پاسخ به:عاشورائیان
جمعه 27 اسفند 1389 2:42 PM
براي پدرت هم آرزوي شهادت كن!
من و چند تن از همكارانم به جبهه جنوب اعزام شديم تا بتوانيم هميار و مددكار ساير رزمندگان باشيم.
پس از چند روز با منزل تماس گرفتم و همسرم گفت مدتي است كه با دانشگاه حجت الله در مشهد تماس مي گيريم ولي موفق به صحبت با ايشان نمي شويم. حدس زدم ايشان خود را به جبهه ها رسانده.بعد از تحقيق و پرس وجو، بلافاصله به سوي لشكر پنج نصر خراسان، مستقر در شلمچه حركت كردم. پسرم را در بين نيروهاي لشكر ديدم و براي 24 ساعت وي را نزد خود به هويزه آوردم. در اين مدت، من و ساير همكارانم با ايشان صحبت كرديم و گفتيم كه شما در حال حاضر دانشجو هستيد و بايد به دانشگاه برگرديد، ما مي توانيم در مقابل دشمنان ايستادگي كنيم. او در جواب گفت: «پدرجان، وظيفه ديني و شرعي حكم مي كند كه به فرمان امام خود جامه عمل بپوشانيم. تا ديروز به علم و معرفت خود مي افزودم، امروز با اسلحه از سنگر دين و اسلام دفاع مي كنم؛ از هيچ حادثه اي هم هراسي ندارم شما نيز در اين راه از من راضي باشيد.»بعد از رفتن او، همراهانم به من گفتند: چون پسرت با ايمان راسخ هدفش را انتخاب كرده، هيچ نيرويي نمي تواند او را از مسيرش جدا كند، پس راضي باش به رضاي خدا. پس از گذشت سه ماه به من اطلاع دادند كه حجت الله مفقود شده است. من خود را به شلمچه رساندم و پس از 14 روز جست وجو، پيكر پاكش را پيدا كردم و زير گوشش گفتم: «پسرم شهادتت مبارك! به آرزويي كه مي خواستي رسيدي. حال آرزو نما تا پدرت نيز به اين فيض نايل شود!»
به راويت پدر شهيد حجت الله قاسميان گل سفيدي
حجت الله سال 1345 در گيلان در خانواده اي متدين ديده به جهان گشود. خواندن كلام خدا را از پدر آموخت. دوران كودكي و نوجواني را سپري كرد و در كنار تحصيل به فعاليت هاي مذهبي و هم چنين ورزش مي پرداخت. او با گرفتن ديپلم توانست در رشته امور دام، دانشگاه فردوسي مشهد قبول شود و در سنگر علم و تحصيل به مبارزه بپردازد. با فرمان امام به لشكر پنج نصر خراسان پيوست و به سوي جبهه شتافت.او كه وجودش سرشار از آرزوي شهادت شده بود، گمشده اش را در عمليات كربلاي پنج پيدا كرد و در حالي كه 20 سال داشت، در تاريخ (24/10/1365) در منطقه خونين شلمچه تكيه بر بال ملائك زد و ستاره اي در آسمان شهادت گشت.
با تشکر