0

توجیه منطقه

 
ghezel
ghezel
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : بهمن 1388 
تعداد پست ها : 2068
محل سکونت : گلستان

عطشناک
جمعه 27 اسفند 1389  12:11 AM

گرمای منطقه ، طاقت همه بچه ها را گرفته بود ، از سر و صورت و دست و پای همه عرق می ریخت . در این هوای تنوری ، امدادگرها مشغول بازرسی نهایی کوله های خود ، برای ادامه عملیات بودند . کلمن آب هر چند دقیقه پر و خالی می شد . هر که داخل سنگر می آمد ، یکی دو تا ، لیوان آب یخ می خورد ...

رو ح الله مسوول دسته که برای هماهنگی و فراهم کردن وسایل ، زیر تیغ آفتاب رفت و آمد مي كرد، وارد سنگر شود ، صورتش قرمز شده است و از گردن و پیشانی و انگشتان دستش عرق می چکد . به او می گویم : روح الله بیا یک لیوان آب بخور تا گرما زده نشوی !


می گوید : نمی خواهم .


می گویم : هوا گرم است صورتت سرخ شده ، زیاد عرق کرده ای ، این آب را بخور ! روح الله دوباره به بیرون از سنگر می رود ، پس از مدتی خبر می رسد روح الله خادمی شهید شد و من به یاد لب تشنه اش می افتم .



محسن فرقانی
مجموعه خاطرات فرشتگان نجات سايت ساجد
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها