اشعریان كه به علت اشتغال به ریزه كاریهای مباحث مربوط به الهیات كلام به عنوان فلاسفه خوانده می شدند هم نزد معتزله و كرامیه و هم نزد اكثریت اهل سنت كه در این نواحی غالباًحنفی مذهب بودند و همچنین نزد صوفیه نیز كه طرح این گونه مسائل را در مباحث الهی مایه بروز شك و گمراهی تلقی می كردند مورد انتقاد شدید بودند .وعاظ صوفی و فقهای حنفی كه متكلمان اشعری و ائمه معتزلی را موجب انحراف و تشویش اذهان عام می دیدند از علاقه ای كه سلطان به چنین مباحثی نشان میداد نا خرسند بودند و گه گاه به تصریح یا كنایه نا خرسندی خود را آشكار می كردند
.
دربار سلطان عرصه بازیهای سیاسی قدرتجویان لشكری از یك سو و صحنه رقابت ارباب مذاهب كلامی از سوی دیگر بود .در زمان نیاكان او وجود این منازعات بین روسای عوام در دسته بندی های سیاسی هم تاثیر گذاشته بود چنانكه خوارزمشاهان نخستین ظاهراً كوشیده بودند از طریق وصلت با خانواده های متنفذ مذهبی احساسات عوام را پشتیبان خود سازند ونسبت خویشی كه بعدها بین خاندان بهاء ولد با سلاله خوارزمشاهیان ادعا شد ظاهراً از همین
طریق بوجود آمده بود .با آنکه صحت این ادعا هرگز ازلحاظ تاریخ مسلم نشد احتمال آنکه کثرت مریدان بهاءولد ؛موجب توهم سلطان و داعی الزام غیر مستقیم او به ترک قلمرو سلطان شده باشد هست .
معهذا غیر از سلطان تعدادی از فقها ئ قضات و حکام ولایات هم ؛ به سبب طعنهایی که بهاءولد در مجالس خویش در حق آنها اظهار می کرد بدون شک در تهیه موجبات نارضایتی او از اقامت در قلمرو سلطان عامل موثر بود.