاب خدا را نمىخوانى (كه مىگويد): «بگو عمل كنيد. خدا و رسول او و مؤمنان اعمال شما را مىبينند». امام افزودند كه به خدا سوگند منظور علىّ بن ابىطالب عليهالسلام است.
از اين روايت به دست مىآيد كه به هنگام ارائه اعمال به امام عليهالسلام ، امام عليهالسلام براى مردم هر روز و شب دعا مىكند.
در روايتى ديگر آمده است: «جعلهم اللّه حياة للانام و مصابيح للظلام...(4) خداوند امامان را مايه حيات مردم و چراغهايى براى تاريكىها قرار داده است».
در ديگر روايت آمده است:
در روايات ما، والدين بر پيامبر و امام عليهالسلام تطبيق داده شده است و از ديگر سو امام عليهالسلام مصداق «ماء معين» (آب گوارا) و تعابيرى از اين دست قرار گرفته است كه اينها، همه مهر امام و سودمندى وى را در راستاى منافع مردم بازگو مىكند.
در بخش دوّم بنگريد كه امام چگونه حكومتى برپا مىسازد.
در روايت آمده است:
در روايتى ديگر آمده است:
و باز آمده است كه پيامبر مىگويد:
و براى همين است كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله مسلمانان را به ظهور حضرت مهدى عليهالسلام در آينده بشارت مىدهد.
گاه مىگويد «ابشّركم بالمهدى»(9) و گاه سه بار تكرار مىكند كه: «ابشروا بالمهدى»(10) و مىافزايد:
در روايت ديگرى آمده است: «يرضى عنه ساكن السماء و ساكن الأرض...(12)؛ ساكنان زمين و ساكنان آسمان از امام مهدى عليهالسلام در رضايت و خشنودىاند».
در روايت ديگرى پس از آن كه امام عليهالسلام ارزش زمان غيبت را بازگو مىكند، به شيعيان يادآور مىشود كه در چنين زمان سختى اگر پاى بند باقى بمانند و در راه خدا گام بردارند به ارزشهاى بسيارى دست مىيابند.
راوى مىگويد: بنابراين ما آرزو نمىكنيم كه زمان غيبت سپرى گردد و در زمان ظهور حق و از اصحاب حضرت قائم عليهالسلام باشيم؛ چرا كه در زمان شما بودن فضيلت بيشترى خواهد داشت.
حضرت در پاسخ با تعجب مىفرمايد:
بنگريد، چه زمانى مىشود و چه رفاه و راحتى و رضايتى براى عموم مردم پديد مىآيد، درگيرى حضرت به جاست؛ چرا كه نتيجهاش مطلوب است. شمشير او درست عمل مىكند؛ چرا كه در راه بهسازى حال عموم مردم است.
به هنگامى كه فردى چاقوى جرّاحى را در دست جراح مىبيند، شايد خيال كند كه اين جراح بى مهر و عطوفت است كه چنين مىبرد و مىدوزد، ولى وقتى كه جان سامان يافته بيمار را در لحظاتى بعد مىنگرد، مىفهمد كه چه مهرى وجود اين دكتر جراح را گرفته بود.
قهر حضرت براى مهر است و آغشته به مهر. مهر اوست كه او را چنين قهرآميز مىسازد و قهر اوست كه مهر مردمان را در پى دارد. به گفته علامه طباطبايى رحمهالله درباره خداوند، اقتضاى رحمت در وجود مقدّس خداوند است و اقتضاى قهر در زمينهها. در ارتباط با حضرت مهدى ارواحنافداه نيز چنين است؛ نقص در قابل است. معاندان و معارضان و سركشان و متمرّدان زمينه قهر حضرت را فراهم مىآورند و گرنه در وجود مقدّس حضرت جز مهر نيست.
قهر حضرت نيز رحمت است؛ هم براى مجرم و هم براى ديگران. براى مجرمان مهر است؛ چرا كه از استمرار جرمشان جلوگيرى مىكند و براى ديگران مهر است؛ چون با نفى مجرم زمينه تعالى و پرورش براى مردمان بهتر فراهم مىگردد.
راوى گويد: امام به من فرمود:
آرى، «طوبى لمن أدرك زمانه و لحق اوانه و شهد ايّامه»(14) خوشا آنان كه زمانش را درك كنند، به آن زمان دست يابند و شاهد آن روزها باشند.
در تشرّفى كه ابراهيم بن مهزيار داشته است، در آغاز گفتوگو امام به او مىگويد:
ابن مهزيار گويد: آنگاه امام عليهالسلام از دوستان و برادرانم در گذشته و حال پرسيدند.
در نقل ديگرى آمده است كه امام به او فرمود: «كنّا نتوقّعك ليلاً و نهارا»(16)؛ ما شب و روز در انتظار ديدارت بوديم.
اين است مهر امام و چنين است رأفت امامت و اينگونه است دلسوزى و محبّت حجّت خدا؛ قهر او از مهرش نشأت مىگيرد و جنگ او براى صلح است. كشتار وى براى ايجاد حيات و زندگى در جامعه، تندىاش نشان محبّت و ترش رويىاش از روى دلسوزى، نهيبش براى آرام سازى و فريادش براى آرامش دهى است.
در نامه حضرت به شيخ مفيد آمده است:
بنابراين، اگر در روايات، قهر بى بديل حضرت مطرح است، اين خود نشانى از مهر بى بديل اوست. نفى قهر نفى مهر است. ما نبايد در نفى روايات قهر حضرت شتاب كنيم و پنداريم كه اين روايات چهره خشنى از حضرت مىسازد و مهر حضرت را نفى مىكند. اين دو در كنار هم در جايگاه ويژه خود دو روى يك سكّه است و اصلاً تعارضى در كار نيست.
رها كنيد كسانى را كه مىپندارند قصاص و اجراى حد الهى و مانند آن با مهر و محبّت ناسازگار است. بنگريد كه خداوند چگونه قصاص را مطرح مىسازد: «ولكم فى القصاص حيوة يا اولى الالباب؛(18) اى عاقلان، قصاص مايه زندگى و حيات شماست.»
روايات قهر
هم اكنون با ما همراه شويد تا آمارى از روايات قهر ارائه دهيم و به بخشى از اين روايات بنگريم.
البته ما انكار نمىكنيم كه شايد برخى از روايات به دليل موجّهى اگر ثابت شود جعلى و غيرواقعى، باشد ولى اين بدان معنى نيست كه قهر حضرت را انكار كنيم و به روايات قهر بىاعتنا شويم.
روايات قهر بسيار است آن گونه كه روايات مهر نيز فراوان بود. ما در اين مقاله به نمونههايى اشاره مىكنيم.
الف: رواياتى كه قهر حضرت را در كنار مهر نشانده است:
ب: رواياتى كه هشدار مىدهد اگر خواهان ظهور و حضور حضرت هستيد، از خدا بخواهيد كه با عافيت او را ببينيد، چرا كه حضرت مىخواهد از دشمنان خدا انتقام گيرد، در برابر دشمنان و كارشكنان بىمهابا و بدون تقيّه ايستادگى مىكند و آنان را امان نمىدهد. او براى دشمنان عذابى دردناك است.
بنگريد:
در روايت ديگرى در پاسخ به تأخير اجراى بعضى از حدود تا زمان حضرت آمده است:
پ: رواياتى كه از خروج، قيام به سيف (انقلاب قهرآميز)، لشكر، زره، اسب، پرچم و نام قائم عليهالسلام سخن مىگويد، نيز نشان قهر حضرت است.
بنگريد:
و در روايتى آمده است:
ت: رواياتى كه از ثواب كشتن و كشته شدن در كنار آن حضرت سخن مىگويد:
در همين جا مناسب است اشاره كنيم به دعاهايى كه درخواست شهادت در ركاب حضرت را از خداوند مىنمايد. بنگريد به دعاى عهد در آنجا كه از خدا مىخواهيم ما را از كسانى قرار دهد كه در پيش روى حضرت به شهادت برسيم و ادامه مىدهيم:
اللّهم اِن حال بيني و بينه الموت الّذى جعلته على عبادك حتما مقتضيّا فأخرجني من قبري مؤتزرا كفني شاهرا سيفي مجرّدا قناتي ملبيّا دعوة الداعي في الحاضر والبادي پروردگارا اگر مرگى كه بر بندگانت حتم كردهاى بين من و ديدار حضرت فاصله شد، مرا در زمان ظهور حضرت از قبر زنده كن و بيرون آور در حالى كه كفنم را چون ازارى بر خود گرفتهام و شمشيرم را از نيام بيرون كشيدهام و نيزهام را لخت كردهام و در شهر و روستا به دعوت امام عليهالسلام پاسخ مثبت مىدهم.
ث: رواياتى كه مىگويد پس از شهادت امام حسين عليهالسلام آنگاه كه فرشتگان ضجّه كردند و از خداوند خواستند تا صفحه زمين را از لوث وجود مردمان پاك سازند؛ چرا كه مردم حرمت خدا را نگه نداشتند و برگزيده خدا را كشتند، خداوند پردهاى را كنار زد و سيماى امامان عليهمالسلام را نشان داد و اشاره كرد كه با اين قائم عليهالسلام انتقام مىگيرم.
اين روايات بازگو مىكند كه قائم عليهالسلام منتقم است و اين خود نشان دهنده چهره قهرآميز امام عليهالسلام است و اساسا يكى از القاب معروف حضرت، همين لقب منتقم است:
قال أبوعبداللّه لمّا كان من أمرالحسين بن عليّ عليهالسلام ما كان ضجّت الملائكة اِلى اللّه تعالى و قالت:
يا ربّ يفعل هذا بالحسين صفيّك و ابن نبيّك قال: فأقام اللّه لهم ظلّ القائم عليهالسلام و قال بهذا أنتقم له من ظالميه.(21)
چون سيّدالشهدا به شهادت رسيد، فرشتگان به درگاه خدا ضجّه زدند و ناليدند و عرضه داشتند: خدايا با برگزيده تو و فرزند پيامبرت، حسين عليهالسلام چنين مىكنند. حضرت فرمود: آن گاه خداوند ظلّ قائم عليهالسلام را برايشان برپا ساخت و فرمود: با اين فرد از كسانى كه به امام حسين عليهالسلام ظلم كردهاند انتقام مىگيرم.
در روايت ديگر آمده است:
و نيز روايات ديگرى داريم كه از انتقامگيرى و تسلط حضرت سخن مىگويد. بنگريد:
ج: رواياتى كه حضور حضرت را عذاب و انتقام (البته براى دشمنان و سركشان) مىداند. بنگريد:
عن مفضّل بن عمر قال:
سألت أبا عبداللّه عليهالسلام عن قول اللّه عزوّجلّ: ولنذيقنّهم من العذاب الأدنى دون العذاب الأكبر قال: الأدنى غلاء السعر والأكبر المهدي بالسيف.
مفضل بن عمر گويد
از امام صادق عليهالسلام درباره اين آيه كه به آنان از عذاب كمتر پيش از عذاب بزرگتر مىچشانيم، پرسيدم حضرت فرمود: عذاب كمتر گرانى قيمتهاست و عذاب بزرگتر حضور مهدى عليهالسلام با شمشير است.
در روايت ديگرى در پاسخ به تأخير اجراى بعضى از حدود تا زمان حضرت قائم عليهالسلام آمده است:
در ديگر روايت آمده است:
و در روايت ديگر مىخوانيم...
باز در روايت معروفى آمده است:
چ: رواياتى كه دستور مىدهد براى قيام حضرت آماده شويد و حتّى اگر شده يك تير فراهم سازيد.
ح: رواياتى كه مىگويد به راحتى حكومت جهانى حضرت پديد نمىآيد و با رفاه به اين هدف بزرگ نمىتوان رسيد و بايد رنج كشيد، عرق ريخت و خون داد. بنگريد:
راوى گويد
به امام گفتم مىگويند در آن زمان كارها براى حضرت و به نفع حضرت راست مىآيد و پا مىگيرد و به اندازه يك حجامت همخونى ريخته نمىشود؟ حضرت فرمود: نه، سوگند به كسى كه جانم در دست اوست كارها پا نمىگيرد تا آن كه ما و شما عرق و خون از پيشانى پاك كنيم.
در بحارالانوار، در احاديث 123، 124 و 126 نيز پيوسته بر همين حقيقت تأكيد مىشود. آرى، اگر بنا بود انسان معاند به راحتى به عدالت تن دهد و زير بار حكومت حق و حرف حق و عدالت برود و از ظلم و ستم دست بردارد، اين امر تا به امروز اتفاق مىافتاد. چه اندازه پيامبران آمدند و فرياد كردند و مردم را با زبان و قدرت محدود دعوت كردند ولى كجا سركشان پذيرفتند و زير بار رفتند و از ظلم دست كشيدند.
خ: رواياتى كه قدرت شگرف حضرت و اصحاب وى را بيان مىكند. اين دسته از روايات نيز قهر حضرت، خشم و غضب بهجاى حضرت را عنوان مىسازد.
بنگريد:
د: رواياتى كه مىگويد در رسيدن به ظهور و حكومت حق شتاب نكنيد؛ چرا كه چندان راحت هم به دست نمىآيد. آيا مىدانيد كه بايد خون دل بخوريد رنج بريد و بجنگيد، كشته شويد و بكشيد.
ذ: رواياتى كه از جنگها و درگيرىهاى حضرت با دشمنان و معاندان سخن مىگويد. اقوامى كه درگير مىشوند و گروههايى كه به جنگ با امام بر مىخيزند و...
در اين باره بايد گفت: در بسيارى از روايات ما آمده است كه امام با كسانى كه با او مىجنگند، جنگ مىكند. با مخالفان سركش درگير مىشود. در دعاى ندبه مىخوانيم: «أين مبيدالعتاة والمردة أين مستأصل أهل العناد والتضليل والاِلحاد؛ كجاست هلاك كننده سركشان و متمردان؟ كجاست از بن بركن معاندان و گمراه سازان و ملحدان».
در برخى از روايات آمده: «فيقتل المقاتلة(32)؛ با گروهى كه جنگ را آغاز مىكنند مىجنگد».
در روايت ديگرى آمده است: «فيقتل مقاتليها حتى يرضى اللّه عزّوعلا؛ كسانى را كه در كوفه با او مىجنگند، مىكشد تا خداوند خشنود گردد».
در بعضى از روايات آمده: «فتقاتلونه فيقاتلكم فيقتلكم(33)؛ شما با او مىجنگيد در نتيجه او با شما جنگ مىكند و شما را مىكشد».
در روايتى آمده:
در ديگر روايت آمده است:
و باز مىخوانيم:
ر: رواياتى كه در يك حصر اضافى مىگويد امام كارى جز جنگ و كشتار ندارد.
رواياتى كه قهر حضرت را توضيح مىدهد، چنان گسترده و زيادند كه به شمارش درنمىآيند. در جاى جاى روايات، اين قهر بر آمده از مهر را مىتوان نشان داد و روايات سيره به اين حقيقت پرداخته است، تنها، اين مجموعه گسترده را بايد فهميد و دريافت كرد. حقيقت اين قهر را بايد ديد كه مهر است. بايد تأمل كرد، دقّت كرد، آموخت و فهميد وگرنه نفى سريع چه سودى دارد؟
آيا مىتوانيد اين مجموعهگسترده را كه به صدها روايت مىرسد، نفى كنيد؟ آيا بدون شمشير قيام مىكند؟ آيا لشكر فراهم نمىسازد؟ آيا نمىجنگد؟ آيا انتقام نمىگيرد؟ آيا پرچم ندارد؟ آيا قدرت جنگىاش چنين و چنان نيست و آيا يارانش با آن قدرت رزمى قهرآميز همراه نيستند؟
آيا مىتوان اين همه را ناديده گرفت و گفت: اين روايات از جهت دلالت ناتمامند و پذيرفتنى نمىباشند يا اين مجموعه را در تعارض با روايات مهر ديد.
گفتنى است، قهر حضرت كه مدلول اين مجموعه گسترده از روايات است، اصولاً به ماههاى اوّل حكومت ايشان برمىگردد او در اين ماهها درگيرى دارد و مقاومتهاى مخالفان را سركوب مىكند، ولى پس از گذشت اين دوره، ديگر جنگ و خونريزى، درگيرى و كشتار در كار نيست و بر اين وجه جمع روايات بسيارى دلالت دارد؛ رواياتى كه جنگ و قهر را در ماههاى نخست مطرح مىسازد و از پايان يافتن آن پس از مدتى خبر مىدهد.
به علاوه كسى چه مىداند كه در نزديكى ظهور چه مىگذرد؟ چه اقوامى بر سر كارند و چه احزابى فعّال. چه مىكنند و چه مىخواهند بكنند؟ اگر آن زمان را به چشم ببينيد ـ آن گونه كه در برخى روايات اشارههايى ديده مىشود ـ حقّ مىدهيد كه امام بايد اينگونه با آنان رفتار كند، به آنان امان ندهد و از آنان عذرى نپذيرد.
تحولات و پيامدهاى زمان ظهور را ما درست درك نمىكنيم. بنابراين، چرا بايد اينگونه از اين روايات شانه خالى كنيم و آنها را نپذيريم.
اصولاً ادلهاى كه از برپايى حكومت و حاكميت سخن مىگويد، تنها براى ارائه يك فرهنگ و مكتب نيست و مسلّما حاكميت و حكومت بدون درگيرى با مخالفان شدنى نيست، بنگريد:
جمله «ولوكره المشركون» اشارهاى عميق به درگيرىها، جنگها، كشت و كشتارها و خونريزىها دارد آن گونه كه در زمان پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله گوشهاى از آن اتفاق افتاد.
بايد صريحا بگوييم كه هرگز دست به شمشير بودن و در برابر دشمن سركش ايستادن، معنايش خشونت نيست و تسليم دشمن شدن معنايش مهر و محبّت نيست. اين چه اشتباهى است كه هنوز در گوشه و كنار ديده مىشود؟ چرا مفاهيم عوض شده و حقيقتها واژگون گرديده است.
آيا جنگيدن امام معنايش اين است كه با جنگ، حكومت خويش را بر پا مىسازد و به مردم تحميل مىكند؟ همان شبههاى كه برخى درباره پيامبر صلىاللهعليهوآله مطرح مىكردند و بر شيوه حكومتى او خرده مىگرفتند.
اين روشن است كه در يك دست حضرت شمشير است كه سمبل مقاومت، جنگ، درگيرى و خونريزى است و در دست ديگر، مهر و محبّت، دعوت، ارشاد و هدايت و با هر دو، مبناى حكومتش پا مىگيرد و زمينههاى عدالت گسترى فراهم مىآيد.
بگذريم كه پيش از ظهور و هم زمان با ظهور و پس از ظهور حضرت، بر همه مردمان اتمام حجّت مىشود و حق آشكار مىگردد. در واقع، حضرت تنها با كسانى كه به حق تن نمىدهند و حجت آشكار حق را نمىپذيرند مىجنگد و به شدت برخورد مىكند. هم چنين با توجه به گستره حكومت كه جهانى است و نيز با توجه به جهات بسيار ديگر در سال اوّل، درگيرىها بسيار فراوان است.
ما بيش از اين به اين مسئله نمىپردازيم و مطمئن هستيم كه هر كس اين روايات را با تأمّل مطالعه كند و با درايت ويژه روايت فهمى در آنها بنگرد، چنين شبههاى براى او پديد نمىآيد. آرى، اگر تنها از دور دستى بر آتش داشته باشد، شبههها پيرامونش را فرا مىگيرند.
در پايان اين بخش بايد گفت كه اگر بيش از اين نياز به دفاع باشد، مىتوان اساسىتر به اين موضوع پرداخت. در ارتباط با اعتبار روايات مبناى ما حجيت و اعتبار خبر موثوق به مىباشد و تنها خبر واحد ثقه را حجّت نمىدانيم و در اين مبنا با اكثريت قاطع عالمان و فقيهان شيعه موافقيم
اين روايات اگر متواتر نباشد كه هست در موثوق به بودن آن حرفى نيست و حجيت و اعتبار آن بىحرف است.
روايات
سيره پيامبر صلىاللهعليهوآله و سيره امام عليهالسلام
درباره رواياتى كه سيره امام عليهالسلام را در اين زمينه بازگو مىكند، بايد گفت كه روايات بسيار متعدد و متنوع است و براى بررسى بايد به دقّت در دستههاى مختلف بنگريم.
الف: دستهاى از روايات سيره حضرت را همان سيره پيامبر صلىاللهعليهوآله مىداند.مانند: روايات 108، 112، 192 از بحارالانوار، ج 52 باب سيره.
ب: دستهاى از روايات مىگويد كه سنّت او سنّت پيامبر صلىاللهعليهوآله است.(40)
پ: دستهاى از روايات سيره حضرت را غير از سيره پيامبر صلىاللهعليهوآله و امام على عليهالسلام معرفى مىكند.
مانند: ح 109، 110، 111 و 7 از بحارالانوار، ج 52، باب سيره
ت: دسته ديگرى از روايات مىگويد: سيرهاش سيره پيامبر صلىاللهعليهوآله است و تنها يك استثناء را مطرح مىكند: الاّ انّه يبيّن آثار محمّد..
روشن است اين دسته چهارم وجه جمع روايات است و با توجّه به آن، حقيقت سيره امام روشن مىشود.
گفتنى است كه امام آن گونه كه در روايات آمده است بر طبق سنّت پيامبر رفتار مىكند، ولى سيره، گاه متفاوت است؛ چرا كه شرايط متفاوت است.
به ديگر سخن، همه امامان بر پايه سنّت پيامبر صلىاللهعليهوآله حركت مىكنند، ولى سيره هر كدام با ديگرى تفاوتهايى دارد و اين به دليل شرايط مختلف است كه اين سيره را دگرگون مىسازد.
امامان سيرههاى گوناگونى داشتهاند. خود پيامبر صلىاللهعليهوآله نيز سيرهاش متفاوت است؛ قبل از آيات جهاد و بعد از آيات جهاد در مكه، در مدينه، در شرايط تقيّه و...
بنابراين، تفاوت سيره بر پايه تفاوت شرايط، هيچگاه ما را از سنّت پيامبر صلىاللهعليهوآله جدا نمىسازد؛ چرا كه در سنّت شرايط مختلف و سيرههاى مختلف ديده شده است.
در اينجا مناسب است به دستههاى اشاره شده بپردازيم و برخى از روايات آن را بياوريم و به آدرس دهى بسنده نكنيم؛ چون بررسى در خود روايات حقيقت را بهتر بازگو مىكند؛ البته براى آنان كه دقّت كنند و اهل درايت باشند.
دسته اوّل روايات
مانند همين روايت را در بحار، ج 52، ص 354، ح 112 داريم. با اين تفاوت كه در اين روايت عبداللّه بن عطا از امام باقر عليهالسلام اين سؤال و جواب را دارد.
اين روايات همانندى سيره امام زمان عليهالسلام را با پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله اين گونه توضيح مىدهد كه حضرت چون پيامبر خدا، آنچه را كه بوده در هم مىكوبد و از نو اسلام را شروع مىكند.
روايت سوّمى در همين دسته داريم كه با توضيح بيشتر گويا همراه است بنگريد:
عن العلا، عن محمّد قال:
سألت أبا جعفر عليهالسلام عن القائم اِذا قام بأيّ سيرة يسير في الناس فقال: بسيرة ما سار به رسول اللّه صلىاللهعليهوآله حتّى يظهر الاِسلام قلت: و ما كانت سيرة رسول اللّه صلىاللهعليهوآله قال: أبطل ما كانت في الجاهلية واستقبل الناس بالعدل و كذلك القائم عليهالسلام اِذا قام يبطل ما كان في الهدنة ما كان في أيدى الناس و يستقبل بهم العدل.(42)
اين روايت هر چند همانندى كاملى با دو روايت گذشته دارد، ولى اين نكته را افزوده است كه آنچه در زمان صلح با مخالفان اجرا مىشود و ديگر احكام جارى زمان هُدنه را باطل مىكند و مردم را به سوى عدالت واقعى مىبرد.
گفتنى است كه در زمان تقيه و محكوميت شيعه و حاكميت مخالفان وضعيتى پديد آمده كه امام آن را درهم مىكوبد و اسلام و عدالت واقعى را حاكم مىگرداند.
روايات دسته دوم
پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله فرمود:
روايات دسته سوم
اين روايات بسيار روشن و مستدل است. امام كاملاً توضيح مىدهد كه چرا رفتار و سيره امام قائم عليهالسلام با سيره پيامبر صلىاللهعليهوآله و حضرت امير عليهالسلام تفاوت مىكند. امام توضيح مىدهد كه شرايط تغيير كرده و شرايط زمان امام زمان عليهالسلام با زمان پيامبر صلىاللهعليهوآله و امام على عليهالسلام يكسان نيست؛ در نتيجه در رفتار او تغيير و تحولى ديده مىشود.
با دقت در اين روايات روشن مىشود كه امام كاملاً حقيقت را بازگو كرده و توضيح داده است و فهم آن چندان مشكل نيست.
در جاى خود، تأثير زمان و مكان كه همان تأثير شرايط زمانى و مكانى است، به طور مفصل بحث شده و همه مىدانند كه اگر شرايط يك امام با امام ديگر تفاوت داشته باشد، هرگز سيره و روش يكسان نخواهد بود. شرايط سيّدالشهدا عليهالسلام جنگ را مىطلبد و شرايط امام حسن مجتبى عليهالسلام صلح را و هر دو طبق سنّت پيامبر عمل كردهاند؛ با اين كه صلح و جنگ دو روش گوناگون است.
خود پيامبر صلىاللهعليهوآله در زمانى بر پايه برخى شرايط به شيوهاى عمل كرده است و در زمان ديگر با شرايط ديگر به گونهاى ديگر. اين تفاوت در سيرهها و روشها بر پايه تفاوت واقعى و راستين زمان و مكان و شرايط زمانى و مكانى كاملاً پذيرفته شده است. در اين روايات هم همان توضيح داده شده و پذيرفتن آن كاملاً طبيعى است.
آيا اين روايات با ضروريات مذهب و شريعت تعارض دارد و به هيچ وجه قابل توجيه نيست؟ چنين برداشتى از روايات شگفت آور است و اينگونه بررسى روايات و طرد و نفى بىدليل آنهااز هيچكس پذيرفته نيست.
گاه مطلب پيچيده است و روال طبيعى ندارد، در آن مورد اختلاف نظر پديد مىآيد، ولى اين روايات با توجه به توضيحاتى كه همراه دارد هيچ مشكلى پيدا نمىكند.
بگذريم كه در دسته چهارم زيباتر توضيح داده شده و اگر كمترين تعارضى هم باشد، با توجه به دسته چهارم برداشته مىشود.
روايات دسته چهارم
درباره سند روايات قهر
در معجم رجال الحديث ج 18، ص 58 درباره محمدبن على الكوفى مىنويسد:
با توجّه به اينكه تضعيفات رسيده مربوط به محمّدبن على ابوسمينه است، اوست كه در بارهاش فضلبنشاذان چنين و چنان گفته است، در نتيجه اين تضعيفات در حق محمدبن على الكوفى كه راوى احاديث ماست ثابت نمىشود.
براى اطمينان بيشتر به معجم رجال الحديث، ج 17، ص 319 درباره محمدبن على بن ابراهيم بن موسى كه همان ابوسمينه است، بنگريد.
حضرت آيتاللّه خويى قدسسره براى اثبات تفاوت و تعدّد اين دو نفر يك دليل مىآورد و دو شبهه را پاسخ مىدهد؛ آن دليل اين است كه مرحوم صدوق در من لايحضره الفقيه از محمدبن على الكوفى روايت دارد و با توجه به موقعيت صدوق و ويژگى كتاب من لايحضره الفقيه كه مورد فتواى خود صدوق است، قطعا صدوق به روايت محمدبن على الكوفى اگر همان محمدبن على ابن ابراهيم بن موسى ابوسمينه باشد تكيه نمىكند.
الف: مىگويند: محمّد بن ابى القاسم از محمدبن على الكوفى روايت كرده است و همين محمّدبن ابى القاسم از محمدبن على بن ابراهيم بن موسى ابن سمينه روايت دارد.
در پاسخ مىگوييم اين دليل وحدت نمىشود. اينها دو نفرند و محمّدبن ابىالقاسم از هر دو روايت كرده است.
ب: مىگويند تعبير كوفى و قرشى درباره محمدبن على بن ابراهيم ابوسمينه است و او قرشى و كوفى است. مىگوييم درست است كه او قرشى و كوفى است، ولى محمدبن على كوفى هم مىتواند فرد ديگرى باشد و اين اشكالى ندارد.
در هر صورت احتمال يكى نبودن اين دو پا برجاست و تضعيفات درباره ابوسمينه است. بنابراين، محمّد بن على الكوفى آن چنان هم ضعيف نيست كه جزوه شميم رحمت مىپندارد.
به علاوه با دفاعى كه ما از روايات قهر كرديم و دستههاى بسيارى از روايات كه در اين زمينه مورد توجه قرار گرفت، معلوم مىشود كه اين مجموعه از پنجاه روايت مىگذرد. براى نمونه در باب سيره بحار، ج 52 حدود بيش از پنجاه روايت قهرآميز آمده است، ولى روايات قهر منحصر به روايات باب سيره بحار نيست.
در ديگر ابواب هم روايات بسيارى در ارتباط با قهر حضرت سراغ داريم كه اين مجموعه چند صد روايت مىشود و نفى اين روايات به اين راحتىها نيست.
گذشته از اينكه ما در پذيرش روايات ـ همانگونه كه اشاره شد ـ بر مبناى اكثريت قريب به اتفاق عالمان و فقيهان شيعه هستيم و خبر موثوق به را حجت مىدانيم و سر سازش با مبناى اقليتى كه تنها خبر ثقه را حجت مىدانند نداريم. بر پايه مبناى مقبول عالمان و فقيهان شيعه اين مجموعه گسترده بدون هيچ چون و چرايى حجت است و اعتبار دارد. اگر نگويم اين مجموعه متواتر است، دست كم واحد محفوف به قرينه قطعيه است و اگر تنزل كنيم خبر واحد موثوق به است.
اين كه عالمى بزرگوار با وجود اين همه دليل در اينباره تشكيك كرده است خود بايد توضيح دهد. ما بر اين باوريم كه تأمل در بخشى از دفاع ما خواننده را به حقيقت مىرساند و با مفهوم روشن و معقول روايات قهر آشنا مىسازد و هيچ ابهامى براى او در پذيرش اين روايات باقى نمىماند.
vbb