پیدایش مذاهب اسلامی
چهارشنبه 16 دی 1388 2:04 PM
و اعظم خلاف بين الامة خلاف الامامة اذا ماسل سيف فى الالسلام على قاعدة دنيية مثل ما سل على الصاقة فى كل زمان و قد سهل الله تعالى و فى صدر الاول. [1]
بعد از رحلت پيامبر گروه مسلمين در دو طيف معتقدان به امامت على بن ابى طالب، بر اساس نص و بيعت كنندگان با ابوبكر قرار گرفتند. شهرستانى در اين باره چنين مى گويد: الاختلاف بعده الى قسمين: احدهما اختلاف فى الامامة و الثانى الاختلاف فى الاصول و الاختلاف فى الامامة على وجهين: احدهما القول بان الامامة تثبت بالاتفاق و الاختيار و الثانى القول بان الامامة تثبت بالنص و التعيين; فمن قال ان الامامة تثبت بالاتفاق و الاختيار قال بامامة كل من اتفقت عليه الامة او جماعة معتبرة من الامة. [2] ; «بعد از او در دو امر اختلاف پيش آمد: نخست، اختلاف در امامت; دوم، اختلاف در اصول. اختلاف در امامت بر دوقسم است: اول اينكه امامت به اتفاق و اختيار مسلمين تعيين و ثابت مى شود; لذا كسانى كه اين قول را اختيار نمودند، قايل به امامت كسى شدند كه امت اسلام يا جماعت معتبرى از آنان بر امامت او اتفاق نمايند.» چنان كه در صدر اسلام، مسلمين بر انتخاب حضرت ابوبكر(رضي الله عنه) اتفاق كردند. اين گروه اهل سنت و جماعت مى باشد كه به مرور زمان، گروه هاى مختلفى از آن منشعب گرديد.گروهى نيز مى گويند كه امامت بالنص و التعيين مشخص مى شود: و من قالوا ان الامامة تثبت بالنص اختلفوا بعد على(رضي الله عنه) [3] ; يعنى درباره تعيين امامت اختلافات زيادى ميان قايلان به نصّ امامت پيش آمد كه به طور مختصر بدان اشاره مى شود. بعضى معتقدند كه حضرت على(رضي الله عنه)فرزندش محمد بن حنفيه را به امامت برگزيد; كه اين گروه را «كيسانيه» گويند.آنهاكه به اين امر قايل نشدند، مى گويند نص بر امامت حضرت امام حسن(رضي الله عنه) و امام حسين(رضي الله عنه) و اولاد ايشان دلالت دارد. همچنين در اين زمينه كه امامت در اعقاب كدام يك بماند، اختلاف وجود آمد. مى گويند، امامت در اعقاب حضرت امام حسن(رضي الله عنه) مى باشد; به اين صورت كه پس از حضرت امام حسن(رضي الله عنه)فرزندش، پس از او عبدالله، پس از او محمد بعد از او برادرش، ابراهيم، امام مى باشند كه در ايام منصور خروج كردند و شهيد شدند. برخى نيز معتقدند امامت در اعقاب حضرت امام حسين(رضي الله عنه) مى باشد; چنان كه در ص 28 ملل ونحل آمده است: و منهم من اجرى الوصية فى اولاد الحسين و قال بعده بامامة على بن الحسين زين العابدين نصّاً عليه ثم اختلفوا بعده فقالت الزيدية بامامة زيد; يعنى گروهى قايل به بقاى امامت در اعقاب حضرت امام حسين(رضي الله عنه) مى باشند، اما پس از حضرت زين العابدين(رضي الله عنه) باز هم اختلاف دارند و زيديه قايل به امامت زيد(رضي الله عنه) هستند. برخى نيز قايل به امامت محمد بن على الباقر نصاً عليه مى باشند و پس از آن حضرت جعفر بن محمد الصادق(رضي الله عنه) ـ وصيةً اليه ـ كه ذكر همه اين اختلافات به درازا خواهد كشيد. [4]
اما شعيه اماميه به امامت دوازده امام معتقدند كه همگى از اولاد حضرت امام حسين(رضي الله عنه) مى باشند; به ترتيب از حضرت على(رضي الله عنه) و حسن و حسين(رضي الله عنه) و زين العابدين(رضي الله عنه) تا امام مهدى، مى باشند كه اين گروه موسوم به شيعه اماميه اثناعشريه مى باشند.
در اواخر دوران صحابه بحث هايى درباره «قدر» در گرفت و اختلافاتى پديد آمد كه از آن ميان، بدعت معبد جهنى و غيلان دمشقى و يونس... نمايان تر مى باشد،در ملل و نحل آمده است:
فى القول بالقدر و انكار اضافة الخير و الشر الى القدر و نسج على منوالهم واصل بن عطاء الغزال و كان تلميذ الحسن البصرى; [5] يعنى ايشان مسأله قدر را ايجاد كردند و اضافه خير و شر به قدر را نپذيرفتند كسى كه به خط مشى ايشان رفت، واصل بن عطا از شاگردان حضرت حسن بصرى(رضي الله عنه) بود. در حاشيه، رمضان افندى بر شرح عقايد نيز آمده است: المعتزلة لانهم اول فرقة اسّسوا قوائد الخلاف اى المخالفة لما ورد به ظاهر السنة و جرى عليه جماعة الصحابة و ذلك اى بيان اساس قواعد الخلاف لان رئيسهم اى رئيس المعتزلة واصل بن عطاء المعتزل اى رجع عن مجلس الحسن البصرى(رحمه الله) و هو من ائمة اهل السنة و الجماعة يقرر اى يقول ان مرتكب الكبيرة ليس بمؤمن و لا كافر و يثبت المنزلة بين المنزلتين اى بين الكفر و الايمان; [6] معتزله نخستين گروهى بودند كه اساس و قواعد مخالفت با ظاهر سنت و شيوه صحابه را بنا نهادند. رئيس معتزله، واصل بن عطا، از مجلس حسن بصرى(رضي الله عنه)كناره گيرى كرد و گفت كه مرتكب گناه كبيره نه مؤمن است و نه كافر.او قايل به منزلة بين المنزلتين، يعنى بين كفر و ايمان بود. عمرو بن عبيد هم بدو پيوست و با هم پاى ستونى از ستون هاى مسجد بصره رفتند و از آن انجمن كناره گرفتند، ايشان و پيروان آنها را معتزله مى نامند. لذا مى بينيم كه متأخران صحابه، مانند عبدالله بن عمر(رضي الله عنه)، جابر بن عبدالله(رضي الله عنه)، ابوهريرة(رضي الله عنه)، ابن عباس(رضي الله عنه)، انس بن مالك و ديگران از عقبة بن عامر جهنى بيزارى جستند و به فرزندان خود وصيت كردند كه «قدريه» را سلام نگويند و بر جنازه ايشان نماز نگذارند و از بيمارانشان عيادت نكنند; بنابراين قدريه و معتزله در زمان حضرت حسن بصرى پديد آمدند و در زمان مأمون كه فلسفه از يونانى به عربى ترجمه شد و در اسلام رواج پيدا كرد، بيشتر مسائل فلسفى را داخل مذهب خويش كردند. [7] اكنون پس از اين اجمال، چهار فرقه متعزله، اشاعره، ما تريديه و اماميه را مورد بررسى قرار خواهيم داد.