0

فرمانده قلبها

 
omidayandh
omidayandh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 7483
محل سکونت : تهران

فرمانده قلبها
یک شنبه 8 اسفند 1389  10:48 PM

ساعت 11بود :نبرد سنگين همچنان ادامه داشت، از نوك خاكريز به طرف سنگر برمي گشتم، برادر مرادي(معاون گردان) را از دور ديدم درحالي كه داشت با بي سيم صحبت مي كرد گلوله اي صفيركشان به پيشاني اش خورد و او را نقش زمين كرد. حلقه محاصره تانك هاي عراقي هر لحظه تنگ تر وتنگ تر مي شد.
در خاكريز مقطعي گروهان عباس جنگ شديدتر بود، آرچي جي زنها پشت سر هم خود را به ميان تانك ها مي زدند تا از پيشروي آنها جلوگيري كنند، يكي از آرپي جي زنها از پشت خاكريز قصد داشت به ظرف تانك هاي عراقي شليك كند، از پشت سر نگاهش كردم، پشت پيراهنش نوشته بود: ((ميروم تا انتقام سيلي زهرا(س)بگيرم ))
در يك لحظه باخود گفتم، خانم خودت كمك كن، ماكه دستانمان از همه جا كوتاه شده، اين كشور توست، اين نام مقدس شماست، فشار عراقي ها رو به افزايش بود از صبح آن روز تاآن هنگام چندين مرتبه خودرابه كانال رسانده يودند، امابچه ها باخون خود هربار دشمن را عقب رانده بودند، اما عراقي ها باتكيه به قدرت زرهي خود دست بردار نبود ومرتب برفشار خود مي افزودند.
حاج حميد (فرمانده گردان عباس)با بيسم به حاج حسن(فرمانده گردان حبيب) گفت:ديگه هيچ نيرويي باقي نمانده، چه كاربايد كرد؟
حاج حسن درجوابش گفت: خودت همراه مسئول دسته ها برو ميون تانكهاوجلوي پيشروي آنها رابگيريد.
بعدازلحظه اي علي غياثوند(معاون دسته ايمان)روبه جمع كرد وگفت: ياعلي،ما رفتيم.
بعداز مدت كوتاهي برادران غياثوند،ميثم سيد محمدي، اماميان وكلهر ازخاكريز كنده شدند تا به قلب آهنين دشمن يورش ببرند.
برادر كلهر هنوزازخاكريز كنده نشده بود كه خمپاره اوراازپاي انداخت، باقي بچه هاجلوتررفتندولحظه اي بعدميثم وغياثوند درميان تانكها بودند.
غياثوند هدف گلوله هاي تيربار يكي ازمزدوران قرار مي گيرد ودرخون خود
غوطه ورمي شود.
برادرمحمدي هم بعداز اينكه چند گلوله آرپي جي شليك مي كند بوسيله يك قناسه چي دشمن مورد اصابت قرارمي گيرد.
اوسعي مي كند مقاومت كند ولي هربارگلوله اي اورانقش زمين مي كند،بلاخره گلوله دوازدهم اوراازپاي درمي آورد،ميثم مردانه به شهادت رسيد. تنها برادر اماميان دوباره به پشت خاكريز بر مي گردد.اين صحنه چه زيبا بود! انسان و تاريخ چنين صحنه هايي را كم ديده است.
اوج و عظمت چنين صحنه اي را تنها آنهايي مي توانند درك كنند كه با نهضت حسين(ع) و تشيع آشنايند، آناني كه محرم راز باشند و درك يك كلام بسيج
هوا رو به تاريكي مي رفت، ساعت 6 بعدازظهر رادمردان گردانهاي مالك و عمار به اين سوي آب آمدند در حاليكه از كنار مجروحين و شهداي گردان حبيب مي گذشتند، مي رفتند تا انتقام سيلي زهرا(س) بگيرند و نبرد همچنان ادامه داشت.
جاي همه شهدا خالي
سايت ملائک

برای ِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوست‌اش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای ِ من، قلبی برای ِ انسانی که من می‌خواهم
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم.
 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها