0

دل وزبانمان یکی باشد

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

دل وزبانمان یکی باشد
دوشنبه 8 فروردین 1390  10:35 AM



دل وزبانمان یکی باشد

«اى جان فداى آن كه دلش با زبان يكى است»
و اين همان «گوهر صداقت» است كه هر جا يافت شود و در هر كس تجلى يابد، نفيس و ارزشمند است.
بسيارى از ناهنجاريهاى رفتارى و اختلافات خانوادگى و مشاجرات ميان دوستان و فاميلها، و حتى تنشها و نزاعهاى سياسى، پديده‏اى است كه از «بى‏صداقتى» و «ناخالصى» به وجود مى‏آيد. و مگر «نفاق» هم نوعى عدم صداقت نيست؟ «فريب» نيز، جلوه‏ى ديگرى از ناراستى در گفتار و رفتار است و... كم نيست «طلاق» هايى كه ريشه در عدم صداقت در مراحل اوليه‏ى ازدواج در اظهارات، ادعاها، وانمود كردنها و پاسخهاست. با اين حساب، صداقت، استوارترين بنيانى است كه دوستيها، مشاركتها، ازدواجها، مبارزات سياسى و... بر آن استوار مى‏گردد و بدون آن، همه‏ى اين بنيانها در معرض فروپاشى و گسيختگى است.

جلوه‏هاى صداقت

كسى كه در «گفتار»، صادق و راست باشد، از «دروغ» پرهيز مى‏كند، چه به شوخى چه جدى. كسى كه در «دوستى» صادق باشد، به مقتضيات دوستى پاى‏بند است و ايثار و فداكارى، گذشت نسبت به خطاها، تحمل تنديها و جفاها، همكارى در گرفتاريها و نيازمنديها، همدردى در مشكلات و غمها خواهد داشت.
كسى كه در روابط خانوادگى، با همسرش صداقت داشته باشد، دچار نزاع‏ها و اختلافات و قهر و طلاق نمى‏شود.
كسى كه در «ايمان» صادق باشد، از نفاق و دو رنگى و ريا دورى مى‏كند.
آن كه در «زهد»، صادق باشد، رياكارانه و از روى مردم فريبى، تظاهر به زهد و ساده زيستى و ترك دنيا نمى‏كند. به قول سعدى:
ترك دنيا به مردم آموزند
خويشتن سيم و غله اندوزند
آن كه در پند و موعظه و تبليغ و ارشاد صداقت داشته باشد، عملش آينه‏ى حرفش و رفتارش شاهد گفتارش خواهد بود وگرنه به قول حافظ: «توبه فرمايان چرا خود، توبه كمتر مى‏كنند؟»
و «صدق در عهد»، وفاى به قولها و قرارها و تعهدات است. (1).
اينگونه صداقتها، معيار و ملاك مسلمانى و نشانه‏ى نزديكى فكرى و عملى به صاحب شريعت، حضرت رسول صلى الله عليه و آله است، كه فرمود:
«اقربكم منى غدا فى الموقف اصدقكم فى الحديث و اداكم للأمانة و اوفاكم بالعهد...»؛ (2).
نزديكترين شما به من در موقف قيامت، كسى است كه راستگوتر، امانت‏دارتر و باوفاتر به پيمان باشد.
به فرموده‏ى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: راستى در گفتار، تعهد نسبت به امانت مردم و وفا به پيمان، نشانه‏ى «صداقت» و معيار قرب به آن حضرت است و هر كه دروغگو، خائن و بى‏وفا باشد، از آن رسول صدق و امانت و وفا فرسنگها فاصله دارد.

در صحنه‏ى اجتماع

قوام هر جامعه، به اعتماد انسانها به يكديگر است. آنچه اين بنيان را استوار و مستحكم مى‏سازد، صداقت انسانها نسبت به هم است و اگر صدق و راستى از جامعه‏اى رخت بربندد، زندگيها هم دشوار، ناامن، تلخ و نكبت‏بار خواهد بود.
آيا شما همانطور كه مى‏نماييد، هستيد؟
آيا آنچه به ديگران نسبت به افكار و روحيات و زندگى خويش «وانمود» مى‏كنيد، «بود» زندگى شما هم همان گونه است؟
بايزيد بسطامى گفته است: «يا چنان نماى كه هستى، يا چنان باش كه مى‏نمايى!»
و اين، يعنى «صداقت». سعدى چه زيبا گفته است(باب دوم گلستان):
اى درونت برهنه از تقوا
وز برون جامه‏ى ريا دارى‏
پرده‏ى هفت رنگ را بگذار
تو كه در خانه، بوريا دارى‏
دو چهره‏ها نيز فاقد صداقت‏اند. آنان كه ظاهر و باطنشان يكى نيست و گفتار و رفتارشان به هم نمى‏خورد و رودررو و پشت سر، با ديگران برخوردى متفاوت دارند. در ظاهر و پيش رو، اظهار ارادت و دوستى و اخلاص دارند، اما پشت سر، از غيبت و سخن‏چينى و تهمت و افشاى عيوب و تحقير و توهين، پروا ندارند. اين گر نفاق نيست، پس چيست؟
امام باقر عليه‏السلام فرمود:
«بئس العبد عبد يكون ذا وجهين و ذا لسانين، يطرى اخاه شاهدا و يأكله غائبا»؛ (3).
بد بنده‏اى است آن كه دو چهره و دو زبانه باشد، هنگامى كه برادر دينى‏اش را مى‏بيند، در حضورش تعريف و تمجيدش مى‏كند، ولى پشت سر(با غيبت كردن) او را مى‏خورد!
دو رويان، هم در دنيا بى‏آبرويند، هم در آخرت، گرفتار عذاب الهى.
زهد دروغى، طاعت ريايى، توبه‏ى غيرواقعى، انفاق و خرج كردنهاى رياكارانه، چرب زبانيها و تملقهاى مردم فريبانه، گندم‏نمايى و جوفروشى و...
همه نشانه‏هايى از فقدان «گوهر صداقت» در زندگى اجتماعى است.
ادبيات غنى فارسى، پر است از شكايتها و ناليدنها از دست رياكاران و سالوس بازان و عوام فريبان و دورنگى‏ها. صورت زيبا به كار نمى‏آيد، سيرت زيبا مطلوب انسانهاى كمال طلب است. حتى آنان كه چهره‏اى به ظاهر باايمان و مذهبى دارند، اما در رفتار اجتماعى، از هيچ نيرنگ و تقلب و تخلف و دروغى پرهيز نمى‏كنند، آن طاعت و عبادت هم به كارشان نخواهد آمد. به گفته‏ى سعدى:
طاعت آن نيست كه بر خاك نهى پيشانى‏
«صدق» پيش آر، كه اخلاص به پيشانى نيست‏
و اين مضمون حديث است كه: به ركوع و سجود طولانى اشخاص نگاه نكنيد، چون به آن عادت كرده است. بنگريد به راستگويى و امانت‏دارى‏اش. (4).

با صادقان

قرآن كريم، فرمان مى‏دهد كه «با صادقان باشيد» (كونوا مع الصادقين). (5) از سوى ديگر از برخى بزرگان و انبياء، با عنوان «صديق» و «صادق الوعد» ياد مى‏كند. لقب حضرت زهرا عليه‏السلام نيز «صديقه» بود. نعمت صداقت نيز، موهبتى است كه از سوى خداوند به برخى داده مى‏شود و «صديقين»، همتراز با شهدا و انبياء و صالحان به شمار آمده‏اند.
به فرموده‏ى امام صادق عليه‏السلام، سرلوحه‏ى دعوت همه‏ى پيامبران در مسايل معاشرتى و اخلاقى، «راستگويى» و «امانت‏دارى» بوده است: «ان الله عزوجل لم يبعث الأنبياء الا بصدق الحديث و اداء الأمانة الى البر و الفاجر.» (6).
باز از كلام آن حضرت است كه: به حضرت اسماعيل، از آن رو «صادق الوعد» گفتند كه با كسى در جايى قرار گذاشت و تا مدتى(يكسال هم گفته‏اند) همانجا منتظر ماند. از اين رو خداوند او را صادق الوعد ناميد. (7).

صداقت سياسى

صدق، تنها به عنوان يك خصلت فردى، يا احيانا در معاشرتهاى خانوادگى و دوستانه نيست. در صحنه‏ى اجتماع و فعاليتهاى سياسى و عملكرد شخصيتهاى مشهور هم مصداق و مورد پيدا مى‏كند.
گاهى كسانى براى خودنمايى و شهرت‏طلبى به مبارزه مى‏پردازند، تا خود را به عنوان چهره‏اى انقلابى بشناسانند. برخى هم از روى تعهد و تكليف و سوز دينى و شعور انسانى مبارزه مى‏كنند.
بعضى فريبكارانه شعار مردم دوستى و حمايت از خلق و دفاع از مظلومين و محرومين مى‏دهند. برخى هم به راستى قلبشان براى مردم مى‏تپد و صادقانه به مردم عشق مى‏ورزند و براى نجات و رستگارى و بهروزى آنان مى‏كوشند.
برخى براى جلب حمايت مردم و جذب «آراء» به وعده دادن مى‏پردازند و مردم را جذب مى‏كنند، برخى هم صادقانه براى اداى وظيفه و خدمت به جامعه در عرصه‏ى «انتخابات» شركت مى‏كنند.
چه بسيار از جوانانى كه فريب «شعارهاى سياسى» و «حرفهاى داغ و انقلابى» را خورده و مى‏خورند و جذب كسانى مى‏شوند كه فاقد صداقت‏اند. فعاليتهاى گروهكها در اول انقلاب در جذب جوانان و چهره‏ى به ظاهر انقلابى برخى سران احزاب و سازمانهاى فلسطينى نيز شاهدى از همين نيرنگ بازيهاست.
«صداقت سياسى»، آن است كه عملكردها، شعارها، اهداف و جهت‏گيرى فعالان سياسى، برخاسته از ايمان و الهام گرفته از تعهد و براى كسب رضاى الهى باشد و از هر گونه «سياسى كارى» و دروغ و جعل و تهمت و كتمان حقايق پرهيز شود و استقامت بر سر مواضع حق، دستخوش كشاكش منفعت طلبى و خودمحورى نگردد.
كسى كه اهداف اصلى خود را در يك عمل سياسى از ديد مردم پنهان مى‏كند و با «مرحله‏اى عمل كردن»، از جو صداقت عمومى سوء استفاده مى‏كند و موقعيت موجهين را وجه المصالحه‏ى اميال و اهداف خويش مى‏سازد و در نهايت، به «خود» بيش از «حق» مى‏انديشد، «صادق» نيست. صداقت سياسى آن است كه كسى از شعار و منطق «هدف، وسيله را توجيه مى‏كند» بهره نگيرد و در عملكرد سياسى خود به چارچوب شرع و حق و معيارها و ارزشها پايبند باشد.
تفاوتى كه ميان «سياست علوى» و شيوه‏ى معاويه بود، ريشه در همين مسأله داشت. معاويه براى رسيدن به مقاصد خود از هيچ خلاف شرع و دروغ و تزوير و خيانتى ابا نداشت. اما آنچه دست حضرت على عليه‏السلام را بسته بود كه نمى‏توانست همچون امويان رفتار كند، «تقيد و تعهد به شرع و حق» و «صداقت سياسى» بود و آنچه سبب شد آن امام راستين، حتى يك روز هم بر سر كار بودن معاويه را تحمل نكند و على‏رغم مصلحت انديشيهاى برخى، او را كنار بگذارد، همان صداقت سياسى بود، وگرنه مى‏توانست تا محكمتر شدن پايه‏هاى حكومتش با معاويه «معامله‏ى سياسى» كند، سپس او را بركنار كند.
داشتن «مواضع شفاف»، البته در عمل نه فقط در شعار، و پنهانى زد و بند نداشتن، از نمودهاى ديگر صداقت سياسى است. على عليه‏السلام به نيروهاى نظامى خويش نامه مى‏نويسد كه: وظيفه‏ى من در مقابل شما آن است كه(جز در مسايل نظامى و اسرار جنگ) رازى را از شما پنهان نكنم و شما را بى‏بهره نگذارم و حقى را از جاى خودش تأخير نيندازم. شما هم تكليف اطاعت و فرمانبردارى داريد. (8).
صدق در گفتار و صداقت در كردار، انسان را محبوب دلها و مورد اعتماد مردم مى‏گرداند. برعكس، تصنع و تظاهر و ريا و نفاق و دروغ، هم فرد را در جامعه بى‏اعتبار و نزد خداوند، مطرود مى‏سازد، هم پيوندهاى اجتماعى را مى‏گسلاند و جو بى‏اعتمادى پديد مى‏آورد. گذشته از آنكه خود انسانهاى دور از صداقت، دچار شخصيت دوگانه و تضاد شخصيت مى‏شوند و هنگام برملا شدن دروغ و نفاق و رياكارى آنان، گرفتار رنج و عذاب ابدى وجدان مى‏شوند. اما افراد صادق، درستكار، بااخلاص، هم آرامش وجدان دارند و هم مطمئن‏اند كه چيزى جز آنچه «مى‏نمايند» نيست، تا از فاش شدن آن «چهره‏ى پنهان» و «خبث درون»، نگران باشند.
آن را كه حساب پاك است، از محاسبه چه باك است!...

پی نوشتها :

(1). هزاران زندانى چك و سفته، به خاطر بى‏صداقتى در قول و قرار است
(2). لئالى الأخبار، ج 5، حديث 253
(3). بحارالانوار، ج 73، ص 203
(4). اصول كافى، ج 2، ص 105
(5). توبه (9) آيه‏ى 120
(6). اصول كافى، ج 2، ص 104
(7). همان، ص 105
(8). نهج‏البلاغه، صبحى صالح، نامه‏ى 50

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها