0

من آن مرغم

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

من آن مرغم
سه شنبه 10 اسفند 1389  4:20 PM

من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را

به یک پرواز بی هنگام ، کردم مبتلا خود را

نه دستی داشتم بر سر ، نه پایی داشتم در گِل

به دست خویش کردم ، این چنین بی دست و پا خود را

چنان از طرح وضع نا پسند خود ، گریزانم

که گر دستم دهد از خویش هم سازم جدا خود را

عشق معجون غریبی است. همان قدر که می تواند کشنده باشد ، قادر است اکسیر زندگی هم باشد و همان قدر که زجر مردن از عشق ، نفس بُر و خرد کننده است خونِ گرمی که از آن توی رگهای آدم جاری می شود ، زندگی دوباره ای است که جوان و پیر نمی شناسد و قلب آدم را ، در هر سنی ، نا خود آگاه در برابر خدا وندی که خالق عشق است ، خاضع می کند و شاکر. خدایی که در چشم به هم زدنی می تواند بدبختی ها را خوشبختی کند و زندگی ها را زیر و رو.

ارزش وصل نداند مگر آزرده هجر

مانده آسوده بخسبد چو به منزل برسد

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها