0

مولای مهربانی

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

مولای مهربانی
دوشنبه 9 اسفند 1389  7:00 PM

 

مولای مهربانی


مولای مهربانی

خسته‌ام از خودم، خسته‌ام از خسته شدن از خودم! خسته‌ام از روزهایی که فقط می‌آیند و می‌روند. خسته‌ام از شب‌های طولانی که غرق ظلمتند و هیچ سوسوی امیدی در آن‌ها به چشم نمی‌آید. خسته‌ام از بیهوده صبح را به شام رساندن و شام را به صبح و ادامة مکرّر و لغو آن.
سراسر وجودم را خمودی گرفته است. کویر تفتیدة قلبم سال‌هاست که بوی باران را انتظار می‌کشد. چشمانم دیگر تاب خشکی خیره ماندن به راه و انتظار کشیدن را ندارند. چونان مرده‌ای متحرّک می‌مانم که فقط حیات نباتی دارد و تنها آرزویش زنده شدن و حیات را چشیدن.
شنیده‌ام به خورشید پشت ابر می‌مانى؛ نور می‌دهى، گرما می‌بخشى، حیات می‌دهى؛ ولی من غرق ظلتم، وجودم سراسر یخ زده که حیات را التماس می‌کنم. مضطر شده‌ام. دردمندم از دردهایی که پایانی برایشان نیست. درمانده‌ام از چگونه ابراز کردن درماندگی‌ام برای اجابت!
خوب می‌دانم که همین اندک حیات نباتی‌ام را همه از تو دارم. وجودم به قوام تو پایدار است. هوایی که در اعماق وجود خسته‌ام زندگی را می‌گستراند و مرگ را ذرّه ذرّه بیرون می‌کشد، همه از توست. می‌دانم که پایداری آسمان و آرام بودن زمین از توست. می‌دانم که لنگر گرفتن کوه‌ها از توست، روشنایی روز از توست و علّت ماندن تمام اهل زمین بر روی آن.
مولای مهربانم! با تمام وجود التماس می‌شوم بر آستان مقدّست که از خدا بخواهی منّتش را بر ما بگستراند و ما بیچارگان را وارث تمام زیبایی‌هایش گرداند.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها