در انتظار خورشید
چهارشنبه 11 اسفند 1389 5:59 PM
در انتظار خورشید
شعر من کهنه نیست، اما من، دوست دارم سپیدتر بشوم
با خیالت معاشرت بکنم، نگذار این همه هدر بشوم
قطره وقتی نشست با دریا، رفته رفته شبیه دریا شد
از تو، کم میشود مگر من هم، یک دو پیمانه بیشتر بشوم؟
آخر کوچهها نگه دارید، من همین جا پیاده خواهم شد
دوست دارم گره گره بخورم، سر این پیچ، مستقر بشوم
بین مرگ و تولدم حالا، یک علامت سؤال هم کافیست
بار سنگین نمیبرم با خود، بگذارید مختصر بشوم
ای شب عیدهای نوروزم! با قطاری که رفتهای، برگرد
مطمئنم که جمعه میآیی، تا من از سیزده به در بشوم!
آخرالزمان
رزیتا نعمتی
هر روز در پیادهرو تکرار ویترین
تکرار دستهای خیابان از آستین
چشمان خسته از غم تکرار روز و شب
بیهودگی سلام رساندن به آن و این
گشتن پی تو بین علامات رد شدن
گشتن پی قشنگترین وعده زمین
فکرت شلوغ کرده کسی بوق میزند
ای مرد، پیش پای خودت را کمی ببین
باید کمی نگاه کنم راست گفتهاند
«ایاک نعبد و ایاک نستعین»
حالا درست آن طرف خط کشی کسی
دارد فرار میکند از چارراه دین
عطر تو را تمام خیابان گرفته است
ای غنچه دوازدهم! عطر یاسمین!
بیجا نایست مانع کسب است قلب من
دیگر رسیدهای تو به خطهای آخرین
منظورم از گلایه فقط یک نگاه توست
من عاشق ظهور تو هستم؛ فقط همین
پشت پردهها نمونی!
سودابه مهیجی
تو تموم ماجرایی که غروبای گرفته
گریهشون از غم دوریت خون میشه آخر هفته
شاخههای بیبهار و غنچههای سر به زانو
کوچههای رو به پاییز، جمعههای بی هیاهو
همهشون دست دعا و همهشون زخمای تازن
تو تو داغ سینهشونی که همیشه تو نمازن
میدونن که بغض دنیا یه سکوت سر به مهره
که شاید شبیه بارون یا اذان سر ظهره
میدونن تو یه بهاری که یه عمر آزگاره
میون این همه پاییز نمیتونه سر در آره
محض بغض لحظههایی که به یادتن همیشه
تو بگو این همه حسرت تو کدوم مذهب و کیشه؟
تو کدوم قصه و آیه تو کدوم فراز تقدیر
حک شده خورشید زیبا بمونه تو دست زنجیر؟
تو که آبروی خاک و روشنای آسمونی
خودت از خدا طلب کن پشت پردهها نمونی
استجابت همیشه! بی تو ننگند آبروها
تو همین روزای نزدیک، سر بزن از پس کوها!
کریمی که جهان پاینده دارد تواند حجتی را زنده دارد
دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی