شهردار پيشاپيش كارگران
یک شنبه 7 فروردین 1390 1:18 PM
در جريان آسفالت بعضي از خيابانهاي شهر، مهدي باكري خودشپيشاپيش كارگران آسفالتكاري ميكرد و حتي كارگرها نميدانستند كه اوشهردار است.
در جريان آسفالت بعضي از خيابانهاي شهر، مهدي باكري خودشپيشاپيش كارگران آسفالتكاري ميكرد و حتي كارگرها نميدانستند كه اوشهردار است.
يك روز صبح زود، به يكي از مناطق رفت و از كارگرها دمپايي و گونيخواست. آنها هم فكر ميكردند او كارگري جديد است! به او دمپايي و گونيميدهند و او شروع ميكند به كار. از همان آغاز، چند تن از كارگران بهبهانههاي واهي از كار شانه خالي ميكردند، و وقتي آقا مهدي به حالتنصيحت به آنها ميگويد كه شما در مقابل پولي كه ميگيريد، مسئوليت داريد،بشدت پاسخ ميدهند كه :
ـ مگر تو چه كارة مملكتي كه امروز آمدي و در كار ما دخالت ميكني؟ سرتبه كار خودت باشد.
اوقات به همين منوال سپري ميشود تا اينكه معاون شهرداري همراه بابازرس براي سركشي به آن منطقه ميآيند و مبهوت و هيجان زده ميبينندكه شهردار، خود با لباسهاي سياه و كثيف، پيشاپيش كارگران مشغول كاراست.
سلام و عليك متواضعانه بازرس و معاون شهردار ي با شهيد مهديباكري، كارگران را به خود ميآورد و متوجه ميشوند اين شهردار است كه ازصبح زود با آنها كار كرده است. نگران و ناراحت ميشوند و منتظر برخورد آقامهدي ميشوند.
آقا مهدي براي تسكين خاطر آنان، با يك يك آنها دست ميدهد وصورتشان را ميبوسد، خدا قوت ميگويد و آنجا را ترك ميكند.
برادر «كاملي» از دوستان شهيد باكري