0

عاشورائیان

 
jalale
jalale
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 895
محل سکونت : تهران

پاسخ به:عاشورائیان
جمعه 27 اسفند 1389  2:43 PM

اسارت با لوله آفتابه!
عمليات تازه به پايان رسيده بود. رزمنده ها سنگرهاي بعثيون در منطقه شلمچه را پاكسازي كرده بودند، اما هنوز بيم حضور نيروهاي دشمن در منطقه وجود داشت. به همين دليل از همه افراد خواسته شد تا جانب احتياط را رعايت كنند. ماه مبارك رمضان بود و جبهه حال و هواي ديگري داشت. آن شب باقر آفتابه اي برداشت و به قصد تجديد وضو سنگر را ترك كرد. چند دقيقه بعد ديديم به سمت سنگر مي آيد، اما شخص ديگري نيز همراه اوست نزديك تر كه شدند ديديم يك سرباز عراقي جلوتر از باقر به ما نزديك مي شود. باقر لوله آفتابه را پشت گوش سرباز عراقي گذاشته بود و او هم در تاريكي شب فكر كرده بود باقر مسلح است و به اسارت او درآمده و راهي سنگرهاي ما شده بود. وقتي به سنگر رسيدند و سرباز عراقي متوجه ماجرا شد، صورت همه ما خصوصاً اسير فريب خورده ديدني بود. داستان وضوي تاريخي باقر تا مدتها بين بچه ها سينه به سينه مي گشت و شادي آفرين جمع آنها شده بود.
به نقل از همرزم شهيد باقر صادقيان

«باقر صادقيان» در سال 1345 در منطقه رهنان شهر اصفهان ديده به جهان گشود. ايام كودكي را در دامان پر مهر خانواده گذراند. فقر اقتصادي او را از همراهي با همسالان خود جهت رفتن به دبستان بازداشت. پهنه دشت او را كه چوپان كوچك روستا بود در خود پناه داد. باقر تحصيل را تا سال سوم ابتدايي در مدرسه شبانه تجربه كرد و پس از آن تمام وقت خود را به دامداري اختصاص داد تا اينكه شيپور جنگ به صدا درآمد و دفاع از حريت ميهن اسلامي مردان دلاور را به ميدان طلبيد و چنين بود كه باقر نيز در پانزدهمين روز از بهمن ماه سال 1360 راهي جبهه شد و در چندين عمليات از جمله حماسه فتح المبين حضوري دليرانه داشت و بارها مجروح شد، تا اينكه سرانجام در تاريخ (5/12/1362) در عمليات خيبر در سن 17 سالگي به آسمان پر گشود و پيكر مطهرش براي هميشه در منطقه عملياتي خيبر باقي ماند. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

با تشکر

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها