0

توجیه منطقه

 
ghezel
ghezel
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : بهمن 1388 
تعداد پست ها : 2068
محل سکونت : گلستان

شهید علی رضا حسنی
جمعه 27 اسفند 1389  12:32 AM

بیست و پنج سالش شده بود. آخرین باری که به مرخصی آمده بود. از او خواستم که به جبهه نرود تا مقدمات دامادیش را فراهم کنم و گفتم:
یکی از بهترین دختر های فامیل را برایت در نظر گرفتم.

سرش را پایین انداخت و با ناراحتی گفت:
من و د و سید دیگر در یک سنگر بود یم. من و سید علی رضا رحمتی قالی بافان. وقتی کاتیوشای دشمن به سنگر خورد،  سید علی رضا رحمتی را به بهشت برد. خونش را به صورتم مالیدم و عهد کردم که انتقامش را بگیرم. خون زیادی از حمل مجروحان و شهیدان بر لباس من به امانت مانده است. من جواب این امانت ها را چگونهه بد هم؟
گفتم:  خوب اول ازدواج کن،  بعد برو جبهه.
گفت:  نه ازدو.اج دلبستگی می آورد. می ترسم دلبستگی مرا از جبهه باز دارد.
مادر شهید
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها