0

شهردار شهید

 
ghezel
ghezel
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : بهمن 1388 
تعداد پست ها : 2068
محل سکونت : گلستان

اولین دیدار
شنبه 6 فروردین 1390  1:30 PM

حدود دو ماه از عملیات والفجر مقدماتی می گذشت. در ظاهر هیچ خبری نبود الا همان کارهای هر روز و هر شب مان رزم شبانه، پیاده روی و...

   
حدود دو ماه از عملیات والفجر مقدماتی می گذشت. در ظاهر هیچ خبری نبود الا همان کارهای هر روز و هر شب مان رزم شبانه، پیاده روی و...
از طرفی ماموریت نیروهای بسیجی که سه ماه بود و یک جا اعزام شده بودیم، تمام شده بود. بی آنکه در این سه ماه به مرخصی برویم. بنا براین درخواست تسویه حساب می کردند. یکی دانش آموز بود و دیگری دانشجو و آن یکی کاسب و... مسئله درخواست تسویه حساب نیروهای بسیجی جدی شد و خبر به گوش مسئولین هم رسید.
چند روز به همین حال سپری شد. تا این که یک روز فرماندهان گردان اعلام کردند که فردا فرمانده لشکر در مراسم صبحگاه سخنرانی خواهد کرد. خوشحال بودم. تا آن روز فرمانده لشکر را از نزدیک ندیده بودم. از طرفی هم آوازه اش همه جا پیچیده بود و دیدن چنین شخصی خالی از لطف نبود.
مراسم صبحگاه روز بعد با حضور گردان های علی اکبر و حر در محوطه گردان علی اکبر، توی دشت عباس بر گزار شد. بعد از اتمام مراسم معمول هر روز، آقا مهدی به جمع ما پیوست. بچه ها بلافاصله دور ایشان حلقه زدند و آن عبد صالح خدا را همانند نگینی در میان گرفتند.
آقا مهدی باکری، که همه دنیایش عشق به بسیجی ها بود و نقش حساس و سرنوشت نیرهای بسیجی را در جنگ به وضوح لمس می کرد، ابتدا در رابطه با اهمیت حضور نیروهای بسیجی و خالی نکردن جبهه از نیرو، اطاعت محض از ولایت فقیه و وضعیت جبهه های جنگ برای مان صحبت کرد و بعد گفت:
- به من اطلاع داده شده که ماموریت عده ای از برادران بسیجی تمام شده و قصد تسویه حساب دارن. من از این برادران 10 روز مهلت می خوام. اگه در این مدت عملیاتی بود، که با هم به نبرد دشمن می ریم وگرنه انشاالله تسویه می کنین و برمی گردین به خونه هاتون.
این خبر برای برادران رزمنده ای که چند ماهی چشم انتظار عملیات بودند، خبر خوشحال کننده ای بود و به عنوان اعلام آمادگی، فریاد تکبیر از دل و جان بر آمده بچه ها دشت عباس را پوشاند. و چقدر این خبر برای بچه ها جالب و امیدوار کننده بود. در طول سال های دفاع مقدس، رزمندگان اسلام به امید روزی که در عملیات شرکت خواهند کرد، لحظه شماری می کردند. شب حمله، برای رزمندگان اسلام شب حماسه و ایثار و شب نیل به آمال و آرزوها محسوب می شد. شبی که خیلی ها در برابر حضرت حق، مقام عبودیت را به سرحد کمال می رساندند.
از آن روز شور و شوق عجیبی در بین رزمنده ها حاکم گردید و روزشماری معکوس آغاز شد. بچه ها آرام و قرار نداشتند. تمام حرکات و سکنات نیروها بیش از پیش رنگ خدایی به خود گرفته بود. توی چادرها و سنگرها موضوع صحبت بچه ها از تسویه حساب، خانه و مدرسه به عملیا ت، شهادت، شهید و... تغییر یافته بود.
هر روزی که سپری می شد، آمادگی نیروها چه از لحاظ روحی و معنوی و چه از جنبه نظامی، بیشتر می شد و در شوق شرکت در عملیات سر از پا نمی شناختند. تا این که روز یازدهم طبق وعده آقا مهدی حرکت نیروها جهت عزیمت به منطقه عملیاتی "والفجر یک" آغاز گردید و چند روز بعد هم عملیات با اقتدار و صلابت نیروهای لشکر عاشورا و دیگر رزمندگان اسلام به وقوع پیوست.
حسین شاهدخطیبی    

* دشت عباس در جبهه جنوب که در عملیات فتح المبین آزاد شد و سال های 61 و 62 محل استقرار لشکر 31 عاشورا از آذربایجان شرقی بود.
* عملیات "والفجر یک" به تاریخ 20/1/62 در منطقه فکه - شرهانی انجام گرفت.

حسین شاهدخطیبی

 


تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها