0

خون گرم حيدر

 
ghezel
ghezel
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : بهمن 1388 
تعداد پست ها : 2068
محل سکونت : گلستان

سال ۶۶ جزيره مجنون بودم در يك شب بارانى رفتيم كمين. آخر خط يكى از بچه ها كه از همه ما كم سن و سال تر
جمعه 5 فروردین 1390  8:15 PM

سال ۶۶ جزيره مجنون بودم در يك شب بارانى رفتيم كمين. آخر خط يكى از بچه ها كه از همه ما كم سن و سال تر بود، موقع برگشتن اسلحه اش افتاد داخل آب. فرمانده دسته خيلى سرزنشش كرد. او هيچ نگفت جز اين كه: هر طور باشد اسلحه ام را مى آورم.
خيلى حرف خنده دارى بود. چون به هيچ وجه نمى شد در عمق آب رفت و آن را پيدا كرد. همان شب وقتى همه ما خواب بوديم او خودش را به سنگرهاى دشمن رسانده بود و قبل از آن كه نگهبان عراقى متوجه بشود سه قبضه اسلحه برداشته و آمده بود مقر. صبح آن ها را تحويل فرمانده دسته داد و مورد تشويق قرار گرفت.

 


تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها