شهید علی قدیمی دوین
جمعه 27 اسفند 1389 12:18 AM
از او سوال کردم:
چی شده داداش؟ چرا ناراحتی و نمی خوابی؟
علی به آرامی گفت:
قول می دهی به بابا چیزی نگویی؟
گفتم: قول می د هم.
علی بعد از مکث گفت:
چند روز است که بچه های امدادگر برای آموزش به من آمپول تزریق می کنند. چون تازه کار و نو آموز هستند، تخصص آمپول زنی را ندارند وبرای همین است که پاهایم کبود شده است و ورم کرده و از شدت درد نمی توانم بخوابم.
من که ناراحت شده بودم، گفتم:
برای چه داوطلب این کار شده ای؟
علی گفت:
اگر بچه های امداد گر الان خوب تمرین نکنند، در جبهه ممکن است مرتکب اشتباهی شوند که قابل جبران نباشد.