شب عمليات رمضان در جبهه كوشك وقتى از ميدان مين عبور مى كرديم با وصف اين كه بيش از چندين متر با دشمن فاصله نداشتيم. آن چنان از زمين و آسمان گلوله مى آمد كه نه مى شد عبور كرد و نه دراز كشيد.
مزيد بر اين، وجود برادران نازنينى بود كه داخل ميدان مين افتاده بودند. با دست پا و سر و سينه مجروح و برخى نيز شهيد . مانده بودم كه چه خاكى بر سرم كنم. نه راه پس داشتم نه راه پيش. در همين گيرودار دستى پايم را بلند كرد و روى سينه اش گذاشت و محكم و مصمم گفت: برو برادر، برو، مهدى (عج) جلو است. خدا مى داند به قدرى اين كلمات را جدى و مطمئن بيان كرد كه باورم شد واقعاً حضرتش را ديده.