0

دين ودولت دردوران عثماني

 
omidayandh
omidayandh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 7483
محل سکونت : تهران

دين ودولت دردوران عثماني
جمعه 6 اسفند 1389  12:37 AM

رابطه دين و دولت در دوران عثماني
رابطه دين و دولت در دوران عثماني را بايد بصورت بخش هاي متفاوت بررسي نمود. مقطع قبل از فتح استانبول، دوره ديگري را بيان مي كند. سلسله مراتب، طبقه بندي و سيستم اداري متناسب با مفهوم دولت مدرن از سال 1943 شروع مي شود. يعني مقطع اول در دوران سلطنت فاتح محمدخان فرزند مراد دوم (هفتمين پادشاه عثماني) خاتمه مي يابد. دوران اول كه با پادشاهي عثمان قاضي در سال 1300 آغاز شده بود 153 سال طول كشيده و در سال 1453 پايان يافته و همزمان با عصر جديد بخش هاي علميه، قلميه، سيفيه در دولت عثماني تشكيل گرديد.
فاتح سلطان محمد از شرق وغرب شناخت داشته و به زبان خارجي مسلط بوده و به هنر و ادبيات علاقه داشته است و بعد از فتح استانبول هم مؤسسات بيزانس و ساختار دولت را بررسي كرد و در نوسازي مجدد دولت عثماني از اين معلومات حداكثر استفاده را كرد. يكي از كارهاي اوليه اي كه فاتح انجام داد انتصاب پاتريك بود. بدينوسيله فاتح عملا مقامات امپراطوري بيزانس را بكار گرفته و يك مؤسسه ديني وابسته به خود تشكيل داد. مسيحيان همانند سابق در درون تشكيلات دولت صاحب موقعيت شدند. اين ساختار بعد از تنظيمات تغيير شكل يافته و در حال حاضر هم افراد غرب گرا، نمايندگان ديني مسلمانان را بطريق انتصابي تعيين مي كنند.
فاتح از سال 1453 لغايت 1481 بمدت 28 سال براي تشكيل دولت جديد تلاش كرد. پادشاهان عثماني تا زمان فاتح لقب «غازي» (جنگجو) داشته و در كاخ نمي نشستند. فاتح اولين پادشاهي بود كه براي تشكيل حكومت مركزي تلاش كرد، ولي صفت خليفه بر خود ننهاد.
اولين مقطع، 153 طول كشيد. دوره دوم تا زمان ياوز سلطان سليم نهيمن پادشاه عثماني كه فرزند بيازيت دوم و خانم عايشه خاتون بود استمرار داشت. همينطور در زمان سلطان سليم دوران سومي نيز آغاز شد، دوران خلافت كه به سلطنت الحاق شده و بدين ترتيب خلافت و سلطنت يكي شدند.
سلطان ياوز سليم در يك دوره دشوار به قدرت رسيده بود. وي در سال 1512 برادرزاده هايش و در سال 1513 برادرانش احمد و كوركوت را از ترس دستيابي به قدرت و تضعيف دولت كشته و سپس سفر شرق را آغاز كرد. ايران از دير باز براي عثمانيان مركز نگراني بود. ايران به لحاظ ويژگي هاي سياسي و مذهبي، موجب نگراني حكومت عثماني بود.شايد به همين سبب پادشاه داشتن صفت ديني را براي خود ضروري حس مي كرد.
علايم قيام در بين يني چري ها آغاز شده بود. كسب قدرت خلافت به منظور ساكت كردن نظاميان و غيرنظاميان و گسترش مرزهاي دولت عثماني به جغرافياي ساير كشورهاي اسلامي اهميت زيادي داشت. محدود شدن به سرزمين هايي كه تحت لواي خلافت محافظت مي شدند، و مسئله ايران، دايره گسترش عثماني را تنگ كرده بود. در نهايت ياوز برخلاف هشدارهاي پدر و پدرزنش به سفر مصر دست زده و بعد از تصرف حما، حلب، خمس و شام بطرف مصر پيش روي كرد. در سال 1518 ياوز سلطان سليم خان خليفه هم بود.
ياوز كه در سال 1512 به تخت نشسته بود، در ششمين سال سلطنتش عنوان خليفه را تصاحب كرده و خود را خادم الحرمين اعلام كرد، 37 سال بعد از وفات سلطان محمد فاتح (سال 1481) و 56 سال بعد از فتح استانبول، رابطه دين و دولت در دولت عثماني ابعاد جديدي بخود گرفت.
دومين دوره 56 سال طول كشيد. مجموع سلطنت ياوز 6 سال بوده و خلافت او هم 2 سال دوام داشت.
بعد از ياوز، فرزندش سلطان سليمان خان قانوني كه مادرش هافسا سلطان بود يك دوره طولاني از سال 1521 لغايت 1566 به مدت 24 سال پادشاهي كرد. او در اين مدت طولاني سنت دولت بوروكراتيك را كه فاتح آغاز كرده بود مستقر ساخت. مشكلاتي كه معمولا در نتيجه وحدت مسئوليت دين و دولت در يك فرد بروز مي كند به رابطه نظام سلسله مراتب تبديل شد. دين بطور كامل حالت رسمي بخود گرفت. قدرت قضائي و اجرايي دين سيويل با اصلاحات جديد محدود شده بود. سلطان كه هم پادشاه و هم خليفه بود با دعوت از علما يك سيستم حقوقي متكي براساس اسلامي و تحت امنيت دولت ايجاد كرد...
چون پادشاه همه كارها را با مشورت علما و اخذ فتوا از آنان انجام مي داد بدين ترتيب مردم حق اعتراض به حكومت را از دست دادند. ديگر صنف جديدي از علماي تحت حمايت كاخ شكل گرفته و كاخ رأسا علم را سازماندهي كرده و آموزش مي داد. رابطه دين و دولت و رابطه فرد با دولت و دين با اصول و شيوه جديدي برقرار شده بود. بتدريج «خليفه روي زمين» فراتر از «خادم الحرمين» رفته و همانند مسيحيت به «ظل الله» تبديل شد. در واقع در اعتقاد اسلامي خليفه خدا خود «انسان» است و آنهايي كه به نمايندگي مسلمين عنوان خليفه مي گيرند «خلفاي رسول الله هستند». بايد در اين قضيه تفكيك لازم را بعمل آورد. البته كساني كه خليفه مسلمين مي شوند در عين حالي كه صفت «انساني» دارند، خليفه خدا هم مي باشند و انسان ها با دارا بودن صفت خليفه الهي از مسئوليتها و حق مساوي برخوردارند. قرآن هم درخصوص مسئوليت اين خلافت، توافق نامه اي بين خدا و بنده است. راهنماي زندگي وحي شده پروردگار به بنده است. يعني مرزبندي مسئوليت خلافت را كه به عنوان انسان به دوش گرفته تعيين مي كند. كتابي است كه حق و باطل را تميز مي دهد.
تحولي كه با فتح استانبول شروع شده بود با پادشاهي سليمان قانوني خاتمه يافت و بعد هم رو به اضمحلال گذاشت... سياست كاپيتولاسيون كه سليمان قانوني در زمان خودش اجرا مي كرد، چون اراده و خواست خليفه بود مردم از آن استقبال مي كردند... البته عدم اطاعت هم تدابير فشار را همراه خود مي آورد.
سلطنت كه از حيث دين و سياست به مقام «لايسئل» رسيده بود در يك آن خود را در گرداب زدوبندهاي پنهان كاخ ديد. خرم سلطان يكي از نام هاي فراموش نشدني اين دوران است.
وحدت دين و دولت در مفهوم ساختاري موجب گشت تا قوه مقننه و مجريه تحت نظارت در آمده و منجر به استقرار دوران طولاني سلطنت گرديده و مقام خلافت از پدر به فرزند ارث برسد. عليرغم اينكه اهل سنت يك مدل دولتي ايجاد كرده بود. ولي همانند تشيع كه امامت را از سلاله سادات دانسته و به اصالت خون عقيده دارند عثماني ها هم حكومت خود را به فرزندان عثمان به ارث گذاشته و به اصالت خون پاي بند شدند كه اين امر به مرور زمان برخلاف عقايد اسلامي موجب شد تا صاحبان سلطنت عنوان خلافت را از دست ندهند كه در نتيجه آن مقام خلافت ارزش معنوي خود را از دست داد. پادشاهان زماني كه نمي توانستند خود را متناسب با اصول ديني درآورند مي كوشيدند از طريق فتوا، دين را مطابق رفتارهاي خود تفسير نمايند. بدين ترتيب درب كاخ به روي علماي درباري گشوده شد. سلطنت مقام ديني وابسته خود (شيخ الاسلامي) را نه به عنوان يك مؤسسه نظارتي بلكه به عنوان ماسك فريبنده بر عليه مردم بكار گرفت. بهترين نمونه آن محمود دوم است. وقتي عصباني مي شد مي گفت: «يا كله و يا فتوا را ارسال كن» بهر حال پادشاه، قدرت نفوذ در مردم را نه از طريق سلطنت، بلكه با استفاده از غيرت ديني كسب مي كرد و عقيده داشتند هر كاري كه بدون اخذ فتوا انجام شود، مردم احساس وابستگي نخواهند كرد.
در زمان سلطان سليم سوم، بيست و هشتمين پادشاه عثماني، مشاهده مي شود كه سنت سلطنت در دولت عثماني بتدريج به ساختار خلافت تبديل مي شود و تلاش هايي تحت عنوان تجددخواهي براي غرب زدگي انجام مي گيرد و موازنه قلميه (بوروكراتها)، سيفيه (نظاميان) و علميه (علما) بهم مي خورد. در زمان مصطفي چهارم شيرازه كارها از هم پاشيده و كاخ آبستن حوادث خونين مي شود.
روزنامه كيهان 17/04/82

برای ِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوست‌اش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای ِ من، قلبی برای ِ انسانی که من می‌خواهم
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم.
 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها