پرنده
یک شنبه 1 اسفند 1389 2:33 PM
" پرنده " شعر از: ژاك پره رو ارسال از: آنيا
تقدیم به پرنده زندگیم که هنوز و هر روز منتظر اومدنشم
اول بايد يه قفس كشيد با درِ باز
بعد بايد يه چيز خوشگل كشيد
يه چيز ساده يه چيز ملوس
يه چيز به دردخور واسه پرنده
بعد بايد پرده رو برد و گذاشت پاى يه درخت
تو باغى، بيشهيى، جنگلى، چيزى
و پشت درخت قايم شد
بىجيك زدنى
بىجُم خوردنى...
گاه پرنده زود مياد
اما ممكنم هس كه سالهاى سال بگذره
تا تصميمشو بگيره.
نبايد سَر خورد
بايد حوصله كرد و...
اگه لازم باشه بايد سالاى دراز صبر نشون داد.
دير و زود اومدن پرنده
دخلى به خوب و بد پرده نداره.
وقتى پرنده اومد - البته اگه بياد -
بايد نفسو تو سينه حبس كرد و
سر ِ صبر گذاشت پرنده بره تو قفس و
اون تو كه رفت
در ِ قفسو آروم با نُك ِ قلممو بست و...
بعدش
ميلههاى قفسو از دم دونه به دونه پاك كرد و...
خيلى هم مواظب بود قلممو به هيچ كدوم از پراى پرنده نگيره.
بعدش بايد درختو كشيد و...
خوشگلترين شاخهشو واسه پرنده انتخاب كرد.
بايد سبز ِ برگا و
خُنَكاى باد و
غبار ِ آفتاب و
هياهوى جونوراى علف تو هُرم ِ تابسّونم كشيد و
اون وخ بايد حوصله كرد تا پرنده تصميم به خوندن بگيره.
اگه پرنده نخونه
نشونهى بديه
نشونهى اينه كه پرده بَده
اما اگه خوند نشونهى خوبيه
نشونهى اينه كه ديگه مىتونين امضاش كنين.
پس، خيلى با ملاحظه
يكى از پراى پرنده رو مىكَنين و
اسمتونو با اون يه گوشهى پرده مينويسين.
« سعادتمند کسی است که از هر اشتباه و خطایی که از او سر می زند، تجربه ای جدید به دست آورد »
سقراط