باران نگاه
جمعه 25 دی 1388 3:40 PM
گفتم از عشق ؛
نگاهم سکوت کرد...
قلبم سرود قديمی کوچه های ياس را باز خواند ...
... نفسم تنها شد...
... و جگر آتش گرفت.
به غرور سرو سوگند باران نگاه هايم را بر مراتع سبز وجودت نثار ميکنم... شايد بيايی و تمنای نگاه خاموشم را پاسخ دهی ...
بيا...