كلام سیاسی شیعه
شنبه 7 اسفند 1389 12:49 PM
كلام سیاسی شیعه
مقدمه
یكی از حوزه های اندیشه سیاسی اسلام, «كلام سیاسی» است. این حوزه همانند فقه سیاسی, از جمله عرصه های تفكر سیاسی مسلمانان می باشد كه در درون خود تمدن اسلامی, شكل گرفته و رشد نموده است. علم كلام علمی است با ویژگی های كاملاً اسلامی و متعلق به همه مسلمانان. از این رو, «كلام سیاسی» نیز یكی از عرصه های تفكر سیاسی اسلامی است كه به سنت اسلامی تعلق دارد. می توان برای كلام سیاسی, همتایانی در تفكر غرب یافت كه از آن به «الهیات سیاسی»[1] تعبیر می كنند. البته آن چه در غرب به عنوان الهیات می شناسیم, از كلام اسلامی متمایز است و بر این اساس, آن ها همسان نیستند. كلام سیاسی به بیان آراء و اندیشه های كلامی مسلمانان در باب سیاست و زندگی اجتماعی می پردازد. در این نوشتار, برآنیم تا با تبیین اجمالی رهیافت كلام سیاسی در اندیشه سیاسی اسلام, به بررسی كلی دیدگاه های كلام سیاسی شیعی بپردازیم.[2]
تعریف «كلام سیاسی»
كلام سیاسی منشعب از علم كلام است و در نتیجه, ویژگی ها و خصایص علم كلام نیز درآن وجود دارد. نمی توان كلام سیاسی را به عنوان یك حوزه مطالعاتی مستقل در گذشته اسلامی یافت و تنها مسائلی در درون متون كلامی گذشته وجود دارند كه به عرصه سیاسی ـ اجتماعی مربوط می شوند. گاه تك نگاری هایی را نیز, به ویژه نزد متكلمان شیعی, می یابیم كه به یكی از عرصه های سیاست و عمدتاً مسئله امامت اختصاص یافته اند. در واقع, كلام سیاسی گرایشی است كه برخی از محققان در گونهشناسی مطالعات سیاسی مسلمانان در گذشته اسلامی آن را به عنوان یك مشرب مطالعاتی سیاسی در یك طبقه خاص قرار دادهاند. وضعیت كلام سیاسی از این حیث كاملاً شبیه وضعیت فقه سیاسی است. هیچ كدام از این دو حوزه یك حوزه مطالعاتی مستقلی در دوره اسلامی نبوده اند و اندیشمندان اسلامی نیز در آثار خود, چنین نگرشی به آن نداشته اند. از این حیث, می توان تلقی این دو حوزه مطالعاتی را به عنوان حوزه های مستقل در اندیشه سیاسی اسلام به دوران جدید متعلق دانست كه در گذشته اسلامی, صرفاً جزوی از بدنه كلی علوم فقه و كلام بوده اند. به نظر می رسد استقلال یابی علوم در دوران اخیر و به ویژه شكل گیری مطالعات مستقل در حوزه سیاسی عملاً محققان را به این سمت سوق داده است كه با رعایت وجود تمایز رهیافت های سیاسی دوره اسلامی هر كدام از این رهیافت ها را به عنوان شاخه های مستقلی در مطالعات سیاسی قلمداد نمایند.
روشن است كه این امر بدان معنا نیست كه عالمان اسلامی در گذشته, به تبیین فقهی یا كلامی مباحث سیاسی نپرداخته اند, بلكه مراد آن است كه این حوزه ها به طور مستقل مورد نظر نبوده اند. فقه سیاسی و كلام سیاسی از این منظر, از فلسفه سیاسی و سیاست نامه نویسی متمایز می باشند. حوزه های اخیر در عمل, به عنوان حوزه های مستقل مطالعاتی در دوره اسلامی شناخته شده بودند. و متون مستقلی نیز در این زمینه ها با نگاه استقلالی نوشته شده اند. به هر حال, شایان توجه است كه استقلال یا عدم استقلال این حوزه ها در دوره اسلامی نمی تواند تعیین كننده تلقی امروز ما از این حوزه ها باشد. ما در روزگار خود, به تناسب نیازهای علمی و زمانه خویش, باید به حوزه های مطالعاتی سیاسی نگاه كنیم و حتی در موارد نیاز, حوزه های جدیدی تأسیس نماییم. از این حیث, كلام سیاسی یكی از حوزه های ضروری و مورد نیاز ما در عصر حاضر می باشد.
از كلام سیاسی تا كنون تعاریف منسجم و متقنی, جز در چند مورد نادر, ارائه نشده است. از جمله معدود تعریف هایی كه در این زمینه وجود دارند, می توان به تعریف های خسرو پناه و اشتراوس اشاره كرد كه به اجمال, آن ها را بررسی كرده, در نهایت, تعریف خود را ارائه می كنیم:
عده ای «كلام سیاسی» را چنین تعریف كرده اند: «آموزه های سیاسی است كه از وحی الهی سرچشمه می گیرد. به عبارت دیگر, اگر پرسش های مربوط به فلسفه سیاسی, كه با روش انتزاعی و عقلی پاسخ داده می شوند, از طریق وحی الهی و متون دینی پاسخ داده شوند, كلام سیاسی تحقق می یابد.»[3] همچنین معتقدند كه : «كلام سیاسی به معنای آموزش های سیاسی برگرفته از كتاب و سنت, برای هر انسان آگاه به دین اسلام غیر قابل انكار است»[4] .
تعریف نخست صرفاً شامل كلام سیاسی نقلی می شود و تلاش های صورت گرفته از جانب متكلمان شیعی را در توضیح و تبیین عقلی آموزه های سیاسی دینی در بر نمی گیرد. تعریف دوم نیز, كه گویا به تعریف نخست اشاره دارد, مانع نیست و فقه سیاسی را نیز در بر می گیرد. این امر بدان جهت است كه فقه سیاسی عمدتاً بر اساس ادله نقلی, به توضیح تكالیف سیاسی مكلفان می پردازد. البته در این ویژگی, كلام سیاسی نقلی نیز ـ چنان كه گذشت ـ با فقه سیاسی مشترك است. تمایز فقه سیاسی و كلام سیاسی نقلی به موضوع و غایت این دو بر می گردد. در حالی كه فقه سیاسی دغدغه كشف و اثبات حكم تكلیفی را بر عهده دارد, كلام سیاسی نقلی عمدتاً به اثبات نقلی دیدگاه های كلامی دین و شارع درباره مسائل سیاسی می پردازد.
در جهان مسیحیت نیز تعاریفی از «الهیات سیاسی» صورت گرفته كه با كلام سیاسی, كه خاص تفكر اسلامی است, متناظر هستند. برای نمونه, می توان به تعریف اشتراوس اشاره كرد. مترجم متن اشتراوس در برابر واژه لاتین «political theology » از واژه «كلام سیاسی» استفاده نموده و در نتیجه, تعریف اشتراوس را چنین ترجمه كرده است. «آنچه ما از كلام سیاسی می فهمیم, تعلیمات سیاسی است كه از وحی الهی ناشی می شود.»[5] به هر حال, اشتراوس نیز درتعریف خود, بر نشأت گیری آموزه های الهیات سیاسی از وحی اشاره كرده است. البته ـ چنان كه در تعریف خسرو پناه نیز بدان اشاره شد ـ چنین تعریف را اگر بخواهیم در سنت اسلامی مد نظر قرار دهیم, فقه سیاسی را نیز در بر می گیرد. تعریف مزبور می تواند در نهایت, كلام سیاسی نقلی را در بر بگیرد, اما مباحث كلام سیاسی عقلی از آن خارج خواهند ماند. از این رو, این تعریف جامع و مانع نمی باشد.
با توجه به ویژگی های علم كلام, می توان كلام سیاسی را به این صورت تعریف نمود: كلام سیاسی شاخه ای از علم كلام است كه به توضیح و تبیین آموزه های ایمانی و دیدگاه های كلان دین در باب مسائل و امور سیاسی می پردازد و از آن ها در قبال دیدگاه ها و آموزه های رقیب دفاع می نماید.»
در این تعریف, سعی شده است سه ویژگی علم كلام ملحوظ شوند: ارتباط با عقاید ایمانی, ویژگی تبیینی و توضیحی كلام, و ویژگی دفاعی آن. موضوع كلام سیاسی را نیز می توان «عقاید سیاسی دینی» دانست. چنین موضوعی متناظر با موضوع برگزیده علم كلام است كه در آن «عقاید دینی» محوریت دارند. وجه جامع بودن این موضوع به شمول آن بر آموزه های سیاسی دینی بر می گردد كه مرتبط با اصول اعتقادی می باشد. وجه مانعیت آن هم در خارج شدن مباحث فقه سیاسی است كه به فروع دین بر می گردد و بیشتر به تكالیف جزئی در عرصه سیاسی مربوط می شود. مراد از «عقاید دینی» در اینجا, نگرش كلان دین به امور گوناگون می باشد. از این حیث, عقاید دینی صرفاً اصول اعتقادی دینی را در بر نمی گیرند, بلكه هر دیدگاه كلانی را كه به نگرش دین به امور دنیوی و اخروی و امور انسانی تعلق دارد, شامل می شود. به دلیل تكثر روشی علم كلام, كه متناسب با شرایط و موقعیت های گوناگون, از روش های متنوعی در علم كلام بهره گرفته می شود, كلام سیاسی نقل و عقلی, هر دو در این تعریف جای می گیرند.
جایگاه كلام سیاسی در اندیشه سیاسی اسلام
برای شناسایی جایگاه كلام سیاسی در اندیشه سیاسی اسلام, لازم است آن را با گرایش های سیاسی مشابه در اندیشه سیاسی اسلام مقایسه نماییم. هم چنین می توان از طریق بررسی ضرورت پرداختن به كلام سیاسی در عصر حاضر, جایگاه و اهمیت آن را در اندیشه سیاسی معاصر اسلامی نشان داد. نزدیك ترین گرایش ها به كلام سیاسی در سنت اسلامی, فلسفه سیاسی و فقه سیاسی می باشند. از این رو, در بررسی حاضر, صرفا نگاهی اجمالی به نسبت كلام سیاسی با این دو حوزه مطالعاتی خواهیم داشت. البته نسبت این حوزه های سیاسی به نسبت كلان فلسفه, فقه و كلام در سنت اسلامی بر می گردند و با شناسایی این نسبت كلان, نسبت حوزه های مطالعاتی سیاسی نیز روشن خواهد شد.
كلام سیاسی بیشترین نسبت را با فلسفه سیاسی دارد. همانند همپوشی موضوعی فلسفه و كلام و سنت اسلامی, در عرصه تفكر سیاسی نیز می توان بین كلام سیاسی و فلسفه سیاسی این نسبت را یافت. بر خلاف ادعای برخی در تقلیل فلسفه اسلامی به كلام, آن ها دو حوزه مستقل می باشند. در نسبت بین كلام سیاسی و فلسفه سیاسی نیز برخی چنین ادعایی مطرح نموده و فلسفه سیاسی را به كلام سیاسی تقلیل داده اند. آن لمبتون در بررسی خود در باب اندیشه سیاسی اسلام در دوره میانه, چنین نظری دارد.[6] البته علاوه بر این فرض, كه قابل قبول نیست, سه فرض دیگر را نیز می توان مطرح كرد: تباین مطلق, تضاد و تعارض, و در نهایت همگرایی و تأثیر متقابل. از دیدگاه نوشتار حاضر, رابطه همگرایی و تأثیر متقابل در سنت اسلامی در عمل حاكم بوده است.[7] از این حیث, می توان گفت: كلام سیاسی و فلسفه سیاسی به رغم داشتن وجوه تمایز, در تبیین كلیت زندگی سیاسی و ابعاد آن مشترك هستند.
[1]. POLITIKAL THEOLOGY.
[2]. برای اطلاع بیشتر درباره كلام سیاسی, ر. ك: نگارنده, « چیستی كلام سیاسی», قبسات, ش 28, (تابستان 1382).
[3]. عبدالحسین خسرو پناه, انتظارات بشر از دین, تهران, مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر, 1382, ص 504.
[4]. همان, ص 509.
[5]. لئو اشتراوس, فلسفه سیاسی چیست؟, ترجمه فرهنگ رجایی, تهران, اتشارات علمی ـ فرهنگی, 1373, ص 3.
[6]. لمبتون در تحلیل كلان از كل دانش سیاسی در اسلام, معتقد است: «اسلام نیز همانند یهود و مسیحیت, معتقد است كه حكومت ریشه ای الهی دارد. در نتیجه, دانش سیاسی نظام مستقلی نیست كه در پی رسیدن به بالاترین قله های اندیشه بشری باشد, بلكه شاخه ای از علم كلان است.» (ر. ك: ك. اس. لمبتون, اندیشه سیاسی در دوره میانه اسلام, ترجمه عباس صالحی و محمد مهدی فقیهی, تهران, عروج, 1378, ص 31.)
[7]. برای بررسی نسبت كلام سیاسی و فلسفه سیاسی به صورت مبسوط تر, ر. ك: نگارنده, «بررسی تطبیقی كلام سیاسی و فلسفه سیاسی», فصلنامه علوم سیاسی, ش 23, (تابستان 1382.)
غلامرضا بهروز لك، فصلنامه شيعه شناسي، ش5
مدیر تالار مهدویت
مدیر تالار فلسفه و کلام
id l4i: hoosianp_rasekhoon
mail yahoo: hoosianp@yahoo.com
ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب