داستان دختر زشت
چهارشنبه 4 اسفند 1389 3:58 PM
دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت. دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره . روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند. نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت. او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید :‘میدونی زشت ترین دختر این کلاسی؟ ‘ یک دفعه کلاس از خنده ترکید … بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند. اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای در میان همه و از جمله من پیدا کند:
جنبه های خوب اشخاص به مراتب از جنبه های بد آنها بیشتر است.
باید عادت کنیم جنبه های خوب دیگران را تمیز دهیم.
ارج گذاشتن به دیگران از تحقیر کردن آنها موثرتر است.
چیزی بهتر از تعریف کردن از دیگران نیست.
همه ی ما به شناخت و تشویق نیاز داریم.
احساس خوب دادن به دیگران سببی است تا خود احساس خوبی پیدا کنیم.
تایید کردن دیگران سببی است تا همه در شمار برندگان قرار بگیرند.