خاطره اي از سردار شهيد « عليرضا عاصمي »
یک شنبه 7 فروردین 1390 1:19 PM
عمليات « فتح 1 » بود . عملياتي كه قرار بود براي اولين بار در عمق خاك عراق صورت گيرد و به همين دليل بسياري از نقاط آن مبهم بود . در راه چه پيش خواهد آمد ؟ آيا به هدف اصلي كه در عمق بيش از 100 كيلومتري داخل خاك دشمن قرار دارد ، خواهيم رسيد ؟ و ... و بيشتر از همه احتمال اسارت تمامي نيروهاي عمل كننده نيز داده مي شد .
عمليات « فتح 1 » بود . عملياتي كه قرار بود براي اولين بار در عمق خاك عراق صورت گيرد و به همين دليل بسياري از نقاط آن مبهم بود . در راه چه پيش خواهد آمد ؟ آيا به هدف اصلي كه در عمق بيش از 100 كيلومتري داخل خاك دشمن قرار دارد ، خواهيم رسيد ؟ و ... و بيشتر از همه احتمال اسارت تمامي نيروهاي عمل كننده نيز داده مي شد .
علي ، يكي از مسئولين عمليات بود و سخت دلبسته آن . به علت مسائل امنيتي ، بسياري از مدارك و اسناد لازم در طي كار را در كوله پشتي خود جاي داده بود و يكدم از آن جدا نمي شد .ولي بازهم دغدغه دستيابي دشمن به اين اسناد ( حتي در صورتي كه شهيد شود ) او را آرام نمي گذاشت .
علي مي دانست كه اگر اين راه تازه گشوده شده ( عمليات گسترده برون مرزي ) به واسطه دسترسي دشمن به اسناد ، در اولين گام شكست بخورد ، پيامدهاي سنگين نظامي – سياسي خواهد داشت .
عاقبت چاره اي انديشيد . چند تن از بچه هايي را كه مي شناخت صدا كرد و پس از برشمردن اهميت مطلب ، آنها را موظف كرد تا در صورت روي دادن هرگونه حادثه و نااميدي بچه ها از نجات ، بدون هيچ ترديد و دودلي ، با « آرپي. جي . هفت » او را هدف قرار داده و به شهادت برسانند تا حداقل با اين كار ، كوله پشتي حاوي اسناد و مداركي كه بنابرضرورت بايد با خود حمل مي كرد ، منهدم شده و از دسترس دشمن مصون بماند .
از آن لحظه به بعد تا پايان عمليات ، با آرامشي شگرف ماموريت سنگين خود را در ادامه عمليات به پايان رساند .