0

رعايت حق مردم

 
ghezel
ghezel
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : بهمن 1388 
تعداد پست ها : 2068
محل سکونت : گلستان

پير زن‌ ايثارگر
یک شنبه 7 فروردین 1390  1:08 PM

ماههاي‌ آغازين‌ جنگ‌ بود كه‌ براي‌ مقابله‌ با تحركات‌ دشمن‌، چند هلي‌كوپتر را به‌ طرف‌ منطقه‌ ماهشهر ـ آبادان‌ برديم‌ تا راحت‌تر در برابر تحركات‌دشمن‌ عكس‌ العمل‌ نشان‌ دهيم‌. يكي‌ از روزها كه‌ اردوگاهمان‌ در نزديكي‌روستايي‌ قرار داشتيم‌، متوجه‌ جر و بحثي‌ بين‌ خلبانان‌ خودمان‌ با يك‌ پير زن‌روستايي‌  شدم‌. بحث‌ داشت‌ بالا مي‌گرفت‌ كه‌ جلو رفتم‌ و علت‌ را جويا شدم‌.خلبانان‌ گفتند: «اين‌ پير زن‌ از دار دنيا دارايي‌ اش‌ فقط‌ همين‌ يك‌ گوساله‌است‌ كه‌ ان‌ را آورده‌ و به‌ ما مي‌گويد: مي‌دانم‌ كه‌ به‌ خاطر جنگ‌ از نظر آذوقه‌مشكل‌ داريد مي‌خواهم‌ اين‌ را به‌ شما بدهم‌.»


پير زن‌ در حالي‌ كه‌ طناب‌ گوساله‌ را در دست‌ داشت‌ به‌ چشمان‌ من‌ زل‌ زده‌بود تا جواب‌ قطعي‌ را بگيرد. او را دعوت‌ كردم‌ تا به‌ داخل‌ چادر فرماندهي‌ بيايد.
به‌ لحاظ‌ مشكلاتي‌ كه‌ وجود داشت‌، از نظر غذايي‌ و آذوقه‌ مشكل‌ زيادي‌داشتيم‌ ولي‌ نمي‌خواستيم‌ اين‌ بار را بر دوش‌ مردم‌ فقير روستايي‌ بگذاريم‌.وقتي‌ پير زن‌ داخل‌ چادر روي‌ زمين‌ نشست‌، به‌ او گفتم‌: «مادر جان‌ ما هيچ‌مشكلي‌ نداريم‌ و تازه‌ جنگ‌ هم‌ يعني‌ تحمل‌ مشكلات‌، از اين‌ كه‌ اينقدر به‌رزمندگان‌ علاقه‌ داريد تشكر مي‌كنم‌ و خيلي‌ ممنون‌ هستم‌. ما احتياجي‌ به‌اين‌ هدية‌ شما نداريم‌ و همين‌ قدر كه‌ نيت‌ اهداي‌ آن‌ را داريد خدا قبول‌مي‌كند»
ناگهان‌ پير زن‌ از جا بلند شد. در زندگي‌ ام‌ آنقدر عصبانيت‌ در چهرة‌ يك‌زن‌، آن‌ هم‌ پير زن‌، نديده‌ بودم‌. با غيظو ناراحتي‌ يقه‌هاي‌ مرا گرفت‌ و گفت‌:«من‌ هيچ‌ كس‌ را ندارم‌، پسري‌ ندارم‌ كه‌ بفرستم‌ در راه‌ دفاع‌ از اسلام‌ بجنگد،اين‌ تنها دارايي‌ ام‌ را هم‌ مي‌خواهم‌ به‌ عنوان‌ كمك‌ و وظيفه‌ خدمت‌ شمارزمندگان‌ بدهم‌ آن‌ وقت‌ شما جلوي‌ مرا مي‌گيريد، مگر شما كي‌ هستيد كه‌اين‌ گونه‌ مي‌خواهيد هدية‌ مرا رد كنيد. من‌ اين‌ را براي‌ شما آوردم‌ چون‌ به‌ غيراز اين‌ چيزي‌ براي‌ هديه‌ به‌ قدوم‌ شما ندارم‌...»
به‌ ناچار پذيرفتم‌ و گوساله‌ را از او قبول‌ كردم‌. پير زن‌ با خوشحالي‌ تمام‌ ازچادر بيرون‌ رفت‌ و دست‌ شكر و دعا به‌ درگاه‌ خدا به‌ سوي‌ آسمان‌ بلند كرد.خجل‌ و شرمسار از ايثار و فداكاري‌ آن‌ پير زن‌، هديه‌ را به‌ نيروها سپردم‌.چندي‌ بعد به‌ طرق‌ گوناگون‌ سعي‌ كردم‌ كمك‌ و ايثار آن‌ پير زن‌ را جبران‌ كنم‌ واز نظر مادري‌ امكاناتي‌ برايش‌ فراهم‌ آورديم‌.
تيمسار جلالي‌

 


تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها