آقا نگاهت جاي آهو هاست مي دانم
دستان پاکت مثل من تنهاست مي دانم
آقا دلت در هيچ ظرفي جا نمي گيرد
جاي دل تو وسعت درياست مي دانم
آقا اگر تو بر نمي گردي، دليل آن
در چشم هاي پر گناه ماست مي دانم
جاي سر انگشتان پور نورت، در اين ظلمت
مانند رد باد بر شن هاست مي دانم
اي کاش برگردي که بعد از اين همه دوري
يک باره حس بودنت زيباست مي دانم
کي باز مي گردي، برايم بودن با تو
زيبا ترين آرامش دنيا ست مي دانم
تو باز مي گردي. اگر امروز نه ، فردا
از آتشي که در دلم پيداست، مي دانم
سالي گذرد بي تو، مرا روز، بيا
جان سوخت، تو اي شعله جان سوز بيا
لبريز شده کاسه صبرم بي تو
اي از همه غايب اي دل افروز بيا
برگرفته شده از : نشريه شميم يار