نواي انتظار
پنج شنبه 5 اسفند 1389 9:00 AM
|
|
|
شعر چشم هاي تو.. «تو نيستي»، نفس بند آمده اي است که زمين را رو به قبله کرده است....«تونيستي»،بهانه خوبي است براي غم انگيز بودن شعرها و مردن شاعران بي مضمون.... شاعري هم سرنوشت تلخي است اگر انتظار،همه جا در شعرها پافشاري کند و سطرسطر نوشته ها را به دست خويش بگيرد. شاعري عقوبت لاعلاجي است براي به دوش کشيدن واژه هاي بي سرو سامان و دردهاي فراتر از حوصله زمين... . چرا انتظار را اين گونه بي انتها با شاعران در ميان نهاده اي ؟ چرا درنبودنت اين چنين سهمناک به هستي شاعران شبيخون زده؟ چرا شاعر تو را ناله کند، اما صداي تغزلش را هيچ خانه اي در نگشايد؟ چرا شاعر تو را به روزگار تأکيد کند، اما هيچ چشمي غزل هاي از تو سرودن را به تماشا ننشيند؟ «عزيز علي ان ابکيک و يحذلک الوري...عزيز علي...». صبر مي کنم صبر مي کنم تا برگردي. آن وقت باران هايي را که در غياب تو باريدند و اشک شدند، نشانت مي دهم. اشک هايي که در غياب تو تمام دشت هاي زمين را دريا کردند و درياها سيل شدند و سيل ها تمام صبرها را با خود بردند. آن وقت با تو خواهم گفت در غيابت، آسمان هاي هر کجاي دنيا ترک برداشتند و بر سرمردمان تنها خراب شدند و اين همه باران و ابر سودي نداشت که بر گورهاي دسته جمعي شهيدان «انتظار »گلي برويد... . پرستوها که در پاييز کوچ مي کنند به سمت سرزمين بي زمستان، نشاني تورا مي دانند بي گمان. پرستوها را هر پاييز،تو در خانه ناپيداي خويش پناه مي دهي و بهار،دوباره از نو روانه شان مي کني به روزگار.... پرستوها دست پرورد مهرباني تواند و گرنه در اين روزگار بي عشق و بي اميد، پرواز از خاطر بال هاي نوميدشان رفته بود. پرستوها پربهار، از خانه تو مي آيند که اين چنين ،زيبا و جوانند و يمن قدم هايشان هرچه ترس و دل تنگي را ازذهن بهار بيرون مي کند. پرستوها! لب باز کنيد!«خانه دوست کجاست؟» منبع:اشارات شماره128 |
کریمی که جهان پاینده دارد تواند حجتی را زنده دارد
دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی