زندگی نامه مولانا 17
جمعه 2 اسفند 1387 3:29 PM
اخلاق وافکار مولانا:
در اینجا سخن از پارسای عاشق پیشه و پاكباز ؛ مجذووب و سرانداز و سوخته بلخ است كه سالها اسیر بی دلان بود و به بركت عشق ترك اختیار كرد و سوزش جان را نه از طریق كلام بلكه بوسیله نغمه های نی بگوش جهانیان رسانید؛ نوای بی نوایی سر داد و بلاجویان را به دنیای پرجاذبه و عطرانگیز عشق دعوت كرد و در گوش هوششان خواند كه در این وادی مقدس ؛عقل ودانش را باعشق سودای برابری نیست.جلال الدین محمد مولوی ،جان باخته دلبسته محتشمی است كه بی پروا جام جهان نما ی عشق را از محبوبی بنام شمسملك داد تبریز در دست گرفت و تا آخرین قطره آن را مشتاقانه نوشید و سپس گرم شد ،روحش بپرواز در آمد بروی بالهای گسترده آواهای دل انگیز موسیقی نشست وصلا در داد :
جان من كوره است و با آتش خوش است
كوره راه این یبس كه خانه آتش است
خوش بسوز این خانه را ای شیر مست
خانه عاشق چنین اولی تر است
اوست كه در عرصه الهام و اشراق پرو بال گشود مفهوم عشق را به شیوهای نظری و عملی برای صاحبدلان توجیه كرد وخواننده كنجكاو اشعارش را از محدود به نامحدود سیر داد او از خود واراسته و بروح ازلی پیوسته بود موج گرم و خروشان عشق پسر بهاء ولد صاحب تعینات خاص را پریشان و آشفته كرد خرقه و تسبیح رابسویی گذاشت و گفت:
آن شد كه می نشستم چون زاهدان به خلوت
عنقا چگونه گنجد در كنج آشیانه
منبعد با حریفان دور مدام دارم در گوشه خرابات با زخمه چغانه