0

شناخت نيرو واستعداد جوانى

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

شناخت نيرو واستعداد جوانى
دوشنبه 1 فروردین 1390  11:46 PM



شناخت نيرو واستعداد جوانى

قرآن فصل جوانى را فرصت استثنايى عمر انسان مى داند. اين واقعيت در آيات متعدد، با تعبيرات گوناگون مطرح شده است. گفته هاى قرآن در باب شناخت نيرو و استعداد جوانى به دو بخش گزارش و ارزشگذارى، قابل تقسيم است:
 
گزارش ها
در بخش گزارش، قرآن از رخدادهاى تاريخى ياد مى كند كه به دست جوان طر احى و اجرا شده است. در اين قسمت، هم اتفاقات تلخ و هشداردهنده كه اشاره به آسيب پذيرى فوق العاده اين قشر دارد، مطرح مى شود و هم از شاهكارهاى مثبت و سرنوشت ساز آنان سخن به ميان مى آيد. اقدام همراه حضرت موسى عليه السلام به نابودى غلامى (يعنى جوانى كه تازه صورتش موى و سبيل در آورده بود)، به اين دليل كه به نيروى تهديد شده نسبت به پدر و مادرش تبديل شده بود، گواهى است بر آسيب پذيرى جوان. قرآن مى گويد: «فانطلقا حتى اذا لقيا غلاما فقتله» (كهف ‎/۷۴) پس آن دو به راه خود ادامه دادند تا اين كه به نوجوانى برخوردند پس معلم موسى او را كشت. همراه حضرت موسى عليه السلام راز و رمز اين اقدام به ظاهر ناخوشايند را، اين گونه توضيح داد:
«و اما الغلام فكان ابواه مومنين فخشينا ان ير هقهما طغيانا و كفرا» (كهف‎/۸۰)
اما آن نوجوان (كه كشتم) پدر و مادر با ايمان داشت و ترسيديم كه آن دو را به طغيان و كفر بكشاند.
ماجراى پسر نوح و هلاكت او به دليل مخالفت با پدرش، نمونه ديگرى است براى آسيب پذيرى جوان چه آن كه تعبير ب ن ى به معناى جوان است. چنانكه در آيات: صافات‎/۱۲ به همين معنا مى باشد. و سيره قوم نوح نيز اين بود كه روحيه مخالفت با نوح عليه السلام را در سنين جوانى در فرزندان شان پرورش مى دادند. در روايتى آمده است:
«كان الرجل منهم ياتى بابنه و هو صغير فيقفه على راس نوح فيقول يا بنى ان بقيت بعدى فلا تطيعن هذا المجنون»
سيره هر مردى از قوم نوح اين بود كه پسرش را در خردسالى مى آورد بالاى سر نوح عليه السلام و مى گفت: اگر بعد از من زنده بودى، از اين مرد ديوانه پيروى مكن.
سيره تبليغاتى تربيتى قوم نوح چونان جا افتاده بود كه نوح عليه السلام در مقام مناجات با پروردگارش عرض كرد:
«انك ان تذر هم يضلوا عبادك و لا يلدوا انا فاجرا كفارا»
(نوح‎/۲۷)
همانا اگر آنها را باقى بگذارى بندگانت را گمراه مى كنند و جز نسل فاجر و كافر به دنيا نمى آورند.
موج سيره تبليغاتى مخالفان كنعان پسر نوح را نيز در سنين جوانى به دور از ديد پدرش به كام خود برد، به گونه اى كه ترس از توفان هم نتوانست او را به همراهى با پدر وا دارد.
«و نادى نوح ابنه و كان فى معزل يا بنى اركب معنا و لا تكن مع الكافرين. قال ساوى الى جبل يعصمنى من الماء» (هود‎/ ۴۳-۴۲)
نوح فرزندش را كه در گوشه اى بود، صدا زد: پسرم همراه ما سوار شو و با كافران مباش گفت: به زودى به كوهى پناه مى برم تا مرا از آب حفظ كند.
در بخش گزارش هاى مثبت، قرآن به نقل مواردى مى پردازد كه جوان صرفا به دليل روحيه فضيلت پذيرى ويژه اين مقطع سنى به اقدام تاريخى و آموزنده دست يازيده است:
نمونه يك:
حضرت ابراهيم عليه السلام در جوانى به رشد لازم دست يافت و بر اساس آن به سراغ بت شكنى و پى آمد منفى آن شتافت.
«و لقد اتينا ابراهيم رشده من قبل و كنا به عالمين اذ قال لابيه و قومه ما هذه المتاثيل التى انتم لها عاكفون» (انبياء ‎/۵۱-۵۲) ما رشد ابراهيم را از پيش به او داديم و به او آگاه بوديم آن هنگام كه به پدر و قوم او گفت اين مجسمه هاى بى روح چيست كه همواره آنها را مى پرستيد.
«فجعلهم جدا اذا الا كبيرا لهم لعلهم اليه يرجعون قالوا من فعل هذا بالهتنا انه لمن الظالمين قالوا سمعنا فتى يذكرهم يقال له ابراهيم. (انبياء‎/۵۸-۶۰)
همه بتها را قطعه قطعه كرد مگر بزرگ آنها را، بدين منظور كه شايد به سراغ آن بيايند. گفتند: كه با بتهاى ما چنين كارى را كرده است بى ترديد او از ستمگران است. گفتند: شنيده ايم كه جوان ابراهيم نام درباره بتها سخن مى گفته است.
نمونه دوم:
اسماعيل، در سنين نوجوانى در اوج بردبارى و حلم، قدم نهاد و در پاسخ مشورت خواهى پدرش كه خواب ديده بود وى را سر مى برد، گفت: به ماموريتت عمل كن و خواست خداوند را انجام بده مرا ثابت قدم خواهى يافت:
«فبشر ناه بغلام حليم فلما بلغ معه السعى قال يا بنى انى ارى فى المنام انى ادبحك فانظر ماذا ترى قال يا ابت افعل ما نومر ستجدنى ان شاء الله من الصابرين فلما اسلما و تله للجبين و ناديناه ان يا ابراهيم قد صدقت الرويا كذلك تجزى المحسنين.» (صافات‎/۱۰۱-۱۰۵)
ما به ابراهيم بشارت نوجوان حليم و بردبار را داديم، هنگامى كه آن غلام در عرصه فعاليت، همكار پدرش شد، ابراهيم گفت: پسرم: خواب ديده ام كه تو را ذبح مى كنم، نظرت در اين باره چيست گفت: پدرم: دستورى كه به تو داده شده اجرا كن، به خواست خدا مرا از صابران خواهى يافت. وقتى هر دو تسليم شدند و ابراهيم جبين اسماعيل را بر زمين گذاشت، او را ندا داديم كه اى ابراهيم، آن ماموريتى كه در عالم خواب به عهده ات گذاشته شده بود، انجام دادى ما اين گونه نيكوكاران را پاداش مى دهيم.
نمونه سوم:
حضرت يوسف عليه السلام در سال هاى جوانى ظرف وجودش مالامال حكمت و علم شد و در پناه خداوند از آزمون به بهاى سالها زندگى در زندان، سربلند بيرون آمد، «ولما بلغ اشده اتيناه حكما و علما و كذلك تجزى المحسنين وراودثه التى هو فى بيتها عن نفسه و غلقت الابوماب و قالت هيت لك قال معاد الله انه ربى احسن مثواى انه لا يفلح الظالمون. و لقد همت به و هم بها لو لا ان راى برهان ربه كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء انه من عبادنا المخلصين.» (يوسف‎/۲۲-۲۴)
وقتى يوسف به كمال جسمى و روحى رسيد، به او حكم و علم داديم و اين گونه نيكوكاران را پاداش مى دهيم و آن زن كه يوسف در خانه اش بود، از او تمناى كامجويى كرد و درها را بست. گفت بشتاب به سوى آنچه براى تو آماده و مهياست، يوسف گفت: پناه مى برم به خداوند و او پروردگارم است كه مقام مرا گرامى داشته است. همانا ستمگران به رستگارى نمى رسند و آن زن قصد او را كرد و او نيز - اگر برهان پروردگار را نمى ديد - قصد وى را مى كرد. اين گونه كرديم تا بدى و فحشا را از او دور سازيم، زيرا او از بندگان مخلص ما بود.
نمونه چهارم:
موسى عليه السلام در جوانى رنگ كاخ نشينى كه رفاه زدگى و مسووليت نشناسى است، بر خود نگرفت بلكه بر عكس در پى همكارى با مظلومان و ستيز با ستمگران بر آمد:
«و لما بلغ اشده و استوى اتيناه حكما و علما و كذلك تجزى المحسنين. و ذخل المدينه على حين غفله من اهلها فوجد فيها رجلين يقتتلان هذا من شيعته و هذا من عدوه فاستغاثه الذى من شيعته على الذى من عدوه فوكزه موسى فقضى عليه.» (قصص‎/۱۴-۱۵)
وقتى موسى به كمال جسمى و عقلى رسيد، ما به او حكمت و دانش داديم و اين گونه نيكوكاران را پاداش مى دهيم. او موقعى كه اهل شهر در غفلت بودند، وارد شهر شده، ناگهان دو مرد را ديد كه با هم مى جنگيدند، يكى از پيروان او بود و ديگرى از دشمنانش، آن كس كه از پيروان او بود، مدد خواست، موسى مشت محكمى بر سينه آن ديگرى زد و به حيات او پايان داد.
نمونه پنجم:
موسى عليه السلام پس از بعثت و رسيدن به مقام رسالت، وقتى به مصر بازگشت و مشغول دعوت به دين و مبارزه با دستگاه خودكامه فرعونى شد، با استقبال صادقانه جوانان مواجه گرديد و تنها مجموعه اى از كم سن و سال ترهاى قوم بنى اسرائيل راه او را پيش گرفتند. در حالى كه ترس شكنجه فرعون و اشراف خودى، بر آنها سايه افكن بود.
«فلما امن لموسى الا دريه من قومه على خوف من فرعون و ملئهم ان يقتنهم» (يونس‎/۸۲)
به موسى ايمان نياوردند جز جوانانى از قوم او، در حالى كه مى ترسيدند از اين كه در معرض شكنجه فرعون و سران خودشان قرار بگيرند.
نمونه ششم:
در ماجراى اصحاب كهف، قابل مطالعه است كه تعدادى از كاخ نشينان جوان، به جنگ و مخالفت با محيط آلوده به شرك، بت پرستى و خود كامگى برخاسته و به قصد حفظ ايمان و باورشان به زندگى در آسايش و رفاه پشت پا زده و راه هجرت و آوارگى را در پيش گرفته و با انتخاب زندگى جديد، خواب و مرگ ويژه خود، معجزه ياد ماندنى را در تاريخ به ثبت رساندند:
«نحن نقص عليك بناهم بالحق انهم فتيه امنوا بربهم وزدناهم هدى و ربطنا على قلوبهم اد قاموا فقالوا ربنا رب السماوات و الارض لن ندعوا من دونه الها لقد فلنا اذا شططا.(كهف‎/۱۴-۱۳)
داستان آنها را به حق، براى تو بازگو مى كنيم، آنها جوانانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آوردند و ما بر هدايت شان افزوديم. ما دلهاى آنها را محكم ساختيم، در آن هنگام كه قيام كردند و گفتند: پروردگار ما، پروردگار آسمان ها و زمين است، هرگز غير او معبودى را نمى پرستيم كه ]اگر چنين گوييم[ سخنى به گزاف گفته ايم.
تمامى داستان هاى بالا بيانگر نوعى رابطه بين سنين جوانى و پاى بندى به ارزش ها، پاكى ها و پرخاش بر ضد گرايش ها و  سنت هاى باطل است.
واژه هاى: غلام، بلغ اشده، ذريه و فتيه كه همه به مقطع سنى معين اشاره دارد، قطعى ترين دلالتش اين است كه در اين فصل از زندگى، انسان ها گرايش نيرومندى نسبت به گزاره هاى ياد شده دارند و بايد آن را پاس داشت.
ادامه دارد. . .

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها