0

اخبار فرهنگي روز

 
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

پاسخ به:اخبار فرهنگي روز
دوشنبه 2 اسفند 1389  4:01 PM

نسخه چاپي ارسال به دوستان
تكرار/ نامه سرگشاده يك نويسنده به سران قوا و مسئولان نظام
شما مالك باشيد و بخروشيد كه اگر مصلحتي باشد، علي صدايتان خواهد كرد

خبرگزاري فارس: كاظم رستمي از شاعران جوان و متعهد كشور در نامه‌اي خطاب به سران قوا مي‌نويسد: شما مالك باشيد و بخروشيد كه اگر مصلحتي باشد، علي صدايتان خواهد كرد.

به گزارش خبرگزاري فارس، كاظم رستمي از شاعران جوان و متعهد كشور و فعال در سرودن اشعار ضدفتنه، نامه‌اي سرگشاده‌اي درباره اتفاقات اخير به سران قوا و مسئولان نظام نوشته و در اختيار خبرگزاري فارس قرار داده است. وي در اين نامه نوشته است:

بسم الله الرحمن الرحيم
روزگا غريبيست، يا بهتر است گفته شود، روزگار غرايب است، تو گويي قرا نيست چيزي و كسي بر قرار كار خويش و عهد خويش باشد و اين سخني است كه شرحش تنها از شعر برمي‌آيد و بس ... پس بماند تا عهد شعر...
اما از همين وارونگي روزگار است كه مثل مني ناگزير مي‌شود متن ديني و سياسي و اجتماعي و اجرايي و ... الخ بنويسد
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمنو يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ الي النُّورِ وَ الَّذِينَ كفرو اوليائهمم الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ الي الظُّلُمَاتِ
لازم نيست كه مرجع تقليد باشي، يا پير طريقت، كه بفهمي و بداني كه ولايت حضرت الله هست و هستي عالم وجود است و غير از آن ولايت شيطان است كه طاغوت است و استكبار و لازم نيست كه كاشف اسرار باشي تا ببيني كه اين دو ولايت در همه لحظات و آنات زندگي و بندگي ناس جريان دارد و سعادت و شقاوت انسان، به اختياري است كه به او داده‌اند و گفته‌اند كه لا اكراه في الدين...، يعني كه بي‌اجبار و اكراهي آنچه شرط بلاغ بود با او گفته‌اند كه خواست پند گيرد و خواست ملال كه رضوان و دوزخ، باطن همين خواست و اراده است.
مخاطب اين حرف‌ها كه مي‌نويسم سران قواي اين نظام اسلامي‌اند و لابد كه ايشان همه از شيعيان معتقد و قائل به ولايت حضرات معصومين و مومن به فتواني فقيه باني انقلاب، حضرت روح‌الله هستند و از شرح و تطويل عوام الناسي چون من بي‌نياز؛ پس شما را به خدا بخوانيد و تأمل كنيد كه اينها حرف‌هاي يكي از ميليون‌ها مردم صبور و خون دل خورده اينملك و مملكت است...

رستمي درد دل خود را اول با رئيس قوه‌قضائيه شروع مي‌كند و مي‌نويسد:

* حرف اول
رياست محترم قوه قضاييه
آيت‌الله آملي لاريجاني
برادر عزيزم، ‌سخن را با شما آغاز كردم كه مي‌دانم اهل طريقتي و سرباز آخرين سفير الهي، و اين كاش فرصت نجوايي بود تا ناچار به عيان‌گويي اسرار نمي‌شدم و نبودم، كه تنفس در فضاي روحاني حجره‌هاي سربازي امام عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) فضيلتي است كه تفاوتي آشكار و به حق، در معرفت ولايت مي‌سازد اگر اهليت باشد.
سخن بر سر فتنه‌ايست كه بر اين ملك و مملكت شيعه رفت و آنچه امروز و ديروز از سند قضا توقع مي‌رود و مي‌رفت و حرف حقي كه تو در مصلحت ملك و رأي و نظر حضرت ولي به اشاره و كنايه مي‌زني.
پس من هم سخن به اشاره‌‌ات مي‌گويم، باشد كه حديث مفصل بخواني از اين مجمل و نرنجي كه در طريقت ما كافريست رنجيدن ...، صفين را كه يادت هست، غرش طوفاني مالك را و آخرين گام‌هايش تا بركندن ريشه خيمه نفاق و كفر و فتنه و نداي حيدر كرار كه به بازگشتش خواند، او رفت و علي به بازگشتش خواند!

وي همچنين مي‌نويسد: بگذار به اشارتي ديگر بگويم كه اشارتش هم استخوان سوز و روح‌گداز است اما چاره نيست و لابد كه مي‌داني و مي‌بيني كه نه من جامه مرثيه دارم و نه اين مجال مجال مرثيه است و اينها كه مي‌نويسم ضجه‌هاي روح زجركشيده تاريخ شيعه و تكليف طاقت سوز اهل بصيرت و صبر است، پس بيا باز با مركب عبرت برويم كه تو خود، اين راه‌ها را خوب مي‌شناسي و من تذكرم و بس، صحنه صحنه سوختن تاريخ است، ماجرا ماجراي خانه ملكوتي آل‌رسول (صلي الله عليه و آله و سلم) است و هيزم و آتش شمشير بيعت و كوچه و ... قصه‌اي كه بيش از اينش را الحمدللله مكلف به بيان نيستم، اما چرا هيچكس نيامد، به جز عصمت الله؟! و مگر به جز با علي (عليه السلام) با ديگران هم نجواي صبر و سكوت كرده بود پيغمبر؟ و اصلا اين چه تماشايي بود كه همه تماشاچي شدند الا بنت النبي (سلام الله عليها)؟ آيا اگر تكليفي بود اول به او نمي‌گفتند؟‌ خوشا به آنكه اقدام كرد و والي هفت آسمان ، دعوت به صبرش كرد.
بس كنم كه اگر در خانه كس باشد، همينم بس باشد...

رستمي خطاب ره رئيس دستگاه قضا مي‌گويد: برادر عزيزم، تو مالك باش و بخروش كه اگر مصلحتي باشد، علي(ع) صدايت خواهد كرد تو دست به شمشير ببر و از ناموس خدا به دفاع برخيز كه اگر لازم باشد، به صبر و سكوتت خواهند خواند و اگر نشسته‌اي كه ولي به دفاعت بخواند، هيهات كه والي از خون ابن ملجم هم مي‌گذرد....

بگذار از عتاب نمودن من و تو هم كاري از پيش برود كه صفايي دارد و لذتي شاربين را ...

كاظم رستمي در بندي ديگر از اين نامه رئيس جمهور مورد خطاب قرار مي‌دهد و مي‌نويسد:

* حرف دوم
رياست محترم جمهور
برادر عزيزم جناب احمدي‌‌نژاد

مقدمه را كه نوشتم و شما هم خوانده‌اي لابد كه تذكر است و لازم، چرا كه امتحان ولايت، سخت‌ترين امتحان هستي است كه حتي والي زمان و مكان را هم در ليله المبيت به همين امتحان و در مراتبي فوق عقل انسان، آزمودند و حيدر كرار مكرر شد.

و من و تو هم امتحاني داريم كه طاقت‌سوز است در مرتبه خودمان كه گاهي است كه بايد از خويش و عقل و مصلحت و رفاقت، بگذري و چه سخت است چنين گذشتني ... و بماند.

حرف من با تو از سنخ خودت است، كاملا اجرايي و شدني...
سخن يكي است و آن اينكه اگر چه مي‌دانم دست بسته‌اي، اما در تمام دنيا به قدري كه ما ديديم در مقابل تهديد نرم، نوعي برخورد نرم و البته سيستماتيك و فارسي بگويم: سنت شده، وجود دارد كه ما نداريم!
آرزو در دل نگارنده خشكيد كه از پس يكسال كه اهل سقيفه، فتنه را علني كرده‌اند، از ميان خيل بزرگان و اساتيد و برجستگان، كسي هم پيدا شود و تحليلي جامعه‌شناختي كند، فرقه‌اي را كه عموما در كمربند شمالي پايتخت مي‌زيند و از اركان نظام دولتي و ديواني اين ملك‌اند، تا پاسخ روشني‌ داده شود به اينكه اينان در چه سال‌هايي آرام آرام و به عنوان يك طبقه اجتماعي رشد كردند؟
شهرك‌هايي مثل غرب و سعادت‌آباد و ... در چه سالياني ساخته و محل اسكان شدند و يا دچار انفجار جمعيتي شدند؟ طبقه مديران ابتدا تا تكنوكرات و توسعه زده و حالا ليبرال لائيك و يا ليبرال چپ شده‌اند و در سال‌هاي معروف به سازندگي عمدتا از شهرستان‌ها به تهران كوچيدند و كوچانده شدند چه كساني بودند به لحاظ تفكر و چه كردند به لحاظ عمل؟ فرزندان اين فرقه اجتماعي و گسترش اين شبكه محلي در نسل بعد، چه گروهي با چه مشخصه‌هاي اجتماعي ساخت و ساخته؟ و سوالات بسياري از اين دست كه طرح و پاسخشان حقايق دهشتناكي را روشن مي‌كند كه پرده از فتنه هوشمند و عظيمي كه گفته‌اند بزرگتر از فتنه دجال است بر مي‌دارد و عظمها و عقل‌ها را به مقابله‌اش مجهز مي‌سازد... و بماند.
و اما آن سخن اجرايي اينكه، چرا نبايد سنت‌هايي در چرخه اداري و نظام اجتماعي وجود داشته باشد كه وقتي كسي به فتنه و آشوب، پرداخت به صورتي نرم و بدون برخورد فيزيكي از مواهب و امتيازهاي اجتماعي و اداري محروم شود كه اين عين عدالت است.

نگارنده و بسياري از مردمي كه با دقت و بصيرت، حوادث فتنه‌گون يكسال اخير را به نظاره و تحليل نشسته‌اند مي‌بينند و مي‌دانند كه بسياري از كانون‌هاي توطئه و فتنه در داخل و حتي در كف خيابان‌ها و يا محيط‌هاي فرهنگي و علمي، به صورت مشخص و آشكار از بدنه و كارمندان سيستم اداري و ديواني مملكت هستند كه به قول دوست طنز‌پردازي: آب و دانشان با ماست و جيك حيك و قدقدشان مال ديگري!
گو اين كه حالا ديگر كار شمرصفتان عاص چهره، به كرايه‌كردن فواحش و اهل فسق و فجور كشيده و با چنين قوم مسخ‌ شده‌ايي، تكليف روشن است.
كوتاه سخن اينكه با اهالي حقد و كليه و تعصب و تكبر بايد كه برخوردي شايسته خودشان شود و بهترين و موثرترين برخوردها هم برخوردهاي نرم اجتماعي است كه تعريف و شرحش در اين مقال نمي‌گنجد، اما از جمله موارديست كه تصورش تصديق مي‌آورد.
بادا كه به اين امر مهم پرداخته شود كه تنها بخش بسيار كوچكي از هدفمندي مواهب و عدال محرزي، در بحثهاي خرد اقتصادي از قبيل يارانه‌هاست و عدالت اجتماعي يعني اينكه كارمند و كارشناس و مدير مياني دولتي يا ديواني و قضايي و شركتي كه نان از بيت‌المال مسلمين مي‌خورند و به قدرت طاقت و توان بذر نفاق و كينه مي‌پاشند و غروب هم كيف به دست به سر سطل آشغال‌هاي ميعادگاه مي‌روند را، عدم برخوردها چنين كرده ... چرا كه مي‌دانند حقوق و منزلت و اعتبارشان بجاست و ... الخ.
شايد اين يك مورد را بشود از كشورهاي غربي آموخت، اگر چه كه ايشان از اين روش در سركوب حقيقت‌جويان و عدالت‌خواهان بهره مي‌برند اما كار نظام ما هم از رأفت و رحمت گذشته و روي در حماقت دارد، روژه‌ گارودي فرانسوي، امير باراكاي آمريكايي و حتي همين دانشجويان معترض فرانسوي و انگليسي را ببينيد و بپرسيد كه خود به خود و سيستماتيك از چه ميزان، مواهب اجتماعي محروم شده‌اند؟ و مي‌شوند و خواهند شد ...؛ سر سوزني كه كه مي‌شود آموخت و پياده كرد تا وضعي نشود كه جمعيتي متورم از حرام و حلال و مستكبر و متكبر از ويژه‌خواري و رأس‌نشيني، ميليون‌ها انسان را كه در نه دي و بيست و دو بهمن پارسال و امسال نمايشي از حضورشان را نشان داده‌اند، به سخره بگيرند و به خون دل خوردن مبتلايشان كنند!
البته سخن از برخورد نيست، بلكه سخن از سنت شدن قواعدي عقلايي است، مثل اينكه در سيستم بانكي وقتي مديري خطا كند خود به خود دوباره تحويل دار مي‌شود!

و رستمي در انتها سخنش را رئيس مجلس شوراي اسلامي در ميان مي‌گذارد:

* حرف سوم
رياست محترم مجلس
جناب آقاي لاريجاني
نماينده محترم مجلس
مسئولين و اعاظم قوم!
... قُلْ مَنْ كانَ يَرْجُو لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً (كهف آيه 110)
بگو هر كس اميد دارد به لقاء پروردگارش پس عمل صالحي انجام دهد و هرگز احدي را در عبادت پروردگارش شريك نگرداند و راست گفت خداوند علي اعلي كه راهي به لقاء حضرتش نيست مگر يك عمل صالح ... و مگر عمل صالحي بجز ولايت، وجود دارد؟
بدانيد كه نه فقط مقابل ملت و آرمان‌هايش و امام سفر كرده و شهيدان به خون طپيدهاش، بلكه مقابل مظلوميت حيدر كرار و آه سوخته دختر رسول خدا و جگر پاره‌پاره حسن مجتبي و پيكر بي‌سر حسين ابن علي و رنج‌هاي معصومين (صلوات‌الله عليهم اجمعين) مسئوليد و اين سخني به بازيچه نيست، اگر اهل تفكر باشيد.
همه آنچه در بالا به اشاره گذشت، قانون مي‌خواهد و طرح، اين از شمايان مي‌آيد و بس ...، كه در هر لحظه امتحان مي‌شويد كه به ولايت حق آري مي‌گوييد يا سر تسليم به ولايت طاغوت خم مي‌كنيد.
آخرين اشاره هم سخن اين پير ولي‌شناس باشد:
عن جابر ابن عبدالله، انه قال: والله ما كنا نعرف المنافقين علي عهد رسول الله صلي الله عليه و آله الا ببغضهم عليا عليه‌السلام

وي در پايان نامه‌اش چنين مي‌نويسد: در جمعه‌اي كه گذشت و در راهپيمايي كه حتي برگزار كنندگانش از كنترل خشم و بغض ملت عاجز شده بودند، پيرمردي كنار من بود كه با فرياد و گريه توأمان شعار مي‌داد و مي‌گفت به خدا ديگر صبرمان تمام شده...، هر بار كه شيريني حضور ملت و لذت ولايت‌مداري و عبادت جمعي را مي‌چشيم، با نعره‌هاي كريه مشتي يزيد صفت كه عقده‌هاي مرواني دارند، كاممان تلخ مي‌شود! چقدر بياييم؟ نه دي، بيست و دو بهمن پارسال و امسال و ده‌ها بار ديگر و هر بار با بغضي تازه و اشكي تازه ... گويا بايد مردم بيايند و خودشان كار را يكسره كنند، كه آن روز روز فتح تهران و عاشوراي پيروزي حسينيان خواهد بود.
الَّا انَّ حزب‌الله هُمُ الْغالِبُونَ

كاظم رستمي
انتهاي پيام/و/4

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها