پاييز
یک شنبه 8 اسفند 1389 3:25 PM
بازي نقاش پايـيز و درخت دره هاي پر درخت و دلنواز
تپه هاي لخت و مغروروستبر صخره هايخشمگين وسرفراز
رود خشكيده ز جور آفتاب سبزي جاليز در زردي دشت
خارهايزورمندودشتخشك آهويي كز پهنة صحرا گذشت
يك صدابامن بگوينداينكلام پادشاه فصلها از ره رسـيد
وقتكاروكوششوجنگاستباز جان پرشور مرا باشد نويد
قامت كوه از سنان تيز باد زخم خورده درگذشت ساليان
دستة سرو و سپيدار بلند دركنارش چون سپاهي پهلوان
سر به هم بنهاده مالامال مهر در زلال خـوابها نو عاشقان
خالي از ناپاكي ابراست و باز باصـفا آيـينة اين آسمان
تاكهاي روستا زرد از خزان برگها با باد پاييزي به جنگ
در ميان سبزي جاليز پاك ميدرخشدگوجههايسرخرنگ
گوسندان با قناعت ميچرند توياينصحرايخشك و بيگياه
بي ريا دستان آن چوپان پير مي نـوازد نغمة شـيرين راه
چوندرختانخزاني رنگرنگ جامه هاي دختران روستاست
گيسوان رقصانبه همراه نسيم خندههاشانباطراوتچونصباست
تا صداي پاي آبان را شنيد مخمل صحراطلايي رنگگشت
بادخواندن سرگرفت وجويبار زنده از آواي اين آهنگگشت
بوتهزاريسبزدراينسويدشت محفل و غوغا گه پروانه هاست
بويگلهارابهصحراعالمياست حيف راه عمرشان در انتهاست
راه ميپـيچد ميان تـپه ها همچو ماريكينهور بر پاي پيل
وز جمال اين طبيعت شد دلم پر ز عشق پاكت اي ماه جميل
مست عشق روي زيباي تو ام چون نشان دارد زآن زيباترين
گرچه شمشادمتنم دربندخاك ليك سبزي رخم عشق آفرين
abdollah_esrafili@yahoo.com
شاد، پیروز و موفق باشید.