دين داروي نابسامانيهاي رواني!
یک شنبه 1 اسفند 1389 4:19 AM
موجودي ناتوان به نام انسان، با پنج حس ادراكة ضعيف و اغراض بيانتها، در دنياي باعظمت، با تلاطم امواج روزگار چه ميتواند بكند؟ از روز اول خلقت تا به حال، بشر كه خود را در مقابل حوادث روزگار ناچيز و فاقد قدرت ميديد، در جستجوي قدرت خارقالعادهاي بود كه در مواقع لزوم بدان پناه برد و از آن استمداد خواهد.
احتياجي به توضيح و تشريح تاريخ نيست كه دين به عنوان بزرگترين ملجأ و پناه درماندگان و حفظ آرامش خاطر و راحت روان به بشر ارزاني شده و او را در تنگناي حوادث روزگار باثبات و مقاوم ساخته است. خوشبختانه در كشور ما هنوز بيديني كامل رواج ندارد و عدة زيادي از تودة مردم به عقايد صحيح دين مبين اسلام يا ساير اديان پايبندند و در مواقع گرفتاري و ناتواني از خداوند و اولياء و انبياء كمك ميطلبند. يعني در ذهن خود قدرت مافوقالطبيعه را قبول دارند تا در موقع لزوم بدان پناه برند و از آن استمداد كنند چه همانطور كه گفتم آدمي در مقابل عظمت طبيعت به هيچوجه قدرت مبارزه و حتي مقاومت ندارد و قدرت افسار كردن هيچيك از خواستهاي نفس و اغراض درون را نيز در خود نميبيند و يگانه چراغ روشن راهنما كه در دست دارد عقل است و آرزومند است كه با اين ناتواني جسمي فقط به كمك چراغ عقل به اغراض خود دست يابد و خيلي هم زود موفق شود و چون مطلوبهايش معمولاً انتهايي ندارد و هرچه داشته باشد افزونتر ميطلبد نتيجه اينست كه هميشه خود را پاكباخته به حساب ميآورد و از دنيا و طبيعت طلبكار ميشناسد و اين خود رمز پيشرفت اوست.
سابق بر اين، كه به جاي اسامي اشخاص، كلامي از قرآن بر سر در منازل نوشته ميشد و اغلب آية «افوض امري اليالله، انالله بصير بالعباد» به بالاي در منازل حك شده بود و ساكنان آن هنگام ورود و خروج آن را ميديدند و ميخواندند، حقيقتاً كارهاي خود را تحت نظر و ارادة باري تعالي ميدانستند و بدون اينكه دقيقهاي از كوشش فروگذارند تسليم حوادث بودند. روي اين اصل گرفتاريهاي روزانه و پست و بلنديهاي زندگي، آنان را زياد رنج نميداد و همه را با روي گشاده و رضايت خاطر استقبال ميكردند، و در نتيجه مراكز اصلي تعادل رواني يعني همان هيپوتالاموسشان به هيچوجه گرفتار تحريكات عصبي نميشد و از دودلي و شك در آن اثري نبود، تا در نتيجه، گرفتار عوارض نابساماني رواني و بيماريهاي پسيكــو ســوماتيك شوند:
پاداش اين طرز انديشيدن و سامان داشتن واقعي افكار اين بود كه از هيچ نوع غذا منع نبودند و لااقل ماية عيش آدمي را شكم ميدانستند، يعني هرگونه چربي و شيريني را با طيب خاطر و به اندازة نياز ميخوردند و بندرت گرفتار عوارض قلبي يا كبدي و معدي ميشدند. از انفاركتوسهاي قلبي يا كوليتهاي مزمن و زخممعده اثري نبود و يا لااقل اين بيماريها جزء نوادر محسوب ميشد ولي اين روزها كه به جاي تحصيل رضاي خداوند، سعي دارند رضايت خاطر خود را فراهم سازند و بدون داشتن اتكاي حقيقي به خداوند و يا لااقل ايمان واقعي به بقاي وطن و كشور، هر كس سعي دارد در برآوردن اغراض شخصي خود كوشش كند و از هر طريق امكانپذير شاهد مقصود را زودتر و بهتر در آغوش كشد، گرفتاريها صدچندان شده و با همة دوندگي و فعاليت روزانه شب هنگام كه خسته و وامانده بر سر ميز غذا حاضر ميشوند. هر يك رژيم مخصوص دارند اغلب از چربي و شيريني و برنج و غيره در پرهيزند و به علل مختلف از خوراك روزانه محروم شدهاند و آن ماية عيش اوليه از بين رفته يعني با هزار دوندگي و رنج و عذاب سعي ميكنند منزل خوب و اتاقهاي آراسته تهيه بينند و ميز بزرگ پر از انواع و اقسام مأكولات و مشروبات بيارايند و خود به كنارش بنشينند و حسرت خوردن را بكشند و يا روي تختخواب بيفتند ولي از خواب محروم باشند و يا در كابوسهاي مختلف غرق شوند.
اينست نتيجة نابساماني رواني كه امروزه در كشور ما رو به پيشرفت است. بله نابساماني رواني بزرگترين زيانش از دست دادن زندگي حال است. يعني آدمي به علت ابتلاي بدان خيلي زودتر از موعد مقرر پير ميشود و يا با نفس كشيدن و راه رفتن در حقيقت مردة متحركي است. چه واقعاً بايد اذعان داشت: آن كس كه به حكم اجبار صبحگاهان با هزار ناله و آه از خواب برميخيزد و تا شام هزاران خفت و بيچارگي ميكشد تا اغراض مختلف تمام نشدني خود را برآورد و آخر شب بدون نتيجه ولي با هزاران خستگي و افسوس روي به خانه ميبرد و اغلب از گذران روزگار نگرانست. نقد زندگي را به هدر داده و فعلاً زندگي را باخته يعني همان مردة متحرك است و اين دسته افراد بين 60ـ50 يا حداكثر 70 سال عمر ميكنند و در تمامي اين مدت نه غذاي كافي از روي ميل ميخورند و نه خواب و آرامش راحت دارند و نه عملي مثبت و حقيقي به نفع جسم و جان خود يا سايرين انجام ميدهند و نه ميدانند چه بايد بكنند، و اين گذران را زندگي نام نهادهاند. گاهي با مقايسة خود با دوست ثروتمندشان، به حال او رشك ميبرند و سعي دارند خود را در راه موفقيت او اندازند و زماني با ديدار دوست دانشمندشان آرزوي راه او را ميكنند ـ گاهي دنبال درويش مسلكي و بيبندوباري ميروند و زماني ديگر، آرزوي كسب قدرت ميكنند و خلاصه نميدانند چه ميخواهند و براي بدست آوردن آن چه بايد بكنند و از چه راه بايد بروند و همين نداشتن هدف واقعي و برنامة صحيح آنان را خسته و وامانده ساخته به انواع و اقسام بيماريهاي پسيكــو ســوماتيك مثل زخم معده اثنيعشر، كوليت مزمن، سردردهاي مفصلي، تپش قلب، ضعف اعصاب و امثال آن گرفتار كرده نقد زندگي را بر آنان حرام ساخته است.
بله، اين همه بيماريهاي جسمي كه امروزه در بين تودة ملت ما رواج دارد به علت نابساماني رواني و نداشتن هدف واقعي است. به علت نداشتن برنامة صحيح زندگي و بخصوص نبود ايمان واقعي به هدفهاي صحيح و مفيد است و با اندك انديشة دقيق ميتوان راه صحيح زندگي را يافت و معشوق واقعي را انتخاب كرد و بيترديد در راهش قدم گذاشت تا مشكلات روزمرة به نيروي عشق حقيقي حل شود و نابساماني سامان يابد.
مسلم است توكل كه در دين اسلام و ساير اديان، اينقدر پراهميت شمرده شده است، يكي از اصول اولية آرامش رواني است و آن كس كه در كارها با كوشش و جديت كامل توكل را از دست نميدهد و انجام كارها را در يد قدرت باريتعالي ميداند، يعني به اصول حقة ايمان به خداوند پايبند است. ناكامي را نيز با روي باز استقبال ميكند و از آن دلتنگ نميشود و كارش به نابساماني نميانجامد.
کریمی که جهان پاینده دارد تواند حجتی را زنده دارد
دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی