0

خون گرم حيدر

 
ghezel
ghezel
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : بهمن 1388 
تعداد پست ها : 2068
محل سکونت : گلستان

آدم يخ
جمعه 5 فروردین 1390  8:17 PM

مربى عقيدتى، سياسى لشكر بودم. سالى كه جنوب بوديم و تابستان بود و فوق العاده گرم. گاهى رمق صحبت كردن براى نيروها را نداشتم مى رفتم يواشكى از خرده يخ هايى كه داخل كلمن بود برمى داشتم و مى ريختم داخل پيراهنم و مثل قطار فشنگ، دور تا دور كمرم را پر از يخ مى كردم تا بتوانم دو كلمه حرف بزنم.
موقع خواب هم چفيه را يكپارچه در آب فرو مى برديم و مى كشيديم روى بدنمان تا به خواب برويم. اين وضع بود در اولين نوبت اعزام.

 


تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها